[الاهیات و جنگ/صلح: نگاهی جامعه شناختی]
گزارش خبری نشست در سایت خانه اندیشمندان علوم انسانی 20 شهریور 1405
سید محمود نجاتی حسینی در نشست «الاهیات و جنگ»/ انحصارگرایی دینی میتواند مسیر گفتوگو و صلح را دشوار کند/ نسبت الهیات و جنگ را باید در متن و بافتار اجتماعی بررسی کرد

به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، هفتمین نشست از سلسله نشستهای «تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر» با عنوان «الهیات و جنگ»، به همت گروه علوم اجتماعی خانه اندیشمندان علوم انسانی، بخش جامعهشناسی دین موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و با همکاری انجمن انسانشناسی ایران و مرکز نشر دانشگاهی، سهشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار گردید.
در این نشست ، مهراب صادقنیا (دانشیار دانشگاه ادیان و مذاهب) و سید محمود نجاتی حسینی (خراسانی) (مدیر بخش جامعهشناسی دین در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران) به بررسی و تبیین ابعاد مختلف این موضوع پرداختند.
دکتر مهدی زعیم، دبیر نشست، در آغاز با تأکید بر اهمیت گفتوگو درباره موضوع پنل، گفت: نظامهای فکری همواره نسبت به پدیدههای بیرونی، از جمله جنگ، مواضع خاصی داشتهاند. تاریخ نشان میدهد که نظامهای فکری و دینی گاه در شکلگیری و تشدید جنگها نقش داشته و گاهی خود نیز تحت تأثیر پیامدهای جنگ دستخوش تغییر شدهاند وی با اشاره به تجربه معاصر ایران افزود: در دو یا سه جنگی که جامعه ایران از سال ۱۳۵۷ تاکنون با آنها درگیر بوده، رابطه میان نظام الهیاتی و جنگ بهطور ملموستری قابل مشاهده است و برای درک آن، صرفاً نیازی به رجوع به نمونههای تاریخی و کتابها نداریم. در این برنامه در خدمت دو تن از شخصیتهای علمی کشورمان هستیم تا نسبت الهیات و جنگ و صلح را برای ما تبیین کنند.
نسبت الهیات و جنگ؛ از متن دینی تا بافتار اجتماعی
سید محمود نجاتیحسینی در ادامه نشست با طرح پرسشی گفت: پرسش اصلی این است که چه نسبتی میان الهیات و جنگ وجود دارد و بهطور دقیقتر، چگونه میتوان نسبت میان الهیات و جنگ را از منظر جامعهشناختی و به معنای «جامعهشناختی شدن جنگ» بررسی کرد. این نسبت تنها در متنهای دینی شکل نمیگیرد، بلکه در بافتارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حقوقی نیز نمود پیدا میکند.
او افزود: در بررسی این موضوع، سه پرسش اساسی مطرح است؛ نخست اینکه چه نسبتی میان الهیات و جنگ وجود دارد، دوم اینکه این نسبت چگونه از متنهایدینی به بافتار اجتماعی منتقل میشود و سوم اینکه چه ایدههایی میتوانند این نسبت را از الهیات و جنگ به سوی الهیات و صلح و در نهایت صلح پایدار سوق دهند.
نجاتیحسینی با اشاره به مطالعات خود در این حوزه اظهار کرد: طی سالهای گذشته تلاش کردهام این پرسشها را با استفاده از شواهد تاریخی، تجربی و متنی بررسی کنم. حاصل این مطالعات در آثاری درباره جامعهشناسی صلح دینی در اسلام و تشیع، دین، تضاد و وفاق و نیز جامعهشناسی جنگ و صلح منعکس شده است.
او تأکید کرد: نسبت الهیات و جنگ، نسبتی پلورالیستی است و به نوع خوانش ما از دین و الهیات بستگی دارد. بنابراین نمیتوان بدون توجه به تفاوت قرائتها، رابطهای یکسان و ثابت میان دین و جنگ برقرار کرد.
الهیات از منظر جامعهشناختی
نجاتیحسینی در ادامه با تشریح مفهوم الهیات گفت: الهیات در معنای اصلی خود، گفتوگو و سخن گفتن درباره خداوند است؛ اما این مفهوم در مطالعات دینی جدید، سویههای مختلفی پیدا کرده است. یکی از این سویهها، وجه وجودشناختی و تجربه دینی است و سویه مهم دیگر، وجه جامعهشناختی الهیات است؛ یعنی اینکه خداوند چگونه در زندگی اجتماعی فهمیده میشود، باورهای مرتبط با خداوند چگونه شکل میگیرند و این باورها چگونه بر رفتار دینی و اجتماعی انسانها تأثیر میگذارند.
او با تفکیک مفاهیم جنگ و الهیات گفت: جنگ مفهومی عرفی است، در حالی که الهیات با مفاهیم قدسی سروکار دارد. جنگ را نیز باید در سطوح مختلف بررسی کرد؛ از معنای عمومی آن که هر وضعیت فاقد صلح، گفتوگو، مدارا، عدالت و آزادی را دربرمیگیرد تا معنای تخصصی آن در مطالعات جنگ.
نجاتیحسینی افزود: از منظر تئولوژیک، جنگ میتواند به نزاع میان مؤمنان و کافران یا مشرکان تعبیر شود و نمونههایی از این صورتبندی را میتوان در متون دینی، از جمله قرآن، مشاهده کرد. در مقابل، در وجه پلمولوژیک، جنگ به معنای کارزار و نبرد سازمانیافته و استفاده از ابزارهای خشونتآمیز برای کشتار جمعی است.
جنگ؛ فراتر از میدان نبرد
این جامعهشناس با اشاره به ابعاد اجتماعی جنگ گفت: از منظر جامعهشناختی، جنگ تنها جنگ میان دولتها نیست؛ بلکه میتواند میان گروههای اجتماعی، قومیتها و جوامع مختلف نیز رخ دهد. به همین دلیل، نسبت الهیات و جنگ را باید در فرمتهای تاریخی و اجتماعی مختلف بررسی کرد.
او با اشاره به نمونههای تاریخی اظهار کرد: جنگهای صلیبی یکی از نمونههای روشن پیوند دین و جنگ در تاریخ است. در تاریخ اسلام نیز در مقاطع مختلف، فقها درباره جنگ با کفار فتوا دادهاند و در این موارد، آموزههای دینی در صورتبندی و مشروعیتبخشی به جنگ نقش داشتهاند.
نجاتیحسینی تأکید کرد: این مسئله مختص اسلام نیست. در جهان مسیحیت نیز جنگهای مذهبی و درگیریهای تاریخی، و در جوامع هندو، بودایی و دیگر سنتهای دینی نیز نمونههایی از نزاعهای مرتبط با هویت دینی وجود داشته است. بنابراین نباید تصور کرد که پیوند دین و جنگ صرفاً مسئله جهان اسلام یا یک سنت دینی خاص است.
او ادامه داد: اگر از منظر جامعهشناختی نگاه کنیم، جنگ را میتوان فقدان صلح دانست؛ صلح نیز به معنای گفتوگو، مدارا، رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی، نبود تبعیض و وجود عدالت است. هرجا خشونت کلامی، نمادین یا اجتماعی گسترش پیدا کند، نشانهای از فقدان صلح وجود دارد.
از جنگ مقدس تا جنگ شناختی و روایتی
نجاتیحسینی با اشاره به تغییر شکل جنگ در جهان معاصر گفت: نسبت الهیات و جنگ فقط به این معنا نیست که افراد سلاح به دست بگیرند. در جهان جدید، جنگ روایتها، جنگ شناختی، جنگ عقیدتی، جنگ گفتمانها و جنگ ایدئولوژیها نیز صورتهایی از جنگ هستند. حتی فناوریهای جدید و جنگهای مبتنی بر هوش مصنوعی، شکلهای تازهای از این پدیده را ایجاد کردهاند.
او گفت: بنابراین باید بررسی کرد که نسبت الهیات و جنگ چگونه از متن دینی به بافتار اجتماعی منتقل میشود و در چه قالبهایی خود را نشان میدهد. البته این به معنای آن نیست که الهیات ذاتاً با جنگ پیوند خورده است. در متون دینی، در کنار آموزههای مربوط به جنگ و قتال، آموزههای فراوانی درباره صلح، سلام، گذشت و ایثار نیز وجود دارد. از این رو، نمیتوان بهس ادگی یک دین را «دین جنگ» نامید و برای چنین داوریای باید با نگاهی منصفانه و پویا به متون و زمینههای تاریخی آنها توجه کرد.
او همچنین با اشاره به مفهوم «جهاد مقدس» گفت: جهاد مقدس یکی از صورتهایی است که در بررسی تاریخی رابطه الهیات و جنگ میتوان آن را دنبال کرد. در برخی متون تاریخی یهودی نیز قواعد و احکام مشخصی درباره جنگ وجود دارد و این نشان میدهد که صورتبندی دینی جنگ پدیدهای فراتر از یک سنت دینی خاص است.
آخرالزمانگرایی و بنیادگرایی دینی
نجاتیحسینی در ادامه به گفتمانهای آخرالزمانی اشاره کرد و گفت: یکی از صورتهای مهم پیوند الهیات و جنگ، گفتمان جنگ آخرالزمانی و نبرد خیر و شر است که در سنتهای مختلف دینی نمونههایی از آن دیده میشود. این صورتبندی در دوره معاصر نیز در قالب بنیادگرایی دینی ادامه پیدا کرده است.
او افزود: در برخی قرائتهای بنیادگرایانه، مسائل سیاسی و ژئوپولیتیک با آموزههای دینی درهم میآمیزند و همین امر میتواند بر نحوه فهم جنگ و صلح تأثیر بگذارد. بنابراین سیاست را همیشه نمیتوان صرفاً در چارچوب ژئوپولیتیک تحلیل کرد؛ گاهی در پسِ گفتمانهای سیاسی، لایههایی از آموزههای الهیاتی نیز حضور دارند.
هیئتهای تبشیری و پیوند دین با قدرت
نجاتیحسینی در بخش دیگری از سخنان خود به نقش تاریخی هیئتهای تبشیری مسیحی پرداخت و گفت: یکی دیگر از فرمتهای تاریخی و اجتماعی رابطه دین و جنگ را میتوان در فعالیت هیئتهای تبشیری مشاهده کرد. این هیئتها در مناطق مختلف آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین و حتی ژاپن، در دورههایی همراه با قدرتهای سیاسی و نظامی وارد سرزمینهای جدید شدند و در گسترش مسیحیت نقش داشتند.
او ادامه داد: در جهان جدید، اگرچه نمیتوان از همان ادبیات تاریخی استفاده کرد، اما شکلهای دیگری از انحصارگرایی دینی و بنیادگرایی ظهور کردهاند. یکی از پیامدهای این وضعیت، دوقطبیسازی اجتماعی است؛ یعنی جامعه به «ما» و «آنها» تقسیم میشود و گروههای مختلف با برچسبهایی مانند مؤمن و غیرمؤمن، خودی و غیرخودی یا گروههای فرهنگی و سبکهای زندگی متفاوت از یکدیگر جدا میشوند.
دوقطبیسازی؛ مانعی برای صلح
نجاتیحسینی تأکید کرد: دوقطبیسازی و تفسیرهای انحصارگرایانه از مذهب میتواند راه گفتوگو را ببندد و زمینه خشونت، تعصب و تبعیض را فراهم کند. این جنگ لزوماً جنگ مسلحانه نیست؛ جنگ زبانی، جنگ روایتی، جنگ عقیدتی و حتی جنگ سیاستها نیز میتواند شکلهایی از منازعه باشد.
او افزود: جماعتسازی مذهبی بر مبنای منازعه نیز میتواند جنگ دینی را تقویت کند. شکلگیری گروههایی که هویت خود را در تقابل با دیگری تعریف میکنند، در کنار دولتسازی دینی، میتواند زمینههای اجتماعی و سیاسی منازعه را افزایش دهد.
نجاتیحسینی در عین حال تأکید کرد که درباره نسبت دولت دینی و جنگ باید محتاطانه سخن گفت و افزود: نمیتوان بهطور ساده گفت دولتهای دینی الزاماً جنگ ایجاد میکنند، اما میتوان گفت برخی شکلهای انحصارگرایی دینی، به دلیل اتکا به آموزههای الهیاتی، ممکن است برای صلح و صلحسازی چالش ایجاد کنند.
سه مسیر برای حرکت از الهیات جنگ به الهیات صلح
نجاتیحسینی در جمعبندی سخنان خود گفت: برای تغییر این نسبت و حرکت از الهیات و جنگ به سوی الهیات و صلح، میتوان چند مسیر را دنبال کرد. یکی از این مسیرها، ارائه قرائتی صلحمحور از دین است. اینکه دین را چگونه تفسیر کنیم، در نتیجهای که از آن به دست میآوریم مؤثر است؛ میتوان دین را دینی رحمانی، اخلاقی و اجتماعی ـ فرهنگی دید یا آن را صرفاً در قالب دینی مقاتلهمحور تعریف کرد.
او افزود: در برابر «دین مقاتله»، میتوان از «دین مفاهمه» سخن گفت؛ دینی که بر گفتوگو میان ادیان و مذاهب، مدارا، همزیستی و کاهش تعارض تأکید میکند.
نجاتیحسینی در پایان تأکید کرد: نسبت الهیات و جنگ را باید هم در متنهای دینی و هم در بافتار اجتماعی بررسی کرد. این نسبت یک رابطه ثابت و یکسویه نیست و بسته به نوع خوانش دینی، ساختارهای اجتماعی، سیاسی و تاریخی میتواند صورتهای متفاوتی پیدا کند. از همین رو، اگر هدف صلح پایدار است، باید به جای تقویت قرائتهای انحصارگرایانه و دوقطبیساز، بر خوانشهای گفتوگومحور، صلحطلبانه و مفاهمهای از دین تأکید کرد.
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 