درسگفتارهای فلسفه و جامعه شناسی شناخت (271288 )
For-mystudents.blogfa.com
مقدمه
هدف از درسگفتارهای فلسفه و جامعه شناسی شناخت ؛ آشناشدن مقدماتی و پایه دانشجویان با مبانی ونظریه های شناخت شناسی از دو منظر : فلسفی (فلسفه شناخت ) و اجتماعی(جامعه شناسی شناخت و شناخت شناسی اجتماعی) است.تلاش خواهم کرد در محدوده این دو منظر دانشجویان کلاس بیشتر با این لنزهای شناخت شناسی درگیری پیدا کنند.
برای شروع این بحث ها و برای آشنایی بیشتر با مبانی جامعه شناسی شناخت و شناخت شناسی اجتماعی ؛ ابتدا لازم است به صورت مختصر فلسفه شناخت بازخوانی شود. به این منظور و به ترتیب طی چند درسگفتار سه متن منتخب زیر را به صورتی فشرده بازخوانی (یعنی خوانش جدیدتر از متن به همراه بازسازی واضافات) خواهم کرد:
I. ای.سی.گریلینگ ؛اسکات استراجن؛ام.جی.مارتین( 1380) معرفت شناسی، امیر مازیار،تهران،موسسه نشر جهاد،فصل اول :معرفت (صص 12-39).
II. دیوید. و. هاملین(1374 ) تاریخ معرفت شناسی، شاپور اعتماد، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی .
III. عبدا...نصری(1379 )نظریه شناخت در فلسفه اسلامی(تقریرات استاد آیت ا... دکتر مهدی حایری یزدی) تهران ، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
(1 ) شناخت
شناخت شناسی epistemologie یا نظریه شناخت ؛ شاخه ای است از فلسفه که به پرسشهایی در باره ماهیت شناخت و مکانیزم دستیابی به آن می پردازد: شناخت چیست؟شیوه های درست دستیابی به آن کدامند؟. اما فعلا از این میان آن چه برای مقصود ما در این درسگفتار مهم است ؛تعریف مقدماتی شناخت است.
به نظر اسکات استراجن شناخت را می توان باور صادق موجه دانست .به چند دلیل این تعریف مهم و اساسی است؛ بنابر این بهتراین است که فضای مفهومی این تعریف را بکاویم:
a. فرد ( شخصی یا جمعی ) برای آگاهی و علم به یک امر ( خواه دانشی و تخصصی ، خواه تجربی و متعارف ) باید به آن باور داشته باشد؛
b. باورفرد باید صادق باشد ؛ یعنی ما به ازای آن وجود داشته باشد و او بتواند متعلق شناخت را تجربه یا حس کرده باشد؛
c. و بالاخره این که دلیل فرد برای داشتن این باور صادق باید موجه باشد؛یعنی بنای آن بر معیارهایی گذاشته شده باشد که برایش رضایت بخش بوده و ضمنا بتواند آن را برای دیگران مدلل و مستند کند.
پس با توجه به این سه معیار می توان هر نوع باور صادق موجهی را شناخت نامید. حال باید دید این شناخت چه واریانسهایی دارد:
a. اولین نوع شناخت ، شناخت حاصل از آشنایی acquaintance knowledge است؛ یعنی شناختی که به صورت شهودی ناشی از آشنایی ما با اشخاص، چیزها، مکانها، واقعه ها و مانند آن ها است(مثال :دانشجو دانشگاه را می شناسد).
b. دومین نوع شناخت ، شناخت مهارتی knowledge ability است؛ یعنی شناخت نسبت به نحوه انجام دادن کارهای گوناگون(مثال: دانشجو می داند که چگونه دردانشگاه درس بخواند ) .
c. سومین نوع شناخت ، شناخت گزاره ای propositional knowledge است ؛ یعنی علم و آگاهی و دانش عام به امور و چیزها بر اساس تجربه منتظم و تعقل و تفکر(مثال : می دانیم که دانشجویان چگونه دردانشگاه درس می خوانند ) .
برای فلسفه شناخت و فیلسوفان شناخت ، شناخت گزاره ای مهم ترین نوع شناخت برای بحث های دقیق والبته پیچیده فلسفی ! است؛ اما برای شناخت شناسی اجتماعیsocial epistemologie و جامعه شناسی شناخت sociologie of knowledge هر سه نوع شناخت بالا( شناختهای حاصل از آشنایی ؛ مهارتی و گزاره ای ) از منظر زمینه اجتماعی آن ها قابل توجه و بحث اند.
اما عجالتا باید به بحث از فلسفه شناخت و شناخت گزاره ای پرداخت. در این باره ما صرفا به چند مساله فیلسوفانه ، که البته برای بحث های شناخت شناسی اجتماعی و جامعه شناسی شناخت فهم و آشنایی با آنها ضروری تر است ، توجه بیشتری خواهیم کرد.
الف ) مساله ماهیت شناخت گزاره ای .شناختهای گزاره ای به دلیل این که دارای بار صادق در گزاره ها هستند نسبت خاصی میان شخص و یک گزاره صادق ایجاد می کنند؛ و لذا به همین دلیل است که فیلسوفان شناخت می خواهند به کنه این نوع نسبت پی ببرند. خلاصه استدلالات آن ها را می توان در چند بند ارائه داد:
- شناخت فرد الف برای باورداشتن به موضوع ب باید با ویژگی هایی مانند درستی و واقعی بودن همراه باشد.
- گزاره های شناختی الف باید به درستی موضوع ب را آن گونه که هست توصیف و تشریح و گزارش کند.
- توصیف و تشریح و گزارش الف از ب باید موجه باشد ؛ یعنی مبتنی بر قرینه و شاهد و گواه تجربی باشد.
ب)مساله ماهیت توجیه . موجه بودن باور صادق خود به خود مساله توجیه شناخت و باور از طریق ارائه قراین قوی و مدلل و مستند را به پیش می کشد.در این باره نیز فیلسوفان شناخت بر چند نکته تاکید دارند:
- توجیه یا مستلزم صدق است و یا چنین نیست ؛
- از منظر خطاناپذیریinfallibilism توجیه مستلزم صدق است؛ به عبارتی باورهای موجه در معرض خطا نیستند و لذا محال است باوری موجه داشته باشیم که خطا باشد.
- اما از منظر خطاپذیریfallibilism امکان بروز خطا در باورهای موجه وجود دارد؛ به عبارتی می توان خطاهای موجه نیز داشت.
البته در این میان این که کدام یک از دو موضع بالا (خطاناپذیری یا خطاپذیری ) درست است؛ به جواب قطعی مشخصی نرسیده است ؛ مگر در حد استدلالات محتمل منطقی! .به عبارتی درهر شناختی ولو باور صادق موجه امکان بروز خطا نیز محتمل است.بنابراین بهتر است به اصل مساله توجیه و مکانیزم های آن برگردیم.در این باره نیز چند نکته وجود دارد که برای بحث ما سودمندتر هستند.
پ)مساله مکانیزم توجیه.در این مساله فیلسوفان شناخت در پی آن هستند تا بدانند ما چگونه برای باورمان توجیه ارائه می دهیم.آنان به دو نظریه متوسل شده اند : نظریه توجیه درونگرا internalist justification(توجیه بر اساس مبناگراییfoudationalism وانسجام گراییcoherentism ) و نظریه توجیه برونگرا externalist justification (توجیه بر اساس اعتمادگرایی reliabilism ) .
در نسخه مبناگرایی (نظریه درونگرا ) دونوع باور موجه می توان تشخیص داد: توجیه بر مبنای باورهای پایه foundational beliefs ( باورهایی که ذاتا موجه اند ؛ نیاز به توجیه ندارند و مبنایی برای باورهای دیگرند ) و باورهای ناپایه unfoundational beliefs ( باورهایی که به دلیل ربط و اتکا و ارجاع به باورهای پایه موجه هستند ) .
در نسخه انسجام گرایی(نظریه درونگرا ) همه باورهای موجه ما از طریق ارتباط باباورهای دیگر موجه می شوند وبه عبارتی همه باورها تنها در صورت انسجام و هماهنگی با باورهای دیگر موجه محسوب می شوند. لذا جایی برای باورهای پایه ( که ذاتاموجه هستند و به این دلیل اساس باورهای ناپایه می شوند) باقی نمی ماند.
اما دو مشکل اصلی در نظریه توجیه درونگرا دیده می شود: اول، مشکل تعیین داده های توجیه است که خود از تجربه عامل شناخت ( شناسا) ناشی می شود؛ به عبارتی حتی در باورهای پایه نیز داده هایی هستند که از طریق تجربه ادراکی ما حاصل می شود و این باورهای به ظاهر پایه نیزبر آن ها متکی اند.به این قرار در اصل باورهای پایه نیز بر مبنای تجربه ادراکی ما بنا می شود.دوم، مشکل دیگر ماهیت متزلزل توجیه است .به این معنا که نظریه های درونگرا توجیه را از طریق مفهومی که خود مستلزم توجیه است ، تبیین می کنند؛ و نه از طریق یک مفهوم مستقل .
با توجه به این مشکلات ، توجه به نظریه برونگرا و نسخه اعتمادگرایی بیشتر جلب میشود . بر اساس اعتمادگرایی به هنگام شکل گیری باورهایی که مبتنی بر قرائن هستند ؛ ما باید به آن چه که صادق است باور داشته و از آن چه که صادق نیست دست برداریم. از این رو فرایندهایی که قراین بیشتر و بهتری برای صادق بودن باورها فراهم می کنند اعتماد پذیرترند ؛خواه فرایندهای حسی تجربی باشندو خواه فرایندهای تعقلی و مفهومی .به یک معنای دیگر می توان گفت که اعتمادپذیری شرط لازم توجیه باور صادق است ؛ و نیز اگر باوری موجه باشد حتما از طریق فرایندهای شناختی قابل اعتماد فراهم شده است.البته در این باره نیزفیلسوفان شناخت معتقدند باید بتوان برای این امر تشکیکی مبنی بر این که :آیا اعتمادپذیری شرط لازم و کافی برای توجیه است؟ پاسخ فراهم کرد.
*در درسگفتار دوم ما با استناد به تاریخ شناخت شناسی تلاش خواهیم کرد داده هایی بیشتری در خصوص این مواضع نظری و منطقی ارائه دهیم.
**ادامه دارد.
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 