مصاحبه با سایت طلیعه(سایت خبری تحلیلی علوم انسانی)
20 اذر 1394جامعه شناسی www.talie.ir/category
"""فلسفه علوم انسانی اسلامی:ازامکان تاامتناع"""
سید محمود نجاتی حسینی
(مدیر بخش جامعه شناسی دین – موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران)
*********************************
v باتوجه به فعالیت های صورت گرفته چه نظریه ها و نوآوری هایی دررشته علوم سیاسی/جامعه شناسی/ اقتصاد، ... تاکنون داشته ایم؟
v هر چند به طور دقیق آماری در دسترس نیست یا دست کم بنده به ان دسترسی ندارم،اما با لحاظ امار محدود کرسی های نظریه پردازی برگزارشده دربرخی دانشگاههای دولتی و ازاد؛منطقا توقع می رود که ما شاهد شکل گیری جنین اولیه نظریه های علوم اجتماعی(:اقتصاد، جامعه شناسی،انسان شناسی،روان شناسی اجتماعی،علم حقوق وعلم سیاست )باشیم.اما اطلاعات موجود نشان می دهد که دربهترین حالت ، این کرسی ها توانسته اند به نقد و آزمون نظریه های علوم اجتماعی متعارف منجر شوند و در استانه نظریه سازی متفق یا معلق مانده اند .به به عبارتی بنده (با توجه به تجربه زیسته به عنوان مدرس علوم اجتماعی در دانشگاههای دولتی و ازاد در مقاطع کارشناسی تا ارشد و دکترا ) معتقدم که ما "عمر معرفتی " و "انرژی اکادمیک" مان را بر سراندیشه شناسی ( که البته در حد معقول و منطقی اش به نوبه خود برای اندیشه سازی لازم است ) گذاشته ایم ؛اما کمتر به اندیشه سازی ( که منطقا و تجربتا برای بازتولید و تکمیل اندیشه های جدید و تولید رقابتی ادبیات علمی ضروریست ) توجه کرده ایم. در عین حال با تمام این کاستی ها وبا این وجود ، ما اکنون حجم اولیه ای از متون تخصصی نسبتا متناسب (عمدتاواکثرا تالیفی)مرتبط با موضوعاتی مانند " سیاست اسلامی ، حقوق اسلامی ، اقتصاد اسلامی ، تعلیم و تربیت اسلامی ، جامعه شناسی اسلامی، مدیریت اسلامی ، فرهنگ اسلامی" را نیز داریم ، که این ها هر چند عینا نظریه پردازی بومی در علوم انسانی اجتماعی به معنای متعارف ان در جهان رقابتی تولید ادبیات علمی نیستند ، اما به لحاظ یک "تمرین فکری معرفتی"درحوزه اندیشه سازی و برای آمادگی علمی جهت ورود به باشگاه رقابتی تولید ادبیات علمی "مواد معرفتی" خوبی هستند.این ها را می توان فقط با سپردن به دستان ورزیده و حرفه ای از اصحاب خبره و ذوفنون و خوش فکر و منصف علوم انسانی اجتماعی(و نه مدعیان مبتدی که شکر خدای کم هم نیستد!؟)به شکل یک "منظومه تئوریک" از علوم انسانی اجتماعی بدیل عرضه نمود.
v نقاط ضعف و قوت در تولید نظریات چیست؟
v تولید نظریه های نو و بدیل در علوم انسانی اجتماعی به معنای موصوف ،ازشئونات ومقتضیات علم به عنوان یک نهاد اجتماعی (ان گونه که در"جامعه شناسی های علم و شناخت " توضیح داده می شود)پیروی می کند؛ اما این عمدتا شامل فرم تولید علم است و نه محتوای علم.به عبارتی حمایت های سیاسی( سیاسات علم )،اقتصادی(اقتصادیات علم ) و فرهنگی ( فرهنگیات علم )از تولید علم و بازتولید ادبیات علمی رقابتی در بازار جهانی علم که موردنیاز یک جامعه است دقیقا به نهاد اجتماعی بودن علم بر می گردد ، به این معنا که ادبیات علمی امروز دیگر به سختی محصول زحمات و نبوغ تک ستاره های منزوی و متفرد عالم دوران گذشته است ( دیگر متاسفانه دوران ابن سیناها، خوارزمی ها، خیام ها، بیرونی ها،رازی ها،گالیه ها ، نیوتن ها ، کپرنیک ها و کپلر ها در علم طبیعی ؛ و دوران فردوسی ها ، فارابی ها،غزالی ها،مولوی ها،سعدی ها،ابن خلدون ها ، ملاصدراها ، سقراط ها، کانت ها ، دکارت ها، هگل ها در فلسفه و علم انسانی به سرآمده است )؛بلکه فراورده اکادمی ها و نهادها و لابراتوارها و فرهنگستان ها و مجمتمع های عظیم تحقیق و توسعه است که درذیل ان ها صدها اکادمیسین و تکنیسین و محقق و دانشمند با صرف بودجه های عظیم دلاری– یورویی مشغول تولید محصولات تکنولوژیکی علمی تکنولوژیکی و بازتولید ادبیات علمی اند. خب این ها همگی نشان دهنده فرم تولید علم اند؛ اما محتوای تولید علم ، که نظریه پردازی علمی نو رکن مقوم و اصلی و شالوده ای آن است ، خود تابعی است از منظومه علل و دلایل معرفتی فکری عقیدتی که جنس ان ها فرهنگی است .به این معنا برای تولید نونظریه های علمی وجود این فاکتورهای فرهنگی لازم است :جسارت و شجاعت دانستن،شهامت حقیقت خواهی معرفتی ، دغدغه مساله سازی ذهنی ، خستگی ناپذیری در ازمون و خطای فکری، فراست هوشی و تدبیر فکری،طرح تیپ ایدئال های تحلیلی تحقیقی ،کنجکاوی علمی،دقت نظرورزی،اعتقاد به حرمت علم ورزی،توان اندیشه شناسی انتقادی،تعهد به انصاف علمی،پای بندی به اخلاق علمی ، توانش ارتباطی با اجتماع علمی رقیب .خب با توجه به اینمنظومه فکری معرفتی عقیدتی که عرض کردم، و این که این ها اساس فرهنگ تولید نظریه علمی هستند و لذا هم برای علم طبیعی صادق اند و هم برای علم انسانی اجتماعی؛ ما می توانیم تا اندازه زیادی در باره فضای تولید نونظریه های علم انسانی اجتماعی درجامعه خودمان یک ارزیابی دم دستی داشته باشیم و به تبع آن نسبتا نقاط قوت وضعف فرایندی،روندی و سازوکاری آن را وارسی نماییم.منتهی مساله مهم این است که ، اجتماع اکادمیکی علوم اجتماعی ما هر چند در باره فرهنگ علمی در ایران از حیث جامعه شناسی های علم و شناخت داده های ارزنده ای فراهم اورده اند؛اما مع الاسف تا جایی که اطلاع دارم با این نگاه کم تربه سراغ ارزیابی نقاظ و ضعف فرهنگ تولید نونظریه های علم انسانی اجتماعی رفته ایم.لذا فقط درحد مفروضات مقدماتی مهم می توانیم گفت که ما از این لحاظ (و بر خلاف آن پیشینه پربار در تولید علم طبیعی و فلسفه وعلم انسانی در ذیل فرهنگ و تمدن اسلامی کلاسیک در سده های 9 تا 13 میلادی ؛ ان هم هم زمان با قرون وسطای غرب مسیحی !) اکنون طاقت- رغبت - فرصت تولید علم را نداریم(!؟)ما درپس این قرون وسطای رکودمعرفتی ،نیازمند یک رنسانس اسلامی برای تولید علم انسانی اجتماعی هستیم.امیدوارم درفرصتی مقتضی تر و موسع تر وبا دستی پر بتوان علل ( فاکتورهای بیرونی) و دلایل (فاکتورهای درونی)چنین وضعی را بازخوانی نمود.
v آیا نظریه نوآورانه ای برای حل مشکلات جامعه وجود دارد؟
v جمله ای است منسوب به "امیل دورکیم" ، فیلسوف - دانشمند اجتماعی برجسته فرانسوی ( "اگر جامعه شناسی به درد حل مشکلات اجتماعی نخورد حتی ارزش یک ساعت فکر کردن را هم ندارد") که من می خواهم با اشاره به آن توضیح دهم که معرفت علمی ناب طبیعی و انسانی اجتماعی (همچون معارف عقیدتی ناب ) علیرغم جذابیت های تئوریکی که دارند از یک وجه امپیریکی و کاربردی و راهبردی نیزبرخوردارند ، لذا می توان باداشتن نظریه های اجتماعی راهبردی- کاربردی به مواجهه منطقی وعلمی وکارشناسانه با مسایل اجتماعی ( خرد، میانه ،کلان) رفت .برای نمونه می توان به"نظریه های سیاست جمعیتی" (برای تصحیح روال مسایل جمعیتی مانند پیری و خاکستری شدن ترکیب جمعیتی جامعه یاجوانی بیش از حد جامعه) ؛ نظریه های " تغییر فضای کلاس و یادگیری چند رسانه ای " (برای کاهش مساله گریز از یادگیری در دانشگاهها و مدارس ) ؛ نظریه های "ابژه های بینا نسلی" ( برای کاستن از تفاوت ها،اختلافات ، تعارضات و تضادهای ارزشی میان نسل های مختلف یک جامعه)؛ نظریه های "عدالت اجتماعی توزیعی و تصحیحی" ( برای کاستن از شکاف وحشتناک فقیر و غنی و دارا و ندار ، شکاف طبقاتی بالا - متوسط و متوسط - پایین ، رفع محرومیتها و نابرابری های شهری – روستایی )اشاره کرد؛که همگی محصول اجتماع فکری علوم اجتماعی اند.این ها البته در حقیقت ،به گفته "کارل پوپر" فیلسوف برجسته علم، خود از لوازم مهندسی اجتماعی ( دخل و تصرف علم اجتماعی در جامعه برای اهداف کاربردی خاص و کنترل سیاسی فرهنگی آن )نیز هستند.به هر روی همان گونه که ملاحظه می شود برای مسایل اجتماعی می توان راه حل اجتماعی داشت و شان وجودی نظریه های اجتماعی کاربردی – راهبردی موصوف نیز به این جهت است .منتهی باید به این نکته مهم نیز توجه نمود که این ها ژانوسی دو چهره هستند،هم می توانند به نفع مردم باشند ، و هم میتوانند به نفع حاکمان باشند.
v جایگاه علومغربی در تولید علوم اسلامی کجاست یعنی به چه میزان می توانیم به این علوم تکیه کنیم؟
v همان گونه که پیش تر نیزعرض شد،لازمه فرهنگی فکری معرفتی پروژه( تصمیم سیاستی سازمان یافته و نهادی ) تولید علم دینی و پروسه ( جریان فرهنگی خودجوش فکری) تولید علم بومی ؛که مشمول قواعد منطق اندیشه سازی اند،این است که بتوان دقیق وعمیق اندیشه شناسی داشت.برای اندیشه شناسی دقیق و عمیق فلسفه و علم انسانی اجتماعی غربی،داشتن رویه انتقادی لازم است ، اما وجود نگاه اعتقادی که به رویه های مخالفتی و عنادآمیز و تحریفی و بد فهمی می انجامد ، بسیار مخل است و نقض غرض خواهد بود.به عبارتی اگر "اورینتالیزم" یا شرق شناسیی ( مطالعه تحریفی اسلام و تمدن شرقی از نگاه تمدن غربی) مذموم است ؛ عینا "اکسیدانتیالیزم" ( مطالعه تحریفی تمدن غربی از نگاه تمدن اسلامی وشرقی )نیزموجه نیست.امرواقع نشان می دهد که مع الاسف در جهان اسلام به هنگام بحث ازتولید علم بومی و دینی واسلامی وامثالهم،ماشاهد بروزاین نوع عوارض فرهنگی هستیم .تا زمانی که این وضع ادامه داشته باشد، علم غربی ، هم چنان جهانی خواهد ماند، وعلم شرقی هم چنان محلی خواهد شد.مهم این است که بتوان جهانی و محلی را جهانی محلی نمود.
v از میان رشته های علوم انسانی ما در تولید علوم انسانی اسلامی در کدام رشته ها موفق تر بودیم و چرا؟
در یک کلمه ، فقط فقه سیاسی(به لحاظ اقبال سیاسی و نیاز فرهنگی و حمایت حکومت )توانسته است خودرا با استفاده از دانشهای اکادمیک توسعه دهد
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 