ملاحظاتی درباره " فلسفه علم اجتماعی تجربی "
( مباحثی برای کلاس فلسفه علوم اجتماعی،دانشگاه تهران،دانشکده علوم اجتماعی، 29 آبان 1394)
اشاره
بخش اعظم مباحث جاری در فلسفه علوم اجتماعی ( نسخه کلاسیک ) معطوف شده است به مناقشه بر سرماهیت وشان و مقام وکاربست تجربه گرایی ( ناتورالیزم ،آمپیریزم و پوزیتویزم) و واقع گرایی ( رئالیزم ) درعلوم اجتماعی (:جامعه شناسی ، انسان شناسی ، روان شناسی اجتماعی ، جمعیت شناسی ، تاریخ ، اقتصاد ، علم سیاست و حقوق) .
به این معنا مساله این بوده است که "علم اجتماعی با فرض احراز شرایط تجربی بودن ، به مثابه علم طبیعی ، چه مواجهه ای با تجربه خواهد داشت یا باید داشته باشد " . بررسی مقدماتی این مساله خود نیازمند دراختیارداشتن داده های مبنایی اند، که برگرفته و وام دارفیلسوفان کلاسیک علم و دانشمندان پیشاهنگ علم طبیعی مدرن (:فیزیک، شیمی ، زیست شناسی ) است .
باری در این میان مناقشات متعددند و گیج کننده ، و لذا لازم نیست دانشجوی درس فلسفه علوم اجتماعی را به میان این آوردگاه راهنمایی کنیم ، اما نمی توان اطلاعات اساسی این مناقشات را منتشر نساخت. زین روی درمطالب مختصری که درادامه خواهم آورد ، تلاش شده است تا مهم ترین و مبنایی ترین این مباحث مرور شوند .
وفق تجربه کلاسهای درس مزبور در4 سال گذشته (1390 -1393 ) پرسش های فلسفه علم اجتماعی هم که به مناسبت این مباحث فلسفه علمی در کلاسهای مذکور برای تامل وتفکر دانشجویانم مطرح نموده ام ،به ضمیمه ازنوارائه شده است؛به این امید که درپرتو بازخوانی آن مباحث ، این پرسش ها نیز بازنویسی شوند .
(1 ) شان تجربه گرایی از منظر رنه دکارت
دکارت فیلسوف روش شناس نام بردارسده 16 میلادی، برآن است که تجربه EXPRIEMENT واجد 4 شان در نسبت با " پدیده های طبیعی ، نظریه مندی و مشاهده آن ها " است :
الف) تجربه ، پدیده های طبیعی را به هم ربط می دهد
ب) تجربه، به مشاهده علمی ما نظم می دهد
ج) تجربه، به نظریه ها قدرت تبیین می دهد
د) تجربه ، منجر به تایید نظریه ها می شود .
اول) طرح پرسشی فلسفی از علم اجتماعی
" تجربه گرایی درعلم اجتماعی چگونه حاصل شده؛چگونه منجربه ربط دادن پدیده ها ی اجتماعی به هم می شود و نهایتا چگونه در خدمت تایید نظریه های اجتماعی قرارمی گیرد ؟"
دوم) مقدمات فلسفه علمی پاسخ
- تعابیر از "تجربه" درعلم اجتماعی متفاوت از علم طبیعی است
- نوع ودرجه (کمیت و کیفیت ) "مشاهده " درعلم اجتماعی متمایز از علم طبیعی است
- برد و گستره و پردازش و آزمون " نظریه" درعلم اجتماعی محدودتر ازعلم طبیعی است
(2 ) قواعد روش تجربی رنه دکارت
ازمنظردکارت،برای استفاده ازروش تجربه درعلم ما نیازمند کاربرد قواعد منطقی هستیم که وی آن ها را ذیل " قواعد روش تجربی" بیان نموده است :
الف) پذیرفتن مسایل ملموس برای تحقیق علمی
ب) تجزیه این مسایل ملموس به عناصر ساده تشکیل دهنده آن
ج) تلاش برای حل این مساله به صورت استدلال از ساده به پیچیده
د) بازنگری مراحل روش علمی برای اطمینان خاطر ازاستدلال علمی .
سوم) طرح پرسشی فلسفی از علم اجتماعی
"" قواعد روش تجربی دکارتی درعلم اجتماعی با چه چالشهایی مواجهه است ؟""
چهارم) مقدمات فلسفه علمی پاسخ
- اجماع بر سر"ماهیت" مسایل علم اجتماعی وجود ندارد
- منظور از "مسایل ملموس" در علم اجتماعی نیز روشن نیست
- تعابیر از "ملموس" نیز محل اختلاف درعلم اجتماعی است
- "استدلال ساده" آوردن برای حل مسایل ملموس درعلم اجتماعی آسان نیست
(3) تبیین وتعلیل از منظر ایزاک نیوتن
هدف علم طبیعی مدرن، که نیوتن دانشمند آوانگارد برجسته سده 16 میلادی یکی ازبانیان آن است، تبیین explanation پدیده های طبیعی است – یعنی"تشریح وتوضیح دقیق ومنظم و مستند نحوه وقوع رخ داد های طبیعی درجهان خارج ".ازاین حیث نیوتن درباره ماهیت تبیین، ومفهوم تعلیل causation (علت یابی )، که محتوای عمل تببین تجربی و علمی است، نکات قابل توجهی دارد :
* در باره تبیین
الف) استنتاج اصول از پدیده ها
ب) مبنا قرار دادن اصول پایه برای تبیین پدیده ها
ج) محوریت دادن به چند اصل برای تبیین همه پدیده ها
* در باره تعلیل
د) پذیرفتن پدیده ها وعوامل مشاهده پذیر به عنوان علل امور
ه) انتساب معلول های مشابه به علل مشابه
و) تلخیص علل شناسایی شده درقالب چند علل اصلی
ز) شناسایی صفات پرشمار موجود در علل
ح) انتساب صفات پرشمار به عنوان صفات عمومی پدیده ها
ط) استفاده از اصول محوری برای تعلیل همه پدیده ها
پنجم) طرح پرسشی فلسفی از علم اجتماعی
"" بر سر راه چگونگی تبیین اجتماعی و تعلیل اجتماعی چه چالشهایی متصور است ؟""
ششم ) مقدمات فلسفه علمی پاسخ
- برخلاف وجود اصول قابل استنتاج از پدیده های طبیعی،درعلم اجتماعی رسیدن به این اصول سخت است
- نبود اصول درعلم اجتماعی ، تبیین را با مشکل مواجه می کند
- درصورت کشف اصول در علم اجتماعی ،توافق بر سر اصول محوری تبیین آسان نیست
- در علم اجتماعی ، کشف عوامل اجتماعی مشاهده پذیر و تشخیص صفات اجتماعی پرشمار آن ها میسر است؛ اما توافق بر سر صفات عمومی تلقی نمودن آن ها راحت نیست
***
(4 ) در باره طبیعت گرایی (ناتورالیزم ) و فرهنگ گرایی (کولتورالیزم)
بخشی دیگر ازمناقشات جاری درفلسفه علم اجتماعی (نسخه پسا کلاسیک) مساله " مرزهای ممکن ناتورالیزم وعلم اجتماعی" است.برای وارسی این مساله ابتدا لازم است تا با مایه های علم شناسی فلسفی ناتورالیزم بیشترآشنا شویم.ناتورالیزم را معمولا درفلسفه علم با چند "صفت واصل " بارزمشخص می کنند :
الف) اصول ناتورالیزم
- وجود قانون law ( "روابط ضروری ناشی از طبیعت اشیاء" یا " روابط ضروری تخلف ناپذیر ثابت حاکم برماهیت ورفتاراشیاء")
- امکان کشف قوانین طبیعیnatural laws ( " قوانین مستمر موجود درطبیعت،خواه مکشوف وخواه نامکشوف " )
- لزوم وضع قوانین علمی scientific law ( " اصول علمی حاکی و کاشف از وجود قوانین طبیعی منظم درجهان خارج که موثر برفهم مکانیزم جهان طبیعی اند ")
- نظریه های علمی scientific theories ( "گزاره های علمی منطقی تجربی که ملهم از قوانین علمی برای تبیین مکانیزم جهان طبیعی اند")
ب) صفات ناتورالیزم
- تکرار پذیری repeated ability (پدیده های طبیعی دائم به همان گونه اول ظاهر می شوند)
- کنترل پذیری controllability ( می توان روی پدیده ها ی طبیعی نظم خاصی را اعمال نمود)
- محاسبه پذیری computability ( می توان حرکات و رفتارهای پدیده ها ی طبیعی را شناخت )
- پیش بینی پذیری predictability (امکان حدس زدن معقول ماهیت رفتارهای قبلی و بعدی پدیده ها ی طبیعی وعوارض و نتایج محتمل وقوع آن ها میسر است )
پ) منطق های ناتورالیستی انکشاف استقرایی،استنباط قیاسی/ تبیین فرضی استنتاجی،استنتاج به قصد بهترین تبیین
برای کاربست اصول وکشف صفات ناتورالیزم درعلم طبیعی ازسه منطق(دستگاه استدلالی منتظم مبتنی برمساله،مفروض،نظریه،قانون، آزمون،مشاهده، استنباط،تعمیم،پیش بینی) استفاده شده است :
- منطق انکشاف استقرایی inductive logic(مشاهده تجربی نمونه هایی ازپدید ه های طبیعی مورد بررسی در شرایط متنوع ، متکثر و متعدد؛ استنباط خصایص و صفات عام آن ها ؛ تسری و تعمیم این صفات به مابقی نمونه های مشاهده نشده ا زهمان سنخ ؛ اندراج ماحصل تعمیمم درقالب گزاره های علمی منتظمی مانند نظریه )
- منطق استنباط قیاسی/ تبیین فرضی استنتاجیhypothetico-deductive logic deductive logic/ (ابتنا قراردادن یک نظریه یا قانون علمی جاافتاده و مقبول و موجه ؛ استنباط مفروضاتی از آن ؛ محک زدن آن مفروضات با خصایص تجربی پدیده مورد بررسی؛استنتاج ماهیت وقوع یا نحوه رفتارآن پدیده در مقایسه با مفروضات نظریه ای یا ملاحظات قانون عام مورد استناد ؛ استنباط نتیجه نهایی و تبیین پدیده به عنوان موردی خاص از نظریه علمی یا قانون طبیعی / علمی جهان شمول )
- منطق استنتاج به قصد بهترین تبیینinference to best explanation ( مبنا قراردادن یک حدس معقول علمی منطبق با منطق تبیین علمی؛استفاده از کمترین داده ها ی تجربی مناسب در دسترس ؛ استنباط یک نتیجه موجه و مقبول برای تبیین پدیده مورد نظر).
ت) علم اجتماعی و مساله ناتورالیزم
مهم ترین مساله پیش روی علم اجتماعی درخصوص ناتورالیزم، مساله قانون است. هرچند به طورقاطع نمی توان نفیا ( درجهان اجتماعی وعلم اجتماعی قانون وجود ندارد) یا اثباتا (درجهان اجتماعی وعلم اجتماعی قانون وجود دارد) دراین باره صحبت نمود، اما مباحث جاری مرتبط با این موضوع نشان می دهند که جهان اجتماعی (زندگی جمعی که موضوع علم اجتماعی است) وعلم اجتماعی(دانش تخصصی که وظیفه آن شناخت وتبیین و پیش بینی طرزکارجهان اجتماعی است ) ازاین حیث با چند ملاحظه اساسی عمده روبراست:
- جهان اجتماعی، پاره ای ازطبیعت نیست که خصایص وصفات آن را به خود گرفته باشد؛
- لذا جهان اجتماعی نمی تواند تابعی از قلمروی قوانین طبیعی محسوب شود ؛
- با این وجود درجهان اجتماعی ، آدمیان در زندگی شان درتعامل یا تقابل با محیط اجتماعی شان عمل می کنند؛
- نفس رفتار آدمیان درتعامل یا تقابل با محیط اجتماعی نشان دهنده این است که انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند؛
- موجودات اجتماعی صورت هایی متنوعا ومستمرا از رفتارهای اجتماعی را نشان داده اند ؛
- از دل این رفتارهای اجتماعی یک نواخت درجهان اجتماعی ، نظم ها ی اجتماعی تجربی حاصل شده است ؛
- جهان اجتماعی خود تابع این نظم های اجتماعی تجربی است؛
- نظم های اجتماعی تجربی را می توان به عنوان عضوی از خانواده قوانین طبیعی محسوب نمود؛
- چون چنین است پس نظم های اجتماعی تجربی می تواند صفاتی مانند تکرارپذیری،کنترل پذیری،محاسبه پذیری و پیش بینی پذیری را داشته باشند؛
- به این معنا،علم اجتماعی می تواند هم چون علم طبیعی(: فیزیک،شیمی،زیست شناسی) به شناخت جهان اجتماعی نایل شود.
ث) شاخصه بارزعلم اجتماعی تقریب به ناتورالیزم (علم اجتماعی کولتورالیستی )
علم اجتماعی موصوف دربالا که می توان آن را"علم اجتماعی تقریب به ناتورالیزم"(نه علم اجتماعی عینا ناتورالیستی صرف ونه ضد ناتورالیستی صرف ) دانست چند شاخص متمایز دارد؛که آن را ازعلم طبیعی ناتورالیستی مجزا می کند . شکل زیر این خصایص را به خوبی نشان میدهد.
|
طبیعت : تبیین ساختار و نظم |
طبیعت :تبیین قانون و علت |
|
فرهنگ :تفسیر کنش و معنا |
فرهنگ :تفسیر قاعده و دلیل |
- علم اجتماعی ، فرهنگ گرا است.
- درعلم اجتماعی فرهنگ گرا ، فهم کنش ها و معنای آن ها درنزد کنش گران درالویت است.
- برای فهم معانی کنش ها ، علم اجتماعی فرهنگ گرا به دنبال تفهم دلایلی است که کنش گران برا ی توجیه کنش خود ارائه می دهند.
- کامل شدن چرخه شناخت درعلم اجتماعی فرهنگ گرا ، تفسیر دلایل با استناد و ارجاع به فرهنگ یا بافت اجتماعی است که کنش ها در درون آن شکل می گیرند و معنای خود را می یابند
- به این معنا بافت فرهنگی اجتماعی محاط بر کنش فرهنگی ( و اقتصادی سیاسی حقوقی نیز ) بسان ساختار ناتورالیستی رفتار می کند.
سنتز بحث : تثبیت علم اجتماعی فرهنگ گرا
روی هم با این توجیه ، می توان گفت که علم اجتماعی تقریب به ناتورالیزم ( یا علم اجتماعی فرهنگ گرا ) به جای استناد و ارجاع به قوانین طبیعی جهان شمول ، به نظم ها ی تجربی ارجاع می دهد کهمحصول تعامل/ تقابل کنش گران در جهان اجتماعی با زندگی اجتماعی شان است .این نظم ها ی تجربی به یک معنای مهم و اثر گذار، حالت قاعده rule را دارند – توافقات منتظم و نظم سازی هستند که محصول تفاهم فرهنگ – کنش گران اند.این ها را نه می توان به تنهایی به کار گرفت ونه می توان آن ها را به تنهایی نقض نمود .
***
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 