درسگفتاری در جامعه شناسی دینی 4
نقد "خاموشی عالمان دین"
درکلام امام حسین ع
(سیدمحمود نجاتی حسینی / اول دی ماه 91 )
*اشاره
حسین شناسی را می توان حوزه نوظهوری در عرصه جامعه شناسی دینی دانست .از این لحاظ متن های دینی موثق می توانند منبع مناسبی برای حسین شناسی باشند. درنوشتار منقول زیر که یک پژوهشگر دینی تحریر کرده اند و مضمون آن نقد عالمانه و معرفتی عقیدتی حسین بن علی ع بر عالمان دینی ساکت و غیر انقلابی است ، امام ع نکته هایی قابل تامل و تالم انگیز از اعتقادات و رفتارهای دنیاگرا و دین ستیز این نوع عالمان دینی موجه !!و مقبول توده مردم !! و ایدئولوگ حکومت اموی و نامشروع وقت بیان می کنند . سرزندگی معرفتی و طراوت عقیدتی تحلیل امام ع از این مضامین و مسایل روشن گری دینی حقیقی کنونی طوری است که گویی برای ما که ساکنان دوران مدرن هستیم نیز سخن می گویند- لذا حتی برای زمانه تاریخی و زمینه اجتماعی کنونی نیز این بیانات متافیزیکی سرمشق خوبی هستند. امیدوارم دانش جویان جامعه شناسی دین و سایر علاقمندان به حوزه حسین شناسی در این نوع مطالب، که از زبان امام ع مصباح الهدی و سفینه النجات بیان شده است، مراد خویش را بیابند.
{به جناب حسن فرشتیان نویسنده این متن ، که برای اولین باربا نام وقلم ایشان آشنا شدم،به خاطرنقل عین نوشته اشان ادای دین می کنم و برای شان توفیق الهی آرزو دارم }.
***
نقد سالار شهیدان بر خاموشی عالمان
(حسن فرشتیان / دو شنبه 6 آذر 1391)
حکومت اموی که برای خرید آنان بودجه ای ویژه در نظر گرفته بود، اگر در موردی با عالمی به معامله نمی رسید، حداقل تلاش می کرد تا خریدار «سکوت» وی شود. در این بازار مکاره، و در این فضای آلوده، امام حسین، به تشریح وضعیت این گروه از «عالمان خاموش» می پردازد.
سالار شهیدان امام حسین (ع) در خطبه ای، در جمع یارانش، در سرزمین منی، به نقد عملکرد «عالمان خاموش» میپردازد.
تاریخ ایراد این خطبه، سال ۵۸ هجری قمری، یعنی دو سال قبل از حادثه عاشورا ست. این خطبه در فضایی ایراد شده است که پس از پیامبر (ص)، راویان حدیث و ناقلان اخبار، به عنوان «عالمان دین» جایگاه ویژه ای پیدا کرده بودند. نقل اخبار پیامبر توسط آنان، به آنان موقعیت و منزلت مخصوصی داده بود. حتا در بازار تجارت، می توانستند با جعل حدیثی در مورد «پیاز مکه» به کمک پیاز فروشان شهر بروند. حاکمان نیز برای اثبات حقانیت و مشروعیت خویش به سراغ آنان می رفتند تا با «جعل حدیث» برای خویش مشروعیتی دست و پا کنند. هر کدام از این عالمان، قیمتی داشتند و هر جعل حدیث نیز قیمتی. همه چیز در حال معامله شدن بود. برخی به قیمت «زر» دانش و منزلت خویش را در خدمت «تزویر» قرار می دادند و برخی دیگر نیز از ترس «زور». عالمان راستینی که اهل معامله نبودند و ابوذرگونه تبعید ربذه را بر سکوت و خموشی ترجیح می داند، بسیار اندک بودند.حکومت اموی که برای خرید آنان بودجه ای ویژه در نظر گرفته بود، اگر در موردی با عالمی به معامله نمی رسید، حداقل تلاش می کرد تا خریدار «سکوت» وی شود. در این بازار مکاره، و در این فضای آلوده، امام حسین، به تشریح وضعیت این گروه از «عالمان خاموش» می پردازد.
(این حدیث مشتمل بر سه بخش است و به طرق گوناگونی روایت شده است. بخش اول آن در فضایل علی (ع) و بخش دوم در دعوت به امر به معروف و نهی از منکر و اهمیت این فریضه می باشد. بخش سوم، در نکوهش عالمان خاموش است. مطلب این نوشتار مربوط به بخش سوم حدیث می باشد: تحف العقول:۲۳۷).
در این گفتار تاریخی، امام، در ابتدا «ویژگی های این عالمان خاموش و ساکت» را معرفی می کند تا چهره آنان را برای مخاطبین روشن سازد (بخش اول). سپس به «انگیزه شناسی رفتار این عالمان» می پردازد (بخش دوم). آنگاه، «نتایج زیانبار سکوت این عالمان» را توضیح می دهد (بخش سوم). در پایان، امام، با تشریح اهداف خویش، «انگیزه های خویش و هدفش از انتقاد به این عالمان» را بیان می کند (بخش چهارم).
(بخش اول) «انگیزه شناسی رفتار عالمان دین »
ویژگی های این گروه از عالمان امام، در ابتدا به معرفی این عالمان خاموش و ساکت می پردازد. در ابتدا «ویژگی های ظاهری آنان» و سپس منزلت و «جایگاه اجتماعی آنان» را بیان می کند. آنگاه به ویژگی «کارکرد منفی اجتماعی آنان» پرداخته و شمه ای از امتیازطلبی و «پرتوقعی آنان» را توضیح می دهد.
۱/ ویژگی هایی ظاهری آنان از دید مردم:
* اشتهار به دانشمند بودن. (بِالْعِلْمِ مَشهُورةٌ)
* به نیکی یاد شدن. (وبالخیر مَذکورةٌ)
* معروف بودن به اندرزگویی و نصیحت کردن. (وَبالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ)
* به خاطر خدا در دل مردم هیبت و شکوه پیدا کردن. (وَبِاللّه فى انْفُس النّاس
مَهابَة)
۲/ مزایای جایگاه اجتماعی آنان:
* بیم و هراس قدرتمندان از آنان. (یَهابُکُم الشَّریفُ)
* احترام گزاردن ضعیفان به آنان. (وَیُکْرِمُکُمُ الضَّعیفُ)
* مریدان، آنان را بر خود برتری داده و از امکاناتی که از خویش دریغ داشته به آن عالمان ارزانی داشته اند، در حالیکه این عالمان هیچ فضیلت و هیچ برتری و هیچ سلطه ای بر دیگران ندارند. (یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَلا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ)
* نیازمندان محروم از دستیابی به امکانات، آنان را واسطه برآورده شدن نیازهای خویش قرار می دهند. (تُشَفَّعُونَ فِى الْحَوائِج اِذَا اَمْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها)
* راه رفتن در کوچه و خیایان با هیبت و شکوه پادشاهان و بزرگان. (تَمْشُونَ فِى الطَّریقِ بَهَیْبَةِ الْمُلُوکِ وَکَرامَةِ الاَکابِرِ)
۳/ کارکرد منفی آنان در جامعه: * به خاطر خدا مورد احترام و تکریم دیگران هستند، ولی خود آنان، خداشناسان واقعی را ارج نمی نهند.
(لاَِنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرامَةِاللّهِ فُضِّلْتُم بِها وَمَنْ یُعْرَفُ بِاللّهِ لا تُکْرِمُونَ وَأَنتُمْ بِاللّه فى عِبادهِ تُکْرَمُونَ)
* احترامات اجتماعی آنان به این دلیل است که از آنان انتظار می رود به اجرای قانون خدا همت ورزند، ولی آنان در بیشتر موارد، در اجرای این قوانین کوتاه آمده اند.
(لَیْسَ کُلُّ ذلِکَ اِنَّما نِلْتُمُوه بِما یُرْجى عِنْدَکُمْ مِنَ القِیامِ بِحَقّ ِاللّهِ وَاِنْ کُنْتُمْ عَنْ أَکْثَرِ حَقِّهِ تَقْصُرونَ)
* بی تفاوتی نسبت به حق پیشوایان و حق ملت و پافشاری بر حقوق خویش. (فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الائمَّةِ، فَأمَّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَأَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُم)
* سکوت در برابر شکسته شدن پیمان هاییکه در برابر خدا منعقد شده (قراردادهای اجتماعی برای مناسبات و روابط اجتماعی)، ولی فریاد در برابر نقض قراردادهای شخصی خودشان.
(وَقَد تَرَوْنَ عُهودَاللّه مَنْقوضَةً فَلا تفزَعُونَ وَأَنتُمْ لِبَعضِ ذِمَمِ آبائِکُم تَفْزَعُونَ وَذِمةٌ رَسُولِ اللّه مَخْفُورةٌ)
* عدم واکنش در برابر محرومیت نابینایان و لالان و زمینگیرشدگان بی کس و کاریکه کسی به آنان ترحم نمی کند، و حمایت نکردن از کسی که در این راستا واکنشی نیکوکارانه نشان می دهد.
(وَالْعُمْىُ وَالْبُکْمُ وَالزَّمْنى فى الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لا تُرحَمونَ، وَلا فى مَنْزِلتِکُمْ تَعْمَلُونَ وَلا مَن عَمِلَ فیها تُعینُونَ)
* چرب زبانی و چاپلوسی نزد ستمگران برای تامین جایگاه خویش. (وَبِالاْدِّهانِ وَالْمُصانَعَةِ عِنْدَالظَّلَمةِ تَأمَنُونََ)
* عدم پرداخت هزینه مالی و جانی در راه اهداف الهی. (فَلا مالاً بَذَلْتُمُوهُ وَلانَفْساً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذى خَلَقَها)
۴/ پرتوقع بودن: * با همه این اوصاف، آرزوی بهشت داشتن و تمنای همنشینی با پیامبران و ایمنی از عذاب خدا.
(أَنْتُمْ تَتَمَنَّونَ عَلَى اللّه جَنَّتَهُ وَمُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وَأَماناً مِنْ عَذابِهِ)۲٫ انگیزه شناسی رفتار این عالمان
(بخش دوم ) «انگیزه شناسی رفتار عالمان دین »
امام، پس از توصیف شخصیت فردی و اجتماعی این جماعت از علما، به بررسی دلایل و انگیزه های آنان در انتخاب «شیوه خاموشی و بی تحرکی» می پردازد:
۱/ عافیت طلبی و نابردباری در برابراذیت و آزارها. (ولَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى اْلاَذى وَتَحَمَّلْتُمُ الْمَؤُونَةَ فى ذاتِ اللّه…)
۲/ فرار از مرگ، شیفتگی ودلبستگی به زندگی دنیای ناپایدار. (سَلَّطَهُمْ عَلى ذلِکَ فِرارکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَاعْجابُکُمْ بِالْحَیاةِ الّتى هِىَ مُفارِقَتُکُم)
(بخش سوم)«نتایج زیانبار سکوت عالمان دین »
نتایج زیانبار سکوت این عالمان امام، پس از آنکه، این گروه از عالمان خاموش را معرفی می کند و انگیزه های آنان را تبیین می کند، به بررسی «نتایح اسفبار سکوت این عالمان» و تاثیرات منفی کارکرد آنان در جامعه، می پردازد.
۱/ رهاشدن توده های ضعیف و ناتوان در چنگال بی رحم ستمگران. (فَأَسْلَمْتُمْ
الضُّعَفاءَ فِى أَیدیهِم فَمِنْ بَیْن مُستَعبَدٍ مَقْهُورٍ)
۲/ درگیر شدن مردم به برآورده شدن نیازهای اولیه معبشت و زندگی روز مره خویش.
(وبَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلى مَعیشتِهِ)
۳/ قدرت گرفتن اشرار و هوسبازان و خودکامگان. (وَیَسْتَشْعِرونَ الْخِزْىَ
بِأَهْوائِهِمْ اِقتِداءً بِاْلاَشْرارِ وَجُرْأَةً عَلى الْجَبّارِ)
۴/ در اختیار علمای درباری و توجیه کننده حکام ستمگر قرار گرفتن منبرها و تریبون
های رسمی. (فى کُلِّ بَلَدٍ منْهُمْ عَلى منْبَرِهِ خَطیبٌ)
۵/ تقسیم زمین و منابع ثروت بین قدرتمندان. (مِصْقعٌ فَاْلاَرضُ لَهُمْ شاغِرةٌ
وَأَیْدیهمْ فیها مَبْسوطَةٌ)
۶/ ناتوانی مردم در دفاع از حقوق خویش. (وَالنَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لا یَدْفَعُونَ
یَدَ لامِسٍ)
۷/ چرخش قدرت سیاسی بین حاکمان دیکتاتور، سختگیر، خودکامه و خدانترس. (فَمِنْ
بَیْن جَبَّارٍ عَنیدٍ وَذى سَطْوَةٍ عَلى الضَّعفَةِ شَدیدٍ، مُطاعٍ لا یَعْرِفُ
الْمُبْدِءَ المُعیدَ)
۸/ قدرت گرفتن سیستم اداری ناکارآمد و دغلباز و نابکار. (فَیا عَجَباً وَمالى
لاأَعْجَبُ وَاْلاَرضُ مِنْ غاشٍّ غَشُومٍ وَمُتَصَدِّقِ ظلومٍ)
۹/ سلطه ماموران حکومتی نامهربان مثل ماموران سختگیر أخذ مالیات. (وعامِلٍ عَلى
المُؤمِنینَ بِهِمْ غَیْرُ رَحیمٍ)
۱۰/ بارش نکبت و عذاب خداوندگار. (لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیْکُمْ أَیُّها الْمُتَمَنّونَ عَلَى اللّهِ أَنْ تَحِلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقِماتِهِ)
۱۱/ از دست رفتن منزلت و جایگاه علمی، داوری، و مرجعیت اجتماعی «رفرانس بودن» علما. (مَجارى اْلاُمورِ وَاْلاَحْکامِ عَلى أَیْدِى الْعُلَماءِ بِاللّه اْلاُمناءِ عَلى حَلالِهِ وَحَرامِهِ فَأَنْتُمُ الْمُسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزلَةَ)
(بخش چهارم) «انگیزه های امام ع و هدفش از انتقاد به عالمان دین »
انگیزه های نگرانی امام (ع) و هدف وی درانتقاد از این عالمان در بخش پایانی
این حدیث، امام با تشریح اهداف خویش، «هدف دعوت از عالمان دین به پرهیز از خاموشی
و بی عملی»، و هدف کلی خویش از این حرکت (یعنى مبارزه بر ضد دستگاه حاکمیت اموى)
را در عباراتی کوتاه بیان می کند. در این قسمت، امام در قالب راز و نیاز با
خداوند، وی را مخاطب خویش قرار می دهد. گویا می خواهد خدا را گواه بر صدق نیت خویش
بگیرد تا هرگونه شایبه انگیزه های دنیوی و قدرت طلبی را نفی کند، و سپس شاه بیت
انگیزه خویش را بیان نماید. در اینجا امام، «ایجاد اصلاحات در کشور»، «تامین امنیت
ستمدیدگان و فرودستان جامعه»، «جلوگیری از ستم حاکمان خودکامه»، و «مشعل افروزی
هدایت» را به عنوان سرفصل های آمال و آرزوی های خویش مطرح می کند.
۱/ نفی انگیزه دستیابی به قدرت سیاسی به مثابه یک هدف.
(اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنَّا تَنافُساً فى
سُلْطانٍ)
۲/ نفی انگیزه تلاش در جستجوی ثروت و امکانات مادی فزونتر.
(وَلاَ الِْتماساً مِنْ فُضولِ الْحُطامِ)
۳/ در دید همگانی قرار دادن نشانه ها و علایم هدایت.
(وَلکِنْ لِنُرِىَ المعالِمَ مِن دِینکَ)
۴/ انجام اصلاحات در کشور.
(ونُظْهِرَ اْلا صْلاحَ فى بِلادِکَ)
۵/ ایجاد امنیت برای بندگان خدا (شهروندان عادی).
(وَیَأمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ ِعبادِکَ)
۶/ عمل به فرایض و سنت ها و احکام الاهی.
(وَیُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وَسُنِنِکَ وَاَحْکامِکَ)
۷/ جلوگیری از فزونی قدرت ستمگران .
(فِانّکُمْ اِنْ لا تَنْصُرون او َتَنْصِفون اقَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلیْکُمْْ)
۸/ جلوگیری از تلاش ستمگران برای خاموش کردن مشعل هدایت پیامبرانه.
(وَعَمِلُوا فى اِطفاءِ نُورِ نَبِیِّکُمْ)
اتمام حجت امام ع با عالمان ساکت تاریخ
در پایان حدیث، گویا امام، پیشاپیش از این جماعت، احساس نومیدی می کند و وی را به یاری اینان امیدی نیست، زیرا ختم کلامش، رجوع به خداوند و تکیه بر وی، به عنوان مقصد پایانی است:
«خداى ما را کفایت است و بر او تکیه مى کنیم و به سوى او رومى آوریم و بازگشت ما به سوى اوست.» (حَسْبُناللّهُ وَعَلیهِ تَوکَّلنا وَالیهِ اَنَبْنا وَاِلَیْهِ الْمَصیرُ).
متن حدیث و ترجمه آن:«ثُمَّ اَنْتُمْ أیَّتُها الْعِصابةُ عصابةٌ بِالْعِلْمِ مَشهُورةٌ وبالخیر مَذکورةٌ وَبالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَبِاللّه فى انْفُس النّاس مَهابَةٌ. یَهابُکُم الشَّریفُ وَیُکْرِمُکُمُ الضَّعیفُ وَیُؤْثِرُکُمْ مَنْ لا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَلا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ، تُشَفَّعُونَ فِى الْحَوائِج اِذَا اَمْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها وَتَمْشُونَ فِى الطَّریقِ بَهَیْبَةِ (بهیئه) الْمُلُوکِ وَکَرامَةِ الاَکابِرِ أَلَیْسَ کُلُّ ذلِکَ اِنَّما نِلْتُمُوه بِما یُرْجى عِنْدَکُمْ مِنَ القِیامِ بِحَقّ ِاللّهِ وَاِنْ کُنْتُمْ عَنْ أَکْثَرِ حَقِّهِ تَقْصُرونَ»
شما ای گروه علمای حاضر، ای گروهیکه مشهورید به دانشمند بودن، به نیکی یاد می شوید، به اندرزگویی و نصیحت کردن در جامعه معروف شده ابد، به خاطر خدا، در دل مردم هیبت و شکوه پیدا کرده اید، قدرتمندان از شما بیم دارند وضعیفان به شما احترام می گزارند، مردم شما را بر خود برتری داده اند و خویش را از امکاناتی دریغ داشته و آن امکانات را بر شما ارزان و رایگان داشته اند، کسانی که هیچ برتری و هیچ قدرتی بر آنان ندارید. هرگاه نیازمندان از دستیابی به نیاز خویش محروم می شوند شما را واسطه رفع نیازهای خویش قرار می دهند. در کوچه و خیایان با هیبت و شکوه شاهان و بزرگان راه می روید. آیا به این احترامات و این جایگاه بدین سبب دست نیافته اید که از شما انتظار می رود به اجرای قانون خدا همت ورزید، اگر چه در بیشتر موارد در اجرای این قوانین کوتاه آمده اید؟
فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الائمَّةِ، فَأمَّا حَقَّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَأَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُم. فَلا مالاً بَذَلْتُمُوهُ وَلانَفْساً خاطَرْتُمْ بِها لِلَّذى خَلَقَها وَلا عَشیرَةً عادَیْتُموها فى ذاتِ اللّه .أَنْتُمْ تَتَمَنَّونَ عَلَى اللّه جَنَّتَهُ وَمُجاوَرَةَ رُسُلِهِ وَأَماناً مِنْ عَذابِهِ.
حق پیشوایان و حق ملت را فرو گذاشتید، حق ضعیفان را ضایع کردید، ولی آنچه را حق خویش می پنداشتید پیگیری کردید. نه پولی خرج کردید و نه جانی در راه آفریینده آن به خطر انداختید، و نه به خاطر خدا به نبرد با گروهی در افتادید. شما آرزوی بهشت و همنشینی با پیامبران و امان از عذاب خدا دارید.
لَقَدْ خَشِیتُ عَلَیْکُمْ أَیُّها الْمُتَمَنّونَ عَلَى اللّهِ أَنْ تَحِلَّ بِکُمْ نِقْمَةٌ مِنْ نَقِماتِهِ لاَِنَّکُمْ بَلَغْتُمْ مِنْ کَرامَةِاللّهِ فُضِّلْتُم بِها وَمَنْ یُعْرَفُ بِاللّهِ لا تُکْرِمُونَ وَأَنتُمْ بِاللّه فى عِبادهِ تُکْرَمُونَ وَقَد تَرَوْنَ عُهودَاللّه مَنْقوضَةً فَلا تفزَعُونَ وَأَنتُمْ لِبَعضِ ذِمَمِ آبائِکُم تَفْزَعُونَ وَذِمةٌ رَسُولِ اللّه مَخْفُورةٌ (مَحْقورةٌ) وَالْعُمْىُ وَالْبُکْمُ وَالزَّمْنى فى الْمَدائِنِ مُهْمَلَةٌ لا تُرحَمونَ، وَلا فى مَنْزِلتِکُمْ تَعْمَلُونَ وَلا مَن عَمِلَ فیها تُعینُونَ. وَبِالاْدِّهانِ وَالْمُصانَعَةِ عِنْدَالظَّلَمةِ تَأمَنُونَ کُلُّ ذلِکَ مِمَّا أَمَرَکُمُ اللّهُ بِهِ مِنَ النَّهىِ وَالتَّناهِى وَانْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ
ای گروهی که چنین توقعاتی از خدا دارید، برایتان بیمناک هستم که خداوند نکبتی از عذابهای خویش بر شما روا دارد، زیرا شما در سایه کرامت الهی به جایگاهی برتر دست یافته اید، ولی خداشناسان واقعی را ارج نمی نهید، در حالیکه شما به خاطر خدا مورد احترام و تکریم هستید.
شما می بینید که پیمان هاییکه در برابر خدا منعقد شده (قراردادهای اجتماعی برای مناسبات و روابط اجتماعی) شکسته می شود ولی فریادی بر نمی آورید، شماییکه بخاطر پاره ای از قراردادهای پدرانتان نگران شده و فریاد می کنید، در حالیکه تعهداتی که در برابر پیامبر خدا شده فراموش شده است، نابینایان و لالان و زمینگیرشدگان در شهرها بی کس و کار مانده اند و کسی به آنان ترحم نمی کند، و شما نه به قدر و جایگاه خویش عمل می کنید و نه به آنانی که دست به اقدام می زنند یاری می رسانید، و با چربزبانی و چاپلوسی جایگاه خویش را نزد ستمگران تامین می کنید، در حالیکه نهی شده اید از اینگونه رفتارها، و مامور شده اید که یکدیگر را نیز نهی کنید از این رفتارها، و شما در این امور خود را به غفلت و بیخبری می زنید.
و أَنْتُمْ أَعْظَمُ النّاسِ مُصِیبَةً لِما غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنازِلِ العُلَماءِ لَوْکُنْتُمْ تَشْعُرون (تعنون) ذلِکَ بِأَنَّ مَجارى اْلاُمورِ وَاْلاَحْکامِ عَلى أَیْدِى الْعُلَماءِ بِاللّه اْلاُمناءِ عَلى حَلالِهِ وَحَرامِهِ فَأَنْتُمُ الْمُسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزلَةَ وَمَا سُلِبْتُم ذلِکَ إِلاّ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَاْختِلافِکُمْ فِى السُّنَةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْواضِحَةِ
و مصیبت و گرفتاری شما از دیگران بیشتر است زیرا منزلت جایگاه عالمانه از شما بازگرفته شده است، اگر ادراک کنید. زیرا مجرای امور و احکام بر عهده دانشمندان خداشناس و دانای به حلال و حرام خدا می باشد، ولی این منزلت از شما بازستانده شده است، محروم شدن شما از این جایگاه به دلیل فاصله گرفتن شما از حق و اختلاف شما در سنت و شیوه پیامبر است پس از آنکه برهان های روشن بر آن اقامه شد.
ولَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى اْلاَذى وَتَحَمَّلْتُمُ الْمَؤُونَةَ فى ذاتِ اللّه کانَتْ أُمورُاللّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَعَنْکُمْ تَصْدُرُ وَاِلَیْکُمْ تَرْجِعُ ولکِنَّکُم مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ وَاسلمتُم (استَسلمتُم) أُمْورَاللّهِ فى أَیدیهِم یَعْمَلُونَ بِالشُّبهاتِ ویَسیرُون فى الشَّهَواتِ
شما اگر بر اذیت و آزارها بردبار بودید و در راه خدا تحمل کرده و هزینه آن را می پرداختید، تصویب امور به شما احاله می شد، ولی شما به ستمگران فرصت دادید که این کارها را از شما بستانند و کارها را به آنان واگذار کردید، و آنان نیز بر اساس حدس و گمان رفتار کرده و از شهوات و تمایلات نفسانی خویش پیروی می کنند.
سَلَّطَهُمْ عَلى ذلِکَ فِرارکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَاعْجابُکُمْ بِالْحَیاةِ الّتى هِىَ مُفارِقَتُکُم فَأَسْلَمْتُمْ الضُّعَفاءَ فِى أَیدیهِم فَمِنْ بَیْن مُستَعبَدٍ مَقْهُورٍ وبَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلى مَعیشتِهِ مَغْلُوبٍ یَتَقَلَّبُونَ فِى الْمُلْک بآرائِهِمْ (بآرائکم) وَیَسْتَشْعِرونَ الْخِزْىَ بِأَهْوائِهِمْ اِقتِداءً بِاْلاَشْرارِ وَجُرْأَةً عَلى الْجَبّارِ فى کُلِّ بَلَدٍ منْهُمْ عَلى منْبَرِهِ خَطیبٌ مِصْقعٌ فَاْلاَرضُ لَهُمْ شاغِرةٌ وَأَیْدیهمْ فیها مَبْسوطَةٌ وَالنَّاسُ لَهُمْ خَوَلٌ لا یَدْفَعُونَ یَدَ لامِسٍ، فَمِنْ بَیْن جَبَّارٍ عَنیدٍ وَذى سَطْوَةٍ عَلى الضَّعفَةِ شَدیدٍ، مُطاعٍ لا یَعْرِفُ الْمُبْدِءَ المُعیدَ
فرار شما از مرگ و دلبستگی شما به زندگی ناپایدار سبب سلطه آنان بر شما شد. شما توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکى برده وار، سرکوفت شود و دیگرى بیچاره وار سرگرم تامین مایحتاج زندگی اش باشد. و حکام خودسرانه در منجلاب سلطنت غوطه خورند و با هوسبازى خویش، ننگ و رسوایى به بار آورند، پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزند. در هر شهر سخنورى از ایشان بر منبر گماشته شده است.
زمین زیر پایشان پراکنده و دستشان در دخل و تصرف در آن گشاده است . مردم توان و قدرت دفاع از خویش ندارند، بنده و برده آنان هستند، بنده یک حاکم دیکتاتور و کینه ورز و بدخواه که بیچارگان را مى کوبد و به آنها قلدرى و سختگیرى مى کند و آن دیگر فرمانروایى مسلط که نه خدا را مى شناسد ونه روز جزا را.
فَیا عَجَباً وَمالى لاأَعْجَبُ وَاْلاَرضُ مِنْ غاشٍّ غَشُومٍ وَمُتَصَدِّقِ ظلومٍ وعامِلٍ عَلى المُؤمِنینَ بِهِمْ غَیْرُ رَحیمٍ، فَاللّهُ الْحاکِمُ فیما فیهِ تَنازَعْنا وَالْقاضى بِحُکْمِهِ فیما شجَرَ بَیْنَنا.للّه
شگفتا! و چرا شگفت زده نباشم! که زمین در تصرف مرد دغلباز ستمکارى است که مأمور مالیاتش ستمگر و نامهربان است. خدا درمورد آنچه درباره اش به کشمکش برخاسته ایم و آنچه بین ما رخ داده است حکومت و داورى خواهد نمود.
اَللّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ ما کانَ مِنَّا تَنافُساً فى سُلْطانٍ وَلاَ الِْتماساً مِنْ فُضولِ الْحُطامِ وَلکِنْ لِنُرِىَ المعالِمَ مِن دِینکَ ونُظْهِرَ اْلا صْلاحَ فى بِلادِکَ وَیَأمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ ِعبادِکَ وَیُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وَسُنِنِکَ وَاَحْکامِکَ فِانّکُمْ اِنْ لا تَنْصُرون او َتَنْصِفون اقَوِىَ الظَّلَمَةُ عَلیْکُمْ وَعَمِلُوا فى اِطفاءِ نُورِ نَبِیِّکُمْ وَحَسْبُناللّهُ وَعَلیهِ تَوکَّلنا وَالیهِ اَنَبْنا وَاِلَیْهِ الْمَصیرُ».
خدایا! تو مى دانى آنچه از ما سرزده (یعنى مبارزه بر ضد دستگاه حاکمیت اموى) رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده و نه جستجوى ثروت ونعمتهاى اضافی، بلکه براى این بوده که اصول و ارزشهاى درخشان دینت را بنمایانیم، و در کشورت اصلاحات پدید آوریم، و بندگان ستمزده ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم. و به وظایفى که مقرر داشته اى و به سخن و قوانین و احکامت عمل شود. بنابراین، شما (گروه عالمان) اگر ما را یارى نکنید و در گرفتن داد ما با ما همصدا نگردید، ستمگران در مقابل شما قدرت بیشترى پیدا خواهند نمود و در خاموش کردن مشعل فروزان پیامبر، تلاش خواهند کرد، خداى ما را بس است و بر او تکیه مى کنیم و به سوى او روی مى آوریم و بازگشت ما به سوى اوست.
{* متن نوشتاری سخنرانی ایراد شده در شب عاشورای حسینی (محرم ۱۴۳۴ قمری- آذر ۱۳۹۱) در جلسه جمعیت رحمان- پاریس.Copyright © 2012 Advar-News}
***
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 