درسگفتارهای جامعه شناسی فلسفی دین(8189 )
for- mystudents. blogfa.com
(2 ) معرفی جامعه شناسی فلسفی دین
( به سمت یک فرا زبان و فراپارادایم برای مطالعات دین )
*اشاره
در درسگفتار پیشین این مجموعه ( نک: جامعه شناسی فلسفی دین/ شماره 7189 در این وبلاگ ) در باره دو پارادایم الهیات دین و جامعه شناسی دین توضیحاتی ارائه شد. خلاصه بحث این بود که این دو پارادایم دین شناسی با وجود روشن سازی و ایضاح دین ، هم چنان نقاطی را روشن نشده باقی می گذارند.در این میان دو نقطه تحلیل نشده مهم در الهیات و جامعه شناسی دین به جا می ماند :
اول ، ماهیت "حقیقت واقعیت زده " دین است ؛ یعنی حقیقتی که رنگ و بوی واقعیت را به خود گرفته و به عبارتی واقعیتی که خود را بر حقیقت دین و دین داری حقیقی تحمیل کرده است.در این جا الهیات دین چون تنها با حقیقت دین و دین داری سروکار دارد منطقا نمی تواند این نقطه ناروشن را ( واقعیت تحمیل شده بر حقیقت دین و دینداری ) را روشن کند.
دوم ، ماهیت "واقعیت حقیقت زدای " دین است ؛ یعنی واقعیتی از دین و دین داری اجتماعی شده که از اصل حقیقی خود دور افتاده است.در این جا نیز این جامعه شناسی دین است که چون با تحلیل و تبیین صرف واقعیت دین و دین داری اجتماعی ( فارغ از توجه و التفات به حقیقت و گوهر اساسی دین و دین داری ) سروکار دارد ؛ سهم و نقش اصلی را در ایجاد چنین نقطه تاریکی در دین پژوهی بر عهده دارد.
روی هم این دو نقطه روشن نشده و تاریک در دین پژوهی ( یعنی نقطه های : حقیقت واقعیت زده دین و واقعیت حقیقت زدای دین ) که ناشی از منطق شناختی الهیات وجامعه شناسی دین است؛ حلقه مفقوده و رخنه شناختی را در مطالعات دین ایجاد می کنند ،که لازم است با استفاده از مطالعات دینی مکمل این رخنه های شناختی را پرکرد.
از این لحاظ توجه به دو پارادایم دیگر در مطالعات دین : فلسفه دین و جامعه شناسی دینی ضرورت پیدا می کند.از این جهت در این درسگفتار این دو پارادایم موضوع بحث هستند .
پ)فلسفه دین . فلسفه دین( بر حسب ماهیت و جنس فلسفه که با پرسش از چیستی هویات نظری و تجربی و حقیقت آن ها و نیز تحلیل انتقادی وضعیت ها سروکار دارد) در اصل به پرسش از ماهیت منطق دینی و زبان دین داری و تحلیل انتقادی هنجاری این منطق آن گونه که هست می پردازد.به این معنا در فلسفه دین همان موضوعات مندرج در الهیات دین ( خداوند، دین ؛ دین داری ) البته به صورتی تحلیلی انتقادی هنجاری مورد پرسش قرار می گیرد.
در فلسفه دین به تبع ماهیت انتقادی منطق دینی ، زبان دینی ، گزاره های دینی ، باورها و اعتقادات دین داران ، مسایل خیر و شر ؛ الوهیت تشریح می شود.از این جهت فلسفه دین مانند هر نوع فلسفه مضاف دیگر(نظیر:فلسفه علم،فلسفه علوم اجتماعی ،فلسفه هنر ، فلسفه شناخت و...)به لحاظ نسبت برقرار کردن با هویت نظری و مفهومی دین و دین داری ( و نه واقعیت تجربی دین و دین داری ) نوعی شناخت درجه دوم محسوب می شود.
به این خاطر فلسفه دین منطقا ویژگی هایی دارد که آن را از الهیات دین ( پارادایم رقیب فلسفه دین ) متمایز می کند؛ از جمله این که : فلسفه دین نه یک گفتمان درون دینی است ( مانند الهیات دین ) و نه یک گفتمان برون دینی ( مانند جامعه شناسی دین) ؛ بلکه یک گفتمان بینا بینی دینی ( بینا بین گفتمانهای درون دینی و برون دینی ) است. نه اعتقادی است ( مانند الهیات دین ) و نه انتقادی صرف( مانند جامعه شناسی دین ) بلکه تلفیقی است از رویه های تحلیلی انتقادیکه هم زمان با استفاده از استراتژی هنجاری( توجه به وضع ایدئال و مطلوب در منطق دینی وزبان دین داری و اعتقادات و باورهای دینداران) به رویه راهبردی ( ارائه مدل های ترمیمی برای تصحیح منطق دینی و رفوگری زبان های دین داری و ...) نیز نزدیک می شود.
*نکته 3
نکته این جا است که، فلسفه دین با وجود کمک های شناختی ؛ نظری ؛ و راهبردی سودمند به مطالعات دین ( بویژه به الهیات و کلام دینی ) به سهم خود در ایجاد یک نقطه تاریک دیگر در مطالعات دین موثر است.
منظور پرداختن انتزاعی فلسفه دین به منطق دین و زبان دینداری بدون توجه به مقتضیات تجربی ، ملموس و انضمامی دین و دینداری( مانند : تجربه دینی از خدای اجتماعی شده ؛ ماهیت دین جمعی شده در اجتماع دینی ؛ ساختار و کارکردهای دینی جامعه دین داران و ماهیت دین اجتماعی شده ) است.
از این حیث اهمیت و ضرورت وجودی پارادایم چهارم در مطالعات دین : جامعه شناسی دینی موجه می شود.
ت) جامعه شناسی دینی .برخلاف جامعه شناسی دین ، که نگاه اجتماعی به دین است؛ جامه شناسی دینی، نگاه دینی به جامعه است . به این معنا است که جامعه شناسی دینی را باید هم پاردایم مکمل برای جامعه شناسی دین دانست ( چون نقطه های تاریک جامعه شناسی دین را روشن می کند) و هم متممی دانست برای الهیات و فلسفه دین (چون هم زمان و توامان دارای نگاه تجربی و اعتقادی و انتقادی و راهبردی به حقیقت دین و دین داری است) .
جامعه شناسی دینی می تواند با تلفیق گفتمانهای درون دینی ( که ملهم از الهیات دین است ) ، برون دینی ( که متاثر از جامعه شناسی دین است) و بینابینی دینی ( که برگرفته از فلسفه دین است ) ؛ به تقویت نوعی گفتمان دین کاوی جدیدتر و جامع تر منجر شود. این موضع گفتمانی جدید را که برآمده از جامعه شناسی دینی است ؛ می توان نوعی گفتمان سراسر دینی اجتماعی محسوب کرد که به جامعه بینی دینی ( دیدن جامعه از زاویه و لنز دینی ) منجر می شود.
از این حیث ،جامعه شناسی دینی به لحاظ برخورداری از ویژگی های متنوع تر و تکمیلی تر ( در مقایسه با سه پارادایم پیشین ) می تواند هم زمان از استراتژیهای روشی نظری چندگانه در قالب تحلیل دینی ( تحلیل دین و دین داری حقیقی و واقعی)؛ تجلیل دینی ( تقویت جنبه های اعتقادی و ایمان حقیقی و دین داری اجتماعی واقعی ) ؛ تجویز دینی( به کار گیری هم زمان و توامان رویه های انتقادی هنجاری راهبردی برای روشنگری دینی ؛ زدایش جنبه های منفی اعتقادات دینی ؛ و تقویت وجوه مثبت ایمان حقیقی ، دین داری مسئولانه و ترویج اخلاق مدنی دینی) استفاده کند.
از این لحاظ جامعه شناسی دینی را می توان مسامحتا نوعی شناخت درجه سوم محسوب کرد( بر خلاف الهیات و جامعه شناسی دین که شناخت درجه اول هستند،و فلسفه دین که شناخت درجه دوم محسوب می شود ) ؛ چون هم زمان هم با هویت واقعی تجربی دین ( موضوع شناخت درجه اول ) و هم با هویت مفهومی نظری دین ( موضوع شناخت درجه دوم ) نسبت برقرار می کند.
*نکته 4
همان گونه که ملاحظه می شود ،جامعه شناسی دینی در اصل (فارغ از تنگناهایی که به صورت تجربی و در عمل گریبان گیر جامعه شناسی دینی می شود؛ مانند نمونه های بومی شبیه به جامعه شناسی دینی در ایران ؛ بویژه نسخه جامعه شناسی دینی مرحوم شریعتی و یا نسخه های مصطلح و متعارف مانند روشنفکری های دینی مرحوم مهندس بازرگان، دکتر سروش،دکتر مجتهد شبستری، دکتر کدیور و یا نمونه های احیاگرایی دینی سنتی مانند نسخه مرحوم مطهری ؛ که البته خارج از بحث ما می باشند) می تواند تا اندازه ای برای رفوگری شناختی و ترمیم نظری مطالعات دین کارساز باشد.
با توجه به این نکات اکنون می توان پیوستار پیشین را ، که فقط جنبه های الهیات وجامعه شناسی دین را پوشش می داد ، ولذا دارای رخنه های شناختی و نظری بود به صورتی کاملتر ترسیم کرد؛ و ضمنا راه را برای معرفی جامعه شناسی فلسفی دین ، به عنوان یک فرازبان دین شناسی و فرا پارادایم مطالعات دین ، نیز هموار کرد.
1. نکته ای در باره ضرورت وجودی "جامعه شناسی فلسفی دین "
با توجه به مطالب گفته شده در این دو درسگفتار ملاحظه می شود که پارادایم های چهار تایی مورد بحث ( الهیات دین ،جامعه شناسی دین ، فلسفه دین و جامعه شناسی دینی) را باید بتوان زیر یک چتر نظری واحد جمع کرد.
دلیل این است که هرکدام از این پارادایم ها با نگاه منفک ، مجزا از هم و تخصصی به یک موضوع مشترک یعنی دین و دین داری نیازمند این هستند تا بتوانند برای پوشاندن رخنه های شناختی و نظری که ایجاد می کنند ؛ از پل های مفهومی نظری دین شناختی رخنه پوش استفاده کنند. به این معنا ما برای فهم جامعتر وکاملتر دین و دین داری و تقریب بیشتر نظریه های موجود دین به حقیقت و واقعیت دینی تام باید بتوانیم فراتر از مطالعات موجود و پارادایم های گفته شده در این بحث گام برداریم.
در نهایت به نظر من این طور می رسد که شناخت بهتر و مناسبتر جنبه های الهیاتی؛ کلامی ؛ فقهی ؛ فلسفی؛ اجتماعی ، سیاسی، فرهنگیکه مرتبط با خداوند و دین و دینداری ( سه گانه اصلی موضوع مطالعات دین ) است ؛ به یک فرازبان و فراپارادایم ( که در برگیرنده زبان های نظری شناختی دین و پارادایم های دین پژوهی موجود است ) نیاز دارد.
مسامحتا به خاطر ویژگیهای نظری که مندرج در پارادایم های فلسفه دین و جامعه شناسی های دین و دینی است ؛ می توان این فرازبان و فراپارادایم را مشتمل بر نوعی جامعه شناسی فلسفی دین دانست ، که قادر است رخنه پوش رخنه های شناختی و نظری موجود دین پژوهی ها بوده و میان پارادایم ها پل زنی کند.
*پی نوشت
برخی از نمونه های دین پژوهی موجود که برای پیش برد اهداف جامعه شناسی فلسفی دین مفید هستند ؛ در جدول زیر آمده است.با بازخوانی هرمنوتیکی این نمونه ها ( به عنوان متن های تخصصی در جامعه شناسی فلسفی دین ) ما می توانیم به تقویت جامعه شناسی فلسفی دین کمک کنیم . موقتا این نمونه های برجسته را می توان برای شروع کار انتخاب کرد. در درسگفتارهای بعدی در این بیشتر بحث خواهم کرد.
|
جامعه شناسی فلسفی دینی زیمل |
جامعه شناسی دینی دروش |
الهیات اجتماعی دیویس |
مطالعات فرهنگی سیاست های دینی |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
***ادامه دارد.
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 