یادداشت جامعه شناسی دین
نسبت"علم و دین"ازمنظر دورکیم [بخش اول]
( به روایت"صوربنیانی حیات دینی"1393 )
( دانشگاه آزاد تهران مرکزی،گروه جامعه شناسی،14 آبان 1394 )
اشاره
در صوربنیانی حیات دینی(1912)[فارسی شده1383و1393،ترجمه باقرپرهام،تهران،نشرمرکز] دورکیم در"نتیجه گیری"کتاب(صص575-620 ) به تفصیل یکی ازنظریه های معروف اش را مطرح میکند که اکنون درجامعه شناسی های دین،شناخت،علم مورد توجه است.نظربه اهمیت مفاد این نظریه ازمنظرجامعه شناسی دین ما به طورمختصرآن را درقالب چند "عنوان – تز" مرتب نموده ایم، و سپس عین نظردورکیم را ذیل هرفقره نیز آورده ایم . امید این که دانشجویان کلاسهای جامعه شناسی دین وسایرعلاقمندان ومخاطبان مرتبط ، تفصیل آن ها را درمتن اصلی مطالعه نمایند.
تز 1 ) دین خصلت نظرورزی دارد
[ ..دین یک نقش نظر ورزانه هم دارد که هیچ گاه نمی تواند آن را کنار بگذارد .ص 594] .
تز 2 ) واقعیات عینی مورد توجه دین است
[...واقعیت هایی که اندیشه دینی درآن هنگام درموردشان به کارمی رفته همان هایی هستند که بعدها موضوع تفکر دانشمندان قرارمی گیرند: "طبیعت، بشر،جامعه" .دین می کوشد این واقعیت ها را به زبان معقولی که سرشت آن با زبان علم تفاوتی ندارد بیان کند / ص 595 ].
تز 3 ) دین وعلم در نحوه بیان واقعیات مشترک اند
[ درهردوسو،هم درعلم وهم در دین،سخن برسراین است که چیزها را به هم ربط دهیم ودرمیان شان روابط درونی برقرار کنیم و طبقه بندی و منظم کنیم / ص 595 ].
تز 4 ) تمایزمهم علم از دین در بیان واقعیات جنبه انتقادی علم است
[مفاهیم کلی علم ریشه دینی دارند {اما} بی شک علم برای به کاربستن آن ها ناچار است همه را دوباره امتحان و وارسی کند ؛ علم به شیوه ای کلی و معمول درهمه این مشی ها و روش های خود از نوعی روح انتقادی که دین از آن بی خبر است استفاده می کند .علم انواع تمهیدات را به کار می بندد تا ازهرگونه شتاب ورزیدن و پیش گویی بپرهیزد و {نفسانیات } ، پیش داوریها و هر گونه تاثیرهای ذهنی و شخصی راکنار بگذارد/ ص 595 ].
تز 5 ) وضع پارادوکسیکالی { تناقض آمیزی} میان دین که {خاستگاه علم است}با علم که {پیشاهنگ دین است }وجود دارد
[ولی هرقدرکه روشهای علمی کامل ترباشند،بازنمی توان گفت که علم از دین متمایز است؛ هردوازاین بابت هدف واحدی را دنبال می کنند .اندیشه علمی چیزی جز شکل کامل تری از اندیشه دینی نیست. پس طبیعی است به نظرمی رسد که هرچه علم توسعه بیابد، اندیشه دینی بیش تر کنار برود،چرا که اندیشه علمی برای شناسایی جهان و برامدن از پس این وظیفه آماده تراست / ص 595 ]
تز 6 ) وضع تاریخی حاکی از پس رفتگی دین ازعلم و پیش رفتگی علم طبیعی است
[ و درواقع تردیدی هم نیست که این پس رفتگی دین نسبت به علم درطول تاریخ صورت گرفته است.علم که ازدین زاییده شده است می کوشد تا در تمام اموری که به نقش های شناختی وعقلی اندیشه دینی برمی گردد جای دین را بگیرد.این جایگزینی تا آن جا که به قلمروی پدیده های مادی مربوط می شود ازهم اکنون درجهان مسیحیت به طور قطع عملی شده است .مسیحیت که ماده را عالی ترین نمونه امر ناسوتی {زمینی و خاکی } می بیند به آسانی توانسته است شناسایی قلمروی ماده را به شاخه علمی بیگانه ای نسبت به دین بسپارد : " فرو بگذارید این جر و بحث بر سر دنیای بشری را " واین چنین بوده است که علوم طبیعت توانسته اند مرجعیت خود را بدون برخورد به دشواری های بزرگ به کرسی بنشانند /ص 595 ) ].
تز 7 ) جهان دینی در برابر مطالعه علمی امور دینی مقاومت می کند
[...ومقاومت شدیدی که هربار در برابر کوششهای بشربرای بررسی علمی پدیده های دینی و اخلاقی قد علم می کند از همین جا برمی خیزد .ولی این کوشش ها به رغم این مخالفت ها روزبه روز بیش ترمی شوند وهمین ایستادگی د راین راه خود بیانگر این است که این آخرین سد مقاومت نیز روزی ازمیان برداشته خواهد شد و علم حتی در این ناحیه قرق شده سرانجام فرمانروا خواهد گردید /ص 596 ].
تز 8 ) علم منکر واقعیت دین نیست
[...این بود خلاصه ای ازتعارض علم و دین . در باب این تعارض اغلب مردم دچار اشتباه اند و تصور درستی از آن ندارند،مثلا می گویند علم اصولا منکر دین است .در حالی که دین وجود دارد ؛ دین دستگاهی است مرکب از واقعیات داده شده ، در یک کلام دین یک واقعیت است .علم چگونه می تواند منکر چنین واقعیتی شود/ص 596 ].
تز 9 ) علم نمی تواند نقش ایمانی و عملی دین را ایفا نماید ،اما می تواند آن را تبیین کند
[.. از آن جا که دین عمل است،وازآن جا که وسیله ای است که آدمیان را به زیستن وا می دارد،علم هرگز نخواهد توانست جای آن را بگیرد ،چراکه علم اگر چه تبیین کننده زندگی است ، خالق آن نیست ، علم می تواند در صدد این برآید که ایمان را هم تبیین کند و همین خود نشان می دهد که ایمان وجود دارد / ص 596 ].
تز 10) دین دیگر نمی تواند مدعی نقش نظرورزی در باره جهان و انسان باشد
[... ازدو نقشی که دین درآغاز ایفا می کرد،یکی هست؛ولی فقط یکی،که بیش از پیش ازحیطه دخالت ونظارت وی خارج می شود وآن نقش نظرورزی است .آن چه علم درباب آن با دین معارض است،حق باشندگی دین نیست، بلکه حق بیان احکام جزمی در باب ماهیت امور است ، یعنی تعارض برمی گردد به صلاحیت ویژه ای که دین در باب شناسایی بشر و جهان برای خود می شناسد .واقع امراین است که دین خودش را هم نمی شناسد ، دین نمی داند که از چه چیز ساخته شده ، نه می داند که به چه نیازی پاسخ می دهد/ص 596 ] .
تز 11 ) خود دین ورزی و نظر ورزی دینی هم موضوع علم است
[خود دین نیزموضوع علم است پس هنوز زود است که بتواند قانونی برای علم تعیین کند.وازآن جا که ، ازسوی دیگر،خارج از امر واقع که علم بدان تعلق می گیرد،هیچ موضوع خاصی نیست که بتواند موضوع نظرورزی دینی قرارگیرد ، پس بدیهی است که نظرورزی دینی در آینده نخواهد توانست همان نقشی را که در گذشته داشت دارا باشد/ ص 597 ].
تز 12 ) دین باید خود را تغییر دهد تا که از بین برود
[با این همه باید گفت که دین بیش ترموظف است خودرا تغییر دهد تا که از بین برود.ما گفتیم که دردین عنصری ابدی وجود دارد،این عنصر همان کیش یا ایمان است / ص 597 ] .
***ادامه دارد
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 