یادداشت کلاسی
( درس تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام ، دانشگاه آزاد تهران مرکزی،گروه جامعه شناسی، ابان 94 )
اشاره
آن چه ملاحظه میکنید ویرایش شده یادداشت هایی از کلاس این جانب است که توسط خانم الهام اشراقی از دانشجویان کلاس تهیه شده است.با سپاس از ایشان. اما برای رعایت حال فکری دانشجویانم ! وسهولت فهم ، مطالب به صورت تز مرتب شده اند .
الف) چرا اندیشه اجتماعی در اسلام در مقایسه با غرب به صورت مدون شکل نگرفت؟
تز 1 ) در بررسی اندیشه اجتماعی با دو پیش فرض ذهنی و عینی مواجهیم:اول) اندیشه اجتماعی مربوط به کل دوره های تاریخی است.دوم)
اندیشه اجتماعی علمی فقط محصول دوران مدرن است.
تز 2 ) وجود اندیشه های اجتماعی پیشا جامعه شناسی و تاثیر ان بر شکل گیری جامعه شناسی به عنوان تبلور علمی اندیشه اجتماعی که محصول قرن 18 و 19 و دوران مدرن است ، پیش فرض اول ما را تایید و دومی را تثبیت می کند.
تز 3 ) اما برای بررسی پرسش بالا که د رمورد اسلام است ، در اینجا با دو عامل عینی و ذهنی روبرو هستیم:اول) عوامل ذهنی. در جهان اسلام تفکر نقادی شکل نگرفت. به گفته دکتر سروش، در جهان اسلام چون همیشه اشاعره حاکم بودند فرصت به معتزله نرسید که حاکم شوند و چون تفکر اشاعره ایدئولوژیک دیدن موضوعات بود و بحث عقیدتی در باره مسایل ؛ و لذا فرصتی هم برای بررسی علمی جامعه و مسایل ان فراهم نشد. در نتیجه تفکر نقادی در جامعه نتوانست شکل بگیرد که بتوانیم تفکر اجتماعی به معنای غربی ان داشته باشیم.
تز 4 ) پس می بینیم که در جهان اسلام دو فرقه فکری و سیاسی از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری تحت عنوان اشاعره و معتزله شکل می گیرند. اشاعره عقل ستیز هستند و معتزله عقل گرا ؛ یعنی دقیقا معتزله راسیونالیست های جهان اسلام هستند و اراده گرا و اومانیست و اندیویدوالیست . اما اشاعره وحی گرا و تقدیرگرا هستند و محافظه کار و کلکتویست.
تز 5 ) پس در جایی که اشاعره حاکمند چون عقل حاکم نیست نمی شود ، مسائل را تحلیل عقلی و علمی و فلسفی کرد و درنتیجه توقع پیدایش تفکر اجتماعی را داشت.
تز 6 ) احتمالا وجود اشاعره ایدئولوژی گرا ، اندیشه مسلمین را در دوران متافیزیکی و تئولوژیکی اگوست کنت قرار می دهد .اما تفکر معتزلی عقل گرا و علم گرا اندیشه مسلمین را به دوران پوزیتویستی اگوست کنت منتسب می کند.دورانی که تحلیل ها با ارجاع به عوامل عینی و مستندات عقلی و علمی می باید انجام شود .
تز 7)اگر چنین باشد که اندیشه مسلمین در نسخه معتزلی ان پوزیتویستی بوده است ، ان گاه می توان نتیجه گرفت که جهان اسلام در سده های 8 تا 13 میلادی ( مصادف با 2 تا 7 هجری ) بسیار پیشرفته تر از همین دوران در غرب بوده است که به گفته اگوست کنت در مرحله تئولوژیک و متافیزیک قرون وسطایی به سر می برده اند.
دوم)عوامل عینی. در غرب تحولات اجتماعی مدرنیته ای عینی باعث شده بود که اندیشه اجتماعی هم شکل بگیرد، مثل صنعتی شدن، شهری شدن ، سرمایه داری شدن ، انقلاب های سیاسی ، شورش های اجتماعی ، اصلاحات دینی ، رشد علم مدرن .
تز 8 ) اما در جهان اسلام نه صنعتی شدن را داشتیم و نه شهرنشینی و نه سرمایه داری شدن ، انقلاب های سیاسی ، شورش های اجتماعی ، اصلاحات دینی و نه رشد علم مدرن . اجتماع زیستی جهان اسلام روستایی عشایری بود و فرهنگشان شفاهی . غلبه با فهم متعارف و عقل سلیم بود تا ذهنیت علمی عقل گرای انتقادی .
تز 9 ) برای شکل گیری هر نوع تفکر اجتماعی باید بتوان ازچیزهایی صحبت کرد که ملموس و محسوس اند، پس وقتی جامعه و عوارض آن نباشد ، تفکر اجتماعی هم نمی توان داشت .
تز 10 ) اما قابل توجه است که لزوما ذهنی بودن وجه منفی ندارد، چه بسا یک تفکری بسیار ذهنی گراست اما در بطن همان ذهنی گرایی می تواند در مورد زندگی اجتماعی هم بیاندیشد.درخود غرب هم بسیاری از بحث های متفکران اجتماعی تفکرات انتزاعی است و تجربی نیست مثل بحث هایی که روسو، کانت و هگل و ...دارند. مثلا هگل فیلسوف ذهنی گرای بزرگی است اما فیلسوفی است که متوجه است در بعد حیات اجتماعی غرب چه می گذرد.
تز 11) پس نظریه های فلسفی انتزاعی هستند و با نظریه هایی که برگرفته از یک تحقیق تجربی هستند متفاوت اند، اما در پس همین نظریه فلسفی هم باید استدلال و تحلیل صورت بگیرد .و این گونه است که بسیاری از فیلسوفان مدرن غرب در مورد زندگی اجتماعی هم صحبت کرده اند. ما ما حصل این نوع مباحث را باید ذیل عنوان فلسفه اجتماعی بررسی کنیم.
تز 12 ) در اسلام هم نقش عوامل ذهنی بارز است. مثلا یکی از عوامل ذهنی که در تمدن اسلامی موجب شکوفایی علم می شود اهمیتی است که قران برای علم قائل است.پایه تمدن اسلامی علم Science است. ما تا قبل از تمدن اسلامی در عربستان Science نداریم بلکه یک دانش محلی Local Knowledge از نوع جاهلیتی داریم که مرکب از شعر، ادبیات و تاریخ شفاهی است اما همین که اسلام شکل می گیرد علم گسترش می یابد و این بر می گردد به اهمیتی که قران برای علم قائل است و اهمیتی که قران به عالم می دهد.اما اینکه ما مسلمین چرا عالم نشدیم خود بحثی است دیگر!
ب) چرا حمایت های سیاسی از تفکراجتماعی در اسلام صورت نمی گرفت؟
تز 13 ) تفکر اجتماعی اندیشه ای انتقادی نیزهست؛ متفکر باید بتواند و بخواهد و بگذارند تا از زمانه تاریخی و زمینه اجتماعی اش انتقاد علمی منصفانه و موثر داشته باشد. در جهان اسلام به جز دوره محدود و معدودی در صدر اسلام و دوران امام علی ع ( که خود ایشان البته پیشاهنگ بزرگی دراغاز فکر انتقادی از وضعیت تاسف برانگیز دوری جهان اسلام از قران و سنت رسول ص و مسلمین حقیقی بوده اند که در نهج البلاغه هم کاملا بارز است) شما شاهد تفکر انتقادی صریح و منسجم و منتظم نیستید . چون سیاست ظلم و حاکمان مدح خواه و تملق طلب نمی توانستند تن به تیغ انتقاد بدهند.پس چه توقعی می توان داشت که تفکر اجتماعی حتی غیر انتقادی وجود داشته باشد.
تز 14 )اما درعین حال درهمین جو اجتماعی سیاسی اختناقی ، علم بی طرف خنثی ، مانند علم طبیعی و ریاضیات پیشرفته در نوع خود رشد می کند که حتی رقیب قوی برای علم طبیعی غربی است. ضمن ان که ادبیات هوش مندانه انتقادی زیر زمینی! در لفافه و در قالب شعر و طنز وحکایت و قصه و وعظ و توصیه شکل می گیرد که زیرکانه نظم حاکم اعم از اجتماعی فرهنگی سیاسی را به چالش می کشد، مانند طنز تیز عبید زاکانی ، یا نقد اجتماعی شیرین شیخ اجل سعدی ، یا نقد فرهنگی تلخ خواجه حافظ شیرازی ، یا نقد معرفتی عقیدتی وجودی هراسناک مولوی بلخی .
پ) چه رویه هایی برای کاویدن تفکر اجتماعی در اسلام داریم ؟
تز 15 ) برای فهم علمی اندیشه اجتماعی در اسلام ، ان گونه که درغرب برای فهم اندیشه اجتماعی وجود دارد، استفاده از تاریخ اندیشه ها History of Ideas و استفاده از تاریخ فکری Intellectual History لازم است . منظور از تاریخ اندیشه یک متد و یک رویه است یعنی باید با متد مشخص که معمولا مطالعه اسنادی است اندیشه ها را منتظم و دسته بندی شده و د رقالب مقولات مرتب شده بکاویم.باید ببینیم که آرا و تفکرات موجود در طول تاریخ اجتماعی اسلام چه تفکراتی بود و آنها را مرتب کرده و جایگاه اندیشه اجتماعی را مشخص کنیم.کاویدن زمینه های اجتماعی،تاریخ فرهنگی، تاریخ اجتماعی، تاریخ سیاسی ضروری است. تفکر بر یک زمینه اجتماعی شکل می گیرد، هر تفکر فرزند زمانه خودش است پس در هر فرهنگ خاصی که زندگی می کند و متاثر از تاریخ سیاسی است که درآن به دنیا آمده است و در آن کار می کند .(بهترین مثال در این باره کتاب سه جلدی استوارت هیوز است : " اگاهی و جامعه ، راه فروبسته،هجرت اندیشه اجتماعی" که با استفاده از این متدها کلیت اندیشه اجتماعی مدرن غرب را بررسی نموده است ).
تز 16 ) بنابرین حتی الامکان استفاده از متد sociology of knowledge یا جامعه شناسی شناخت نیز لازم است ، منظور قراردادن فکر در زمینه اجتماعی ان است .(برای نمونه می توان به کار لویس کوزر در کتاب " زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی" اشاره کرد که به خوبی توانسته است با مبنا قراردادن چهار معیار : " زندگی، زمینه تاریخی ، زمینه اجتماعی ، اندیشه معرفتی " تفکرات تعدادی از جامعه شناسان بنام را بررسی نماید)
ت) چگونه امر اسلامی را معنا کنیم تا بتوانیم متدیک و سیستماتیک ان را مطالعه کنیم؟
تز 17 ) امر اسلامی تعابیر متنوع و متفاوت و گاه متضادی به خود گرفته است.لذا ما ناگزیریم برای این طرح معانی مورد نظرمان از
امر اسلامی را روشن نماییم.اما ان چه مد نظر من است مدل زیر است :
اسلام"متنی" ( قران )
اسلام "سنتی"( سنت رسول ص ؛ امامان معصوم ع )
اسلام "عقیدتی " (معارف اسلامی : حدیٍث ، فقه، تفسیر ، اخلاق ، کلام ، عرفان )
اسلام "معرفتی "( فرهنگ اسلامی: تولیدات فلسفی، علمی ،ادبی ، تاریخی ، جغرافیایی )
تز 18 ) برای بررسی اندیشه اجتماعی در اسلام باید دید کدام لایه از این اسلام شناسی مد نظر است .مثلا اندیشه اجتماعی مندرج درقرآن منظور است ؛ یا حدیث منتسب به رسول ص و امام معصوم ع مد نظر است ؛ یا اندیشه های اجتماعی مندرج شده در ارای فقها، عرفا، اخلاقیون، متکلمین،مفسران و محدثان مورد توجه است ؛ و یا به دنبال فهم و استنباط و استخراج ارای اجتماعی موجود در متون علمی ، فلسفی ، ادبی، تاریخی و جغرافیایی هستیم .
تز 18 ) "محمد ارکون" اسلام پژوه معاصر در کتاب " تاریخمندی اندیشمندی اسلامی " {ترجمه رحیم حمداوی، نشر نگاه معاصر،1392 ،صص 33 و 34 } برای بررسی "امر اسلامی" 14 معیار را مورد توجه قرار می دهد: قرآن و تجربه مدینه النبی ، نسل صحابه، مبانی جدال خلافت و امامت ، سنت و تسنن ، اصول دین و شریعت، فلسفه و حکمت ، علوم عقلی،ادبیات تاریخی و جغرافیایی،شعر، اسطوره،معرفت سنتی مدرسه ای ،عقل رنسانسی ،خرد اجتماعی نو، عقلانیت نو .
***
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 