درسگفتارهای فلسفه علوم اجتماعی(7189)
For-mystudents.blogfa.com
(4 ) فلسفه علوم انسانی :یک تبارشناسی و دیرینه شناسی
*اشاره
در ادامه درسگفتارقبلی ( بامضمون باز خوانی آرای فیلسوفان علوم انسانی :نک درسگفتار 6189 در این وبلاگ ) مروری بر هشت فصل کتاب ژولین فروند (1387 ؛ نظریه های مربوط به علوم انسانی، محمد علی کاردان،تهران، مرکز نشر دانشگاهی،145 صص) خواهیم داشت.
I. فصل اول :دوره طبقه بندی ( صص 7- 24 )؛
II. فصل دوم :توجه به بعد تاریخی (صص 25- 43 ) ؛
III. فصل سوم : هرمنوتیک یاتاویل و نهان بینی ( صص 44- 57 ) ؛
IV. فصل چهارم : پوزیتیویزم یا جریان فلسفه تحصلی ( صص58- 67 )؛
V. فصلهای پنجم تا هفتم :دیلتای ، تقابل ناتورالیزم و هیستوریسیزم ، تبیین و تفهم ( صص68- 114 )؛
VI. فصل هشتم:تلاش در گذشتن از مرزهای تعارضات(صص115- 131 ).
***
I. فصل اول :دوره طبقه بندی ( صص 7- 24 )
در این فصل ما با اولین گام در فلسفه علوم انسانی مواجه می شویم . داده های مورد بحث فروند نشان می دهد که چگونه دغدغه روشن ساختن مواضع روشی و نظری علوم انسانی مورد توجه فیلسوفان علوم انسانی قرار می گیرد.به عنوان نمونه آنها با تلاش برای طبقه بندی علوم و قراردادن جایی مشخص برای علوم انسانی سعی می کنند هویتی برای علم انسانی جدید بیایند. کارهای بیکن و دالامبر را می توان در این مسیر دانست.
به همین منوال سروسامان دان به موضوع منحصر بفرد علمی مانند علم انسانی تلاشی است که ویکوی ایتالیایی ( و البته پیش از او ابن خلدون با علم عمران یا به عبارتی همان علم اجتماعی زمانه ما ) از طریق تدوین و تثبیت علم جدید ( نووا ساینزیا ) انجام می دهد ؛ و یا آمپر از طریق طبقه بندی علوم جهانی و قرار دادن علوم انسانی در ردیف علوم روح شناسی ( روح به معنای تجلیات ذهن و به عبارتی فرهنگ ) آن را محقق می کند.
به این منوال "طبقه بندی علوم" را می توان اولین گام در شکل گیری فلسفه علوم انسانی دانست.
II. فصل دوم :توجه به بعد تاریخی (صص 25- 43 )
این فصل در حقیقت حمله به قلب مساله علوم انسانی است ؛ این کار از طریق ورود به جهان فکری دو فیلسوف برجسته علوم انسانی( و فلسفه علوم اجتماعی معاصر ) یعنی هگل و مارکس انجام می شود؛ که اکنون نیز روح بحث های آن ها هم چنان بر نظریه های سیاسی اجتماعی فرهنگی جدید سایه افکنده است.مدخل ورود به دستگاه فکری این دو فیلسوف علوم انسانی ( که منطق فکری اولی با مشرب ایدئالیستی معطوف به معنویت گرایی مشخص می شود و منطق فکری دومی با موضع رئالیستی ناظر به ماده گرایی تعریف می شود) بحث از موضع و مشرب روشی نظری "تاریخی نگری" در علوم انسانی است.
فروند گستره و رد پای این مساله عظیم در علوم انسانی را در دو علم انسانی برجسته متقدم ( حقوق و اقتصاد ) پی می گیرد؛ و زمینه های فکری آن را که اصالتا آلمانی است نشان می دهد.به این معنا در این جا ما شاهد دومین گام در شکل گیری و تثبیت هر چه بیشتر و بهتر فلسفه علوم انسانی هستیم ؛ که مدیون دستگاه فکری فخیم هگل است .
کارهگل تثبیت یک موضع روشی جدید برای علوم انسانی تحت عنوان: "تاریخی نگری" ؛ و یک موضوع نظری مستقل برای علم انسانی ذیل عنوان : "تجلیات روح و ذهن یا فرهنگ".
در همین گام مارکس به عنوان رقیب برجسته و جدی هگل و هگلی ها ظاهر می شود که سهم به سزایی در تثبیت فلسفه علوم انسانی ( و به قوت هر چه تمام در شکل دادن به علوم اجتماعی جدید و جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی و نیز فلسفه علوم اجتماعی معاصر ) دارد .
سهم مارکس در این زمینه ها افزودن دو موضع روشی و نظری دیگر به خزانه فلسفه علوم انسانی است: "ماتریالیزم دیالکتیک تاریخی و ایدئولوژی".
III. فصل سوم : هرمنوتیک یاتاویل و نهان بینی ( صص 44- 57 )
در این فصل فروند ما را با لنز دیگری در فسلفه علوم انسانی متقدم آشنا می کند؛ لنزی که اکنون هم در فلسفه جدید اروپایی و هم در علوم اجتماعی و جامعه شناسی معاصر و نیز به ویژه در فلسفه علوم اجتماعی هزاره سوم غوغا بر انگیز است : منظور مشرب روشی و موضع نظری "هرمنوتیک"( تاویل یا معناکاوی ) است .
کاوش های دقیق این فصل در تبارشناسی و دیرینه شناسی هرمنوتیک اصالتا آلمانی و ارجاع به آرای بنیان گذاران آن ( شلایر ماخر ، بوکه ، درویزن ) که پلی است برای فهم متاخران هرمنوتیکی در علوم اجتماعی و فلسفه علوم اجتماعی ( مانند آرای وبر، زیمل ، هایدگر ،گادامر، ریکور، هابرماس) ؛ کمک سودمندی است برای فهم دقیق رگ و ریشه و کاربرد و نتایج هرمنوتیک در علوم انسانی و اجتماعی.
از این جهت باید تلاش های هرمنوتیسین های مزبور را ، مبنی بر لزوم درون بینی و تاویل معنای رفتارهای اجتماعی و متن های علوم انسانی ، گامی به پیش برای تقویت فلسفه علوم انسانی و استقلال آبرومندانه تر و هر چه بیشتر علوم انسانی و اجتماعی دید.به این معنا هرمنوتیک روشی و نظری آب سردی است بر روی آتش تبیین گرایی علی؛ که علوم تجربی و تجربه گرایان خواهان به کارگیری آن در علوم انسانی بودند( و البته هم چنان نیز هستند !) .
IV. فصل چهارم : پوزیتیویزم یا جریان فلسفه تحصلی ( صص58- 67 )
این فصل ما را با تلاش های فکری آن دسته از فیلسوفانی آشنا می کند که ، در نقطه مقابل هرمنوتیسین های آلمانی ، هیزمی باری آتش داغ تجربه گرایی و تبیین علی در علوم انسانی و اجتماعی فراهم کرده اند:پوزیتیویزم .
آگوست کنت فرانسوی و پدر جامعه شناسی به معنای امروزین آن ( به هر معنایی که این "پدر بودن" معنا شود!)با نظریه معروف مراحل سه گانه تحول ذهن بشری ( مراحل تئولوژیک ، متافیزیک ، پوزیتیویستیک)توانست به طرزی حیرت آور جامعه شناسی ( ملکه علوم انسانی اجتماعی )را درکنار علوم پایه( اختر شناسی ،فیزیک ، شیمی ، زیست شناسی ) به عنوان پنجمین و آخرین علم درست و حسابی جای دهد.
اغراق نیست اگر گفته شود که پروژه کنت و کنتی های پس از او ( بویژه دورکیم و نسل دورکیمی های تاثیر گزار ) توانست هم در آن زمان و هم در این دوران به شدت راه را برای نوعی فلسفه علوم انسانی و اجتماعی از نوع تجربه گرایی علمی محض به عنوان رقیب فلسفه علوم انسانی اجتماعی هرمنوتیکی وارد نبرد های فلسفی کند.
به این معنا با پوزیتیویزم گام دیگری در تثبیت درخشان فلسفه علوم انسانی بر داشته می شود ؛ و زمینه برای هژمونی تبیین گرایی علی ( به جانشینی دلیل گرایی هرمنوتیکی ) در علوم انسانی اجتماعی بازمی شود.
V. فصلهای پنجم تا هفتم :دیلتای ، تقابل ناتورالیزم و هیستوریسیزم ، تبیین و تفهم ( صص68- 114 )
ترکتازی های اهریمن شرور کنتی،یعنی پوزیتیویزم تجربی و تبیین گرایی علی و ناتورالیسم یا فرض کردن جامعه به مثابه طبیعت و شیء ،در فلسفه علوم انسانی متقدم ( دوره مدرنیته های اولیه و میانین : 1800 تا 1900 میلادی )هرچند گامی اساسی به پیش بود ؛ با این وجود دولت مستعجلی بود که از چند جبهه مورد حمله قرارگرفت.از این رو در این سه فصل ما با داستان جنگ و صلح در فلسفه علوم انسانی روبروییم :داستان نزاع و نبرد و عقب نشینی و پیشروی های تاریخی گرایی و هرمنوتیک / پوزیتیویزم و ناتورالیزم
شخصیت های این داستان : هرمنوتیسین های بزرگ ( دیلتای ، وبر ، زیمل ) ؛ ناتورالیست های منعطف ( هیپولت تن ) ؛ و هیستوریسیت های ژرف نگر ( ویندلباند، ریکرت ، یاسپرس) بودند. آنان توانستند دربرابر پوزیتیویزم کنتی ها ( نسل پیرو کنت و دورکیم ) به تشریح ماهیت چند موضعی علوم انسانی از حیث داشتن منطق های روشی و نظری چندگانه کمک کنند.
از این قرار این دوران دوره سرنوشت سازتری برای فلسفه علوم انسانی بود؛ به طوری که آخرین گام برای داشتن فلسفه های علوم انسانی ( و نه یک فلسفه واحد برای علوم انسانی ) برداشته شد.
اهمیت این گام به حدی است که خاستگاه مهم ترین مسایل فلسفه علوم اجتماعی معاصردر آن دوره تثبیت شد ؛ منظور مسایلی مانند : معضله طبیعت و فرهنگ ؛ فرد و جامعه ؛ اراده و تعین ؛ تبیین و تفهم ؛ علت ودلیل ؛ معنا و ساختار است.
. VI فصل هشتم: تلاش در گذشتن از مرزهای تعارضات (صص115- 131)
سرانجام در این فصل پایانی به آخرین مرزهای نو آوری در فلسفه علوم انسانی می رسیم : پدیدارشناسی هوسرل ؛ علم گرایی ستیزی هایک ؛ و علم فرهنگی کاسیرر.
**پی نوشت
ژولین فروند در نتیجه گیری کتاب (صص 134 -136 ) موضوعی با عنوان "مساله در حال تعلیق " را به پیش می کشد؛ که نکته قابل تاملی است برای نشان دادن وضعیت نوسانی فلسفه های علوم انسانی و اجتماعی : نوسان میان تبیین گرایی و تفهم گرایی / علت گرایی و دلیل گرایی .
ما در درسگفتارهای بعدی تلاش می کنیم داستان این نوسان را از خلال متن های موجود در ادبیات فلسفه های علوم اجتماعی کاوش کنیم.
***ادامه دارد.
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 