زمینه جامعه شناختی گفتگوهاي درون- برون دینی:
روایت الاهیات فلسفي اجتماعي گفتگویی هابرماسی a
سید محمود نجاتی حسینی(خراسانی )b
***
چکیده
گفتگوهاي درون- برون دینی مساله استراتژيكي مشترک مثلث دین پژوهی [فلسفه دین،الاهیات،جامعه شناسی دین ] است .تا جایی که به جامعه شناسی دین بر می گردد سنت هاي ماركسي– دوركيمي و وبري – زيملي در جامعه شناسی دین هر چند روايت هاي متفاوتي از نسبت دین و جامعه دارند اما برنامه نظري و راهبرد عملي براي تبيين و تفسير و تدبير اين مساله نداشته اند.اما یورگن هابرماس،فيلسوف– جامعه شناس برجسته معاصر ،به کمک« نظریه های سه گانه:اخلاق گفتگویی،عقلانیت ارتباطی وکنش ارتباطی» خود توانسته براين مشكل غلبه كند.ماحصل نیز روايت الاهیات فلسفی اجتماعی گفتگویی هابرماسی است که نمونه اي است از يك برنامه نظري و راهبرد عملي براي گفتگوهاي درون – برون دینی درمواجهه با اين مساله در جهان مدرن كنوني .
از اين روي در مقاله حاضر دو ایده شالوده ای هابرماسی با عنوان: پساسكولاريسم [فراخوان بازگشت دين و دين گرايان به حوزه عمومي] و پسامتافيزيك [فرارفتن عقل گرايي معاصر ازمرزهاي دين گرايي محدود و رفتن دين گرايي به سمت مرزهاي عقلگرايي نامحدود] که برای گفتگوی الاهیات وجامعه شناسی تنظیم شده است و نیز تزهای اصلی ذیل این دو ایده وفق روایت هابرماسی بازخوانی خواهند شد.این تزها كه دراين مقاله به صورتي مختصر درنسبت با مساله گفتگوي بينا ديني ، برون ديني و درون ديني بحث خواهند شد،عبارتند از :
- بيطرفي دولت قانون در مواجهه با همه گروههاي ديني و غير ديني جامعه ليبرال دموكراتيك ؛
- رعايت قانون مندانه اصل تسامح ومدارا توسط دولت و همه گروهها ؛
- وجود فرهنگ سياسي ليبرال براي تعامل متقابل غير دين داران با دين داران؛
- تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني به عنوان امري عقلاني درجوامع مدرن ليبرال دموكراتيك؛
- هم فهمي شهروندان سكولارودين گرا كه منبعث از تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني است؛
- تعاون زبان ديني و زبان سكولار در جامعه دموكراتيك ليبرال براي پيشبرد امر عمومي.
سنتز اين تزها نيز نوعي الاهیات جامعه شناختی و جامعه شناسی الاهیاتی هابرماسی است كه مفروض مبنايي آن لزوم همگرايي علم سكولار ودين متافيزيكي است كه هم نشان مي دهد چگونه بايد از تقابل دين گرايان و سكولارگرايان كاست ؛ چگونه مي توان تعامل تفاهمي توافقي دين گرايان وسكولارگرايان را فراهم نمود؛ و نهايتا اين كه چگونه مي توان دين را مايه همبستگي اجتماعي قرارداد.
كليد واژه
الاهیات گفتگویی هابرماسی؛ گفتگوهاي درون دینی؛گفتگوهاي برون دینی.
***
[1 ] روایت هابرماسی ازسنت الاهیات فلسفی اجتماعی گفتگویی
برمبناي آن چه كه فلورين شولر(ويراستارودرآمدنويس متن"ديالكتيك سكولارسازي عقل ودين")[1] يادآوري مي كند خطابه سال 2004 ميلادي هابرماس درنمايشگاه بين المللي كتاب فرانكفورت آلمان به هنگام دريافت "جايزه صلح ناشران آلماني " كه به "گفتمان19 ژانويه 2004 هابرماسي"نيز معروف است ؛ را مي توان سرآغاز اين روايت هابرماسي دانست:
«...اين خطابه غوغاي زيادي بپا كرد.هابرماس فيلسوف كه خود را به اين معنا پيرو ماكس وبر مي داند و به زعم خود نسبت به قلمروي ديني غيرحساس و بي تفاوت است با اين درخواست موجب شگفتي مردم بسياري شد مبني براين كه "جامعه سكولار بايد فهم جديدي از اعتقادات ديني به دست آورد يعني بفهمد كه اعتقادات ديني چيزي غير وبيش از بقاياي گذشته اي هستند كه ما به پايان آن رسيده ايم ".»(شولرين 1395 ، ص 14 ) .
هابرماس برحسب ذات"جامعه شناسي فلسفي/فلسفه جامعه شناختي گفتگويي" كه پرورانده است[2]براين اعتقاد است كه" اخلاق گفتگويي تفاهمي توافقي" ethics discursive مي تواند و مي بايد شرط بازتوليد پويا و بقاي مسالمت آميز زيست اجتماعي مدرن در جوامع سكولار ، پسا سكولار ،پلوراليستي وپسا متافيزيك موجود باشد.جامعه اي بااين صفات مهم ومتنوع وبعضا تضادساز/وفاق ستيز ،كه منظور نظرو مورد بحث هابرماس است،به گفته خود هابرماس " بايد بتواند به يك ثبات هنجاريني دست يابد كه فراترازيك توافق موقتي و روش زندگي باشد.ازاين رو دراين جا هابرماس با درنظر داشت مصالحه و تامل نو دردوامر مهم اجتماعي– امرسكولاريته و امرديني- مي گويدكه:
«...ساختارهاي اجتماعي ليبرال وسكولاربه همبستگي شهروندان شان وابسته هستند.واگرسكولارسازي جامعه از مسير اصلي خارج شود سرچشمه هاي اين همبستگي ممكن است به طور كلي خشك شود.لذا من پيشنهاد مي كنم كه سكولارسازي فرهنگي و اجتماعي را بايدبه مثابه يك فرايند يادگيري دوجانبه درنظر گيريم كه هم سنتهاي روشن گري وهم آموزه هاي ديني را وا مي دارد تا درقلمروهاي مربوطه خود تامل كنند » ( همان، صص24-25 ).
اما وادارنمودن اين خود نوتاملي قاعدتا مستلزم وجود يك رژيم- به قول ميشل فوكو فيلسوف اجتماعي فرانسوي معاصر- از نوع رژيم "حقيقت"است.براي هابرماس كه با فوكو و فوكويي ها شكاف معرفتي فاحشي دارد چنين رژيمي نمي تواند دور از ساختارهاي عيني موجود باشد و لذا ميبينيم كه هابرماس مانند هميشه شيفته يك"جامعه پساسكولار(با لحاظ آموزه هاي دين وايمان معنوي)پسامتافيزيكي( با لحاظ نظريه هاي علم و دستاوردهاي عقل) زمينه مند به ليبراليزم سياسي دموكراتيك حمايت شده از سوي يك دولت قانون مند"است تا بتواند امر ديني وامر سكولار را به "مصالحه و رواداري" و به تبع آن بازتولد همبستگي اجتماعي(يعني هماهنگي عمل مبتني برارزشها و هنجارها و فرهنگ لغات اراده شده براي بهبود فهم متقابل در زندگي اجتماعي سياسي) وادارد:
«...سرانجام بايد در باره جوامع پساسكولارسوال كنيم كه يك دولت ليبرال لازم است تا چه نگرش هايي شناختي و انتظارات هنجاري از شهروندان خود – اعم از دين دار و غيردين دار- داشته باشد تا آن ها در تعامل مثبت با هم قرارگيرند ...» ( پيشين،همان جا).
هابرماس هم چنين مي افزايد كه جامعه پساسكولار- پسامتافيزيكي بايد بتواند تعامل دين داران و غير دين داران را نيز از طريق دانش افزايي و آموزش شهروندي مقتضي ايجاد كند:
«...آگاهي هاي همگاني يك جامعه پساسكولار هم چنين بينش اصولي و هنجاري را منعكس مي كندكه در تعامل هاي سياسي شهروندان غيردين دار با شهروندان دين دارتاثيراتي دارد...ازاين رو به نفع دولت قانون مند است كه به دقت تمام منابعي را كه آگاهي شهروندان ازهنجارها و همبستگي آن ها تغذيه مي كند توجه داشته باشد، اين آگاهي با عبارت جامعه پساسكولار بيان مي شود...»( همان، ص 44 ).
*
[2 ] پيش شرط هاي االهيات جامعه شناختي هابرماسي براي پيش برد گفتگوهاي بيناديني ، برون ديني و درون ديني
با توجه به اين نكته ها كنون مي توان تصويري از برنامه جامع عملي وعيني هابرماس براي تصحيح روال دين داري و رويه دين داران درمواجهه با امر اجتماعي وفاق- تضاد را ترسيم نمود.در قطعات زير من تلاش كرده ام با خلاصه كردن بحث هاي مفصل هابرماس دراين باره ( نك پيشين،صص 44-48 ) اصول و رويه هاي عملي اين همبستگي سازي ميان امر سكولاريته – امر ديني را فهرست وار نشان دهم.
- بي طرفي دولت قانون در مواجهه با همه گروههاي ديني و غير ديني جامعه ليبرال دموكراتيك به نفع گروههاي دين دارنيز هست :«...توقع بهنجار ازدولت ليبرال پيش روي گروههاي ديني به نفع آن ها است ، چون به ان ها امكان مي دهد كه نفوذ خودرا ازطريق فضاي سياسي عمومي به سراسر جامعه بگسترانند».
- رعايت قانون مندانه اصل تسامح ومدارا توسط دولت و همه گروهها در جامعه ليبرال دموكراتيك به تعامل دين داران با همه گروهها مي انجامد :«فهم تسامح در جوامع كثرت گراي داراي يك قانون نامه ليبرال، مستلزم ان است كه دين داران در تعامل با غير دين داران و پيروان اديان ديگر بفهمند و منطقا متوجه باشند كه پيش روي آنان همواره اراي مخالف وجود خواهد داشت
- فرهنگ سياسي ليبرال مستلزم تعامل متقابل غير دين داران با دين داران نيز هست « ..اما درعين حال يك فرهنگ سياسي ليبرال انتظار دارد كه غير دين داران نيز اين نكته را در تعامل با دين داران متوجه باشند ».
- تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني نيز امري است عقلاني درجوامع مدرن ليبرال دموكراتيك :«...براي يك شهروند ناهماهنگ درمسايل ديني،اين امرمستلزم ان است كه او به طورخود نقاد رابطه بين ايمان و دانش را برپايه آن چه همه جهان مي دانند فهم كند....انتظار وجود دائمي تضاد بين ايمان ودانش تنها زماني شايسته عقلاني شدن ناميده مي شود كه دانش سكولار بپذيرد كه اعتقادات ديني از جايگاه معرفت شناسانه اي برخوردار است كه كاملا و صرفا هم غير عقلاني نيست ... ».
- هم فهمي شهروندان سكولار و دين گرا نيز منبعث از تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني است :«..وقتي شهروندان سكولار نقش خود را به عنوان شهروندان دولت ايفا كنند اساسا نبايد انكار كنند كه مفاهيم ديني در باره جهان استعداد بيان حقيقت را دارند ...».
- تعاون زبان ديني و زبان سكولار در جامعه دموكراتيك ليبرال براي امر عمومي مهم است :«...شهروندان سكولاربايد بپذيرند كه شهروندان دين دارشان حق دارند با يك زبان ديني به مشاجرات عمومي كمك كنند.درحقيقت يك فرهنگ سياسي ليبرال مي تواند انتظار داشته باشد كه شهروندان سكولار نقش خود را در تلاش براي برگردان كمك هاي مناسب از زبان ديني به زباني قابل فهم براي عموم ايفا كنند».
*
[3 ] روايت الاهيات جامعه شناختي گفتگويي هابرماسي براي حل مساله تضاد و طرح وفاق در گفتگوهاي برون ديني
همان گونه كه ملاحظه مي شوددر فلسفه دين معاصر[3]، متفاوت از آن چه كه الاهيات گفتگويي هابرماسي به دنبال آن است [4]، براي پيش برد بحث از مساله كثرت گرايي ديني religious pluralism [اين كه همه اديان و آيين هاي ديني بهرمند از حقيقت اند ودر پي ارائه پروژه اي هستند به پيروان خود و باورمندان به آن آيين ودين جهت رهايي از امر مادي و رستگاري در رسيدن به امر معنوي ] و مقابله آن با مساله انحصار گرايي ديني religious exclusivism [ اين كه يك دين خاص واجد حقيقت است و دين هاي ديگر نه ] و شمول گرايي ديني religious inclusivism [ اين كه برخي اديان از برخي جهات واجد بخشي از حقيقت اند] تمام تلاش روي حل مساله به صورت تئوريك آن گذاشته شده است و لذا بار اصلي هم بر دوش استدلال هاي فلسفي به نفع كثرت گرايي ديني و امتيازات مثبت آن است .امري كه از منظر فلسفه دين درست است و به جا .
اما مساله گفتگوي هاي ديني ، در درجه اول براي جامعه شناسي دين گفتگويي هابرماسي و در درجه دوم براي الاهيات گفتگويي هابرماسي [5]، دقيقا وعينا شبيه طرح اين مساله در فلسفه دين و الاهيات متعارف نيست . چرا چنين نيست؟ پاسخ اين است كه روايت هابرماسي - يا دست كم خوانشي كه من از اين روايت دراين مقاله دارم - به مقوله و مساله اي نو توجه دارد كه محور آن نسبت دين با تضاد/ وفاق است و خاستگاه آن نيز در اصل به مباحث جامعه شناسي هاي دين كلاسيك و مدرن و معاصر بر مي گردد؛ خصوصا سه مساله مهم و استراتژيك :« نزاع سنت و مدرنيته ، مناقشه علم و دين ، چالش دين گرايي با سكولارگرايي».[6]
لذا هابرماس در سنت الاهیات فلسفی اجتماعی گفتگویی اش بر آن است كه نشان دهد تقابل دين گرايان و سكولارگرايان ،كه مايه اصلي نسبت دين وتضاد اجتماعي ومانع اساسي دين وهمبستگي اجتماعي است، بايد به تعامل دين گرايان و سكولارگرايان منجر شود.لذا هابرماس بر ايده بنيان گرايانه وعقل گرايانه جهان شمولي از جنس همگرايي علم سكولار- دين متافيزيكي ذيل عنوان پساسكولاريسم [فراخوان بازگشت دين و دين گرايان به حوزه عمومي ] و پسامتافيزيك [ فرارفتن عقل گرايي معاصر ازمرزهاي دين گرايي محدود و رفتن دين گرايي به سمت مرزهاي عقل گرايي نامحدود ] تاكيد مي كند.
الاهيات فلسفي گفتگويي و جامعه شناسي دين گفتگويي هابرماس، به اين منظور بر وجود و پاي بندي جامعه مدرن ليبرال دموكراتيك و شهروندان سكولارگرا / دين گرا به چند اصل مهم جامعه شناختي - الاهياتي ،كه دربالا شرح آن آمد،تاكيد مي كند.اين ها به لحاظ اهميت از نو ولي از منظري ديگر مرور و بحث خواهند شد. تا تاثير اين پيش شرط هاي شش گانه هابرماسي براي ظرفيت سازي و فرايند دهي به گفتگوي هاي ديني - كه مشتمل اند بر سه تراز زير - نشان داده شوند :
الف) گفتگوهاي بينا ديني [گفتگوهاي تمدني ميان اديان ابراهيمي و آسيايي] .
ب) گفتگوهاي درون ديني [گفتگوهاي فرهنگي ميان اديان ابراهيمي يا ميان اديان آسيايي و مذاهب و مشرب ها و نحله هاي آن ها] .
پ) گفتگوهاي برون ديني[گفتگوهاي ايدئولوژيك وگفتماني ميان دين گرايان با سكولارگرايان وعلم گرايان ].
درهر سه تراز بالا اين پيش شرط ها بايد شكل گرفته باشند، اما به تناسب ممكن است برخي از اين پيش شرط ها از نوعي تقدم و تاخر براي نوع گفتگوي ديني مورد نظر برخوردار باشند .به نمونه براي گفتگوهاي برون ديني كه گفتگوهاي ايدئولوژيك وگفتماني ميان دين گرايان با سكولارگرايان وعلم گرايان است ،همه اين شش پيش شرط بي كم وكاست در اولويت اند،بدون هر گونه تقدم و تاخر، دست كم در روايت هابرماسي:
« بي طرفي دولت قانون در مواجهه با همه گروههاي ديني و غير ديني جامعه ليبرال دموكراتيك ؛رعايت قانون مندانه اصل تسامح ومدارا توسط دولت و همه گروهها ؛وجود فرهنگ سياسي ليبرال براي تعامل متقابل غير دين داران با دين داران؛تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني به عنوان امري عقلاني درجوامع مدرن ليبرال دموكراتيك؛هم فهمي شهروندان سكولار و دين گرا كه منبعث از تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني است؛تعاون زبان ديني و زبان سكولار در جامعه دموكراتيك ليبرال براي پيشبرد امر عمومي».
اما اين مساله كه اين پيش شرط ها تا كجا و چگونه از طريق روايت الاهيات جامعه شناختي گفتگويي هابرماسي براي حل مساله تضاد و طرح وفاق درگفتگوهاي بيناديني[ميان اديان ابراهيمي با اديان آسيايي] و هم چنين گفتگوهاي درون ديني[ميان سه دين ابراهيمي با هم و نيز درون مذاهب هر كدام از اديان ابراهيمي با هم ديگر] كارساز هستند ،مساله اي است كه بحث مستقلي مي طلبد .
*
سنتز بحث : كارآمدي پساسكولاريسم – پسامتافيزيك هابرماسي براي گفتگوهاي ديني در جوامع اسلامي موجود؟
خيلي كوتاه ودر حد طرح مساله براي پژوهش هاي بعدي در اين باره فقط بايد به طرح اين مساله بپردازم كه گستره و شعاع تئوريك نظريه كارآمد و كار ساز هابرماسي در باره پساسكولاريسم – پسامتافيزيك تا چه اندازه براي جوامع غير غربي از نوع جوامع اسلامي موجود وبدون آن مختصات مهم تمدني غربي كه هابرماس براي داشتن يك جامعه متعامل سكولارگرا و دين گرا و داراي وفاق و هم بستگي اجتماعي فهرست مي كند ( " بيطرفي دولت قانون ، اصل تسامح ومدارا، فرهنگ سياسي ليبرال، تعامل علم سكولار و دانش اعتقادات ديني ، هم فهمي شهروندان سكولار و دين گرا ، تعاون زبان ديني و زبان سكولار" ) مي تواند كارآمد وكارساز باشد؟.
منطقا پاسخ را مي توان تا انجام پژوهش هايي دقيق و مستند درخصوص كارآمدي پساسكولاريسم – پسامتافيزيك هابرماسي براي جوامع اسلامي موجود به تعويق انداخت .اما ازاين مفروض(و در حقيقت - به قول كارل پوپر فيلسوف برجسته علم – از اين پاسخ موقتي به اين پرسش) نمي توان چشم پوشي نمود كه خصوصا در جوامع اسلامي كه "دين گرايان سياسي" صاحب قدرت سياسي نيزشده اند (نمونه شاخص: جمهوري اسلامي ايران ) و يا در جوامع اسلامي كه تحت سيطره فرهنگي سنت علم ستيز و مدرنيته ستيز"سلفي گري – وهابي گري- افراط گرايي ديني " اند( نمونه شاخص : عربستان سعودي ، پاكستان ، مصر )ودر كليت آن در كل جوامع اسلامي كه سنت هاي ديني هنوز با مدرنيته بر سر مهر نيست ؛ نسبت دين – تضاد اجتماعي بيش از نسبت دين – همبستگي اجتماعي دراولويت كنش هاي اجتماعي فرهنگي مسلمانان است .
اما اين مساله هم كه تا چه اندازه ، چه زماني و چگونه اين وضعيت ثابت و فيكس شده در جوامع اسلامي موجود منجر به نسبت دين - پويايي اجتماعي خواهد شد ، هم چنان محل مناقشه است.هر چند طي يك دهه گذشته جنبش هاي مردمي انقلابي موسوم " بهار عربي / بيداري اسلامي "در خاورميانه عربي ( به ويژه : سوريه، ليبي، مصر، تونس ، مراكش ، الجزاير) پاي "مدرنيته سكولار و غيرديني" را به صحنه زندگي اجتماعي ديني مسلمانان اين جوامع بازكرده است ، اما درعين حال نزاع بيناگروهي"دين گرايان و سكولار گرايان " هم چنان موجود است.ونهايتا اين نشان مي دهد كه كارآمدي پساسكولاريسم – پسامتافيزيك هابرماسي براي جوامع اسلامي موجود هم چنان محل ابهام است.
لذا با فرض ثابت بودن اين شرايطCETERIS PARIBUS در جوامع اسلامي موجود ، امكان اين كه دين گرايي مدرنيته ستيزANTI-MODERNITY RELIGIOSITY هم چنان خاستگاه توليد تضاد اجتماعي و به تبع آن تحديد /تهديد گفتگوي ديني تفاهمي توافقي و تضعيف همبستگي اجتماعي باشد محتمل تر است .
به همين منوال نيز ، احتمال اين كه در جوامع اسلامي موجود دين گرايي مدرنيته پذيرPRO - MODERNITY RELIGIOSITY با همبستگي اجتماعي هم خواني وهم سازي داشته باشد و لذا بتواند به ترغيب و توسعه و تقويت گفتگوي ديني تفاهمي توافقي منجر شود بسيار زياد است .من شخصا اميد زيادي به تحقق اين احتمال دوم دارم .
***
a این مقاله برای ارائه به [«هشتمین همایش بین المللی فلسفه دین معاصر» ( مشهد- بهمن 1398 ) ] تهیه شده است.
b دین پژوه اجتماعی – مدير گروه دين انجمن انسان شناسي ايران
Cell phone 0912-2045262
[1] نگاه .شود به :
- فلورین شولر (ویراستار) ( 1395) دیالکتیك سکولارسازی - درباره عقل و دین " گفتگوی کاردینال یوزوف راتزینگر ( پاپ بندیکت شانزدهم ) و یورگن هابرماس ، سجاد دهقان زاده ،تهران، پارسه.
[2] در مورد "جامعه شناسي فلسفي / فلسفه جامعه شناختي گفتگويي " براي نمونه نگاه شود به:
- سيد محمود نجاتي حسيني(1388)يورگن هابرماس: ازحقوق،اخلاق ، سياست ليبرالي به سمت قانون و دمكراسي گفتگويي ، دانشنامه علوم اجتماعي ، فصلنامه دانشگاه تربيت مدرس، دوره اول ، شماره 1 ، صص 93-124 .
- سيد محمود نجاتي حسيني(1389)هابرماس:فلسفه سياسي نظَم گفتگويي ، رهيافتهاي سياسي و بين المللي ، فصلنامه علمي - پژوهشي دانشگاه شهيد بهشتي ، شماره 24 ، صص 9-54 .
[3] نگاه شود به نمونه به :
- آنتوني كني ( 1390 ) ايمان چيست؟ جستارهايي در فلسفه دين ،اعظم پويا، تهران، هرمس .
- النور استامپ ، ويليام پي الستون، الوين پلاتينجا و ديگران ( 1389 ) در باره دين ، مالك حسيني و همكاران، تهران، هرمس .
- مايكل پترسون، ويليام هاسكر ، بروسش رايشنباخ ، ديويد بازينجر ( 1389) عقل و اعتقاد ديني : درآمدي بر فلسفه دين ، احمد نراقي و ابراهيم سلطاني ، تهران، طرح نو.
[4] به نمونه نگاه شود به :
- Jurgen Habermas (2002) Religion and Rationality: Essays on Reason, God and Modernity, edited and introduction by Eduardo Mendeita, polity.
- Nicholas Adams (2006) Habermas and Theology, Cambridge university press.
- Maureen Junker –Kenny (2011) Habermas and Theology, T&T Clarck International, USA.
[5] نگاه شو د به :
- دیویدمارتین ، جان ارم میلز، ویلیام .اس.اف.پیکرینگ ( 1394) جامعه شناسی و الاهیات ، علی مرشدی زاد، تهران، ترجمان علوم انسانی.
- جان میلبانک ( 1396 ) الاهیات و نظریه اجتماعی :فراسوی عقل سکولار ، شهناز مسمی پرست و شهرزاد قانونی ، ویراسته ایرج قانو نی ، تهران، ترجمان علوم انسانی.
[6] نگاه شود به :
- دانیل ارویو- لژه ،ژان- پل ویلم و پی یر برشون و همکاران( 1395 ) دین در جوامع مدرن: مقالاتی در جامعه شناسی دین ، علی رضا خدامی ، تهران، نشر نی.
- رونالد اینگلهارت و پیپا نوریس (1387 ) مقدس و عرفی :دین وسیاست در جهان ، مریم وتر، تهران،کویر.
- ماري پت فيشر ( 1388) دين در قرن بيست و يكم ، مرضيه سليماني ، تهران، نشر علم.
- جيمز ارتور بكفورد ( 1388 ) دين و جامعه صنعتي پيشرفته ،فاطمه گلابي ، تهران، كوير.
- ريچارد هنري تاوني ( 1377 ) دين و ظهور سرمايه داري ، احمد خزائي ، تهران،نشر مركز .
- جفری الکساندر و دیگران ( 1392 ) دین و نظریه اجتماعی ، گفتگو کننده : محمد رضا جلایی پور ، تهران، کویر.
- سيد محمودنجاتي حسيني (1389) جامعه شناسي دين، جامعه شناسي ديني و جامعه – خداشناسي : بازخواني انتقادي – مقايسه اي ازسنت هاي فكري دردين پژوهي اجتماعي و فرهنگي ، دو فصلنامه علمي تخصصي اسلام وعلوم اجتماعي [ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه ] ، شماره 4 ، صص 77- 120 .
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 