بازخوانی از (( فهم تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام))
@smnenjatihosseini
سید محمود نجاتی حسینی
(مدرس درس تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام)
زمستان 1395
***
اشاره
مطالب زیرتجمیع برخی ازمباحث کلاسی من دردرس متفکران اجتماعی مسلمان است که برای دانشجویان لیسانس علوم اجتماعی (دانشگاه تهران – دانشکده علوم اجتماعی - ترم مهر 93 ) و فوق لیسانس جامعه شناسی (دانشگاه ازاد تهران مرکزی- دانشکده علوم اجتماعی – ترم مهر 94 ) به بحث گذاشته شده است و اینک برای ترم بهمن 95 دراختیار دانشجویان مرتبط (فوق لیسانس جامعه شناسی - دانشگاه ازاد تهران مرکزی- دانشکده علوم اجتماعی) ومخاطبان ذیربط قرارمی گیرد.افزوده های ترم جاری (بهمن 95وبهار96)نیزمستمرا برروی وبلاگ وخصوصا کانال تلگرامی من (@smnenjatihosseini ) قرار می گیرد.
***
(1 )
چکیده بحث کلاسی
تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام
دانشگاه آزاد تهران مرکزی – گروه جامعه شناسی (جلسه 21 مهر1394)
1- اهمیت فهم سه مولفه مبنایی
امرتفکر ( آرای منطقا مستدل و منسجم در باره یک یا چند موضوع درحوزه دانش )
امراجتماعی (امراجتماعی به مثابه امر مرتبط با دو مقوله مهم : زندگی جمعی و انسان اجتماعی و نسبت دوسویه تعاملی یا تقابلی میان این دو )
امر اسلامی ( امر چند لایه ای و چند وجهی مرتب شده به صورت : اسلام 1 {اسلام مندرج د رمتن مقدس = قران } اسلام 2 { اسلام مندرج درسنت النبی ص و سنت معصوم ع = حدیث } اسلام 3 {اسلام مندرج در فرهنگ و معارف و دانش های تمدن اسلامی = فلسفه ،کلام،فقه،عرفان،ادبیات،تاریخ }اسلام 4 و 5 {اسلام گرایی متجلی درتاریخ اجتماعی فرهنگی سیاسی // اسلام گرایی متجلی در زیست روزمره مسلمین } .
2- رویه متدیک و سیستماتیک فهم تفکر اجتماعی دراسلام
تاریخ اندیشه ها history of ideas وتاریخ فکری intellectual history ( شناخت منضبط تکوین ایده ها در طول زمان با عنایت به خاستگاه ،مکانیزم و اثار و تبعات و نیز تحلیل محتوای ان ها برحسب موازین معرفت شناسی ، هستی شناسی ، ارزش شناسی )
تاریخ فرهنگی و اجتماعی Social and cultural history ( شناخت فرم و محتوای ایده ها و افکار بر حسب ساختارهای اجتماعی فرهنگی جامعه مورد بررسی )
* دو سوال مبنایی آغازین برای تامل
الف) سوال معرفت شناختی : چرا نمی توان از شکل گیری تفکراجتماعی در اسلام به معنای موصوف آن (درمقایسه با وضع تفکراجتماعی در یونان ،غرب مسیحی سده ها ی میانه ، رنسانس و دوران مدرنیته ) آن گونه که بایسته و شایسته وضع تمدنی اسلام است ، دفاع نمود ؟
ب) سوال هستی شناختی : چرا نمی توان با قوت تمام از وجود جامعه soceitas/cevitas/ society به معنای غربی آن درزیست جهان اسلامی دوران سنت (سده های 1 تا 12 ه.ق / 8 تا 18 میلادی) وحتی دوران های مواجهه با مدرنیته غربی(سده 13ه.ق / 19 میلادی ) و شبه مدرنیته (سده 14 ه.ق / 20 میلادی ) دفاع نمود؟
برچسبها: تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ساعت 15:46 توسط سید محمود نجاتی حسینی | آرشیو نظرات
**
(2 )
خلاصه درس:تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام
دانشگاه آزاد تهران مرکزی : گروه جامعه شناسی(جلسه 28 مهر 1394 )
1- جایزبودن مفهوم" تفکر– در– امر اجتماعی" (تفکراندیشمندان مسلمان درباره امراجتماعی )
به نظر می رسد به چند دلیل لازم است به جای مفهوم رایج "تفکر اجتماعی دراسلام" از مفهوم منطقا و تجربتا مناسب تر مانند "تفکر– در– امر اجتماعی" ( تفکر اندیشمندان مسلمان درباره امر اجتماعی) استفاده کرد:
الف) "تفکر اجتماعی" )حقیقتا ان گونه که که درتمدن غربی به برگ و بار نشسته است) به معنای وجود نوعی از اندیشه ورزی در حوزه علوم انسانی است که جنس و محوریت ان با "امر اجتماعی" the social ( امر مرتبط با زندگی اجتماعی،انسان اجتماعی ، هویت اجتماعی ، نظم اجتماعی ، رفتاراجتماعی ، اخلاق اجتماعی ) است .
ب) به این معنا متاسفانه به سختی می توان (دست کم بر حسب اطلاعات نا چیزموجود و امکانات علمی نا کافی کنونی ما برای کشف داده های نو ) از وجود "تفکر اجتماعی" به معنای بالا در تمدن ایرانی اسلامی نام برد.
پ) اما از حیث امکانات مکشوف کنونی و داده های دراختیار مرتبط با حوزه" اندیشه ورزی های علوم انسانی متفکران مسلمان"{درعرصه های مختلف "فرهنگ ادبی" ( ادبیات،تاریخ،جغرافیا ) و" معارف اسلامی" (فلسفه،فقه،عرفان،کلام)} منطقا می توانیم از مفهوم مهم "تفکر– در– امر اجتماعی" ( تفکر اندیشمندان مسلمان درباره امر اجتماعی ) استفاده کنیم.
ت)اطلاعات موجود حاکی است اندیشمندان مسلمان درتمامی حوزه های متعارف علوم انسانی (فلسفه،فقه،عرفان،کلام،ادبیات،تاریخ،جغرافیا) ناگزیر آرایی کلی و تا اندازه ای راهگشا درخصوص"امر اجتماعی"the social (امر مرتبط با:زندگی اجتماعی،انسان اجتماعی، هویت اجتماعی، نظم اجتماعی ، رفتاراجتماعی ، اخلاق اجتماعی) ابراز نموده اند و اما نتوانسته اند درحد "تفکر اجتماعی ناب" آن را ارتقا دهند.
2- علل و دلایل مهم شکل نگرفتن " تفکراجتماعی ناب درجهان اسلام "
به نظر می رسد منظومه ای ازعوامل (مکانیزم های عینی )و دلایل (مکانیزم های ذهنی ) دراین باره موثر و مقصر بوده اند:
الف) پررنگ بودن "امرسیاسی"the political (امر مرتبط با دولت ورزی ،حکومت،سیاست ،قدرت ،نظم و امنیت ،اطاعت و تکلیف ،رعیت پروری ) و سایه انداختن ان بر هر گونه اندیشه ورزی در حوزه علوم انسانی ؛ منجر به تولید حجم ادبی قابل توجهی از ارای سیاسی (که تحت عنوان "اندیشه های سیاسی متفکرین مسلمان"و "اندیشه سیاسی دراسلام و ایران" منجر شده است ( که البته درجای خود بسیار با ارزش است و حتی می تواند برای استنباط و استخراج و استنتاج " ارای مرتبط با امر اجتماعی "نیز مورد استفاده قرارگیرد) و لذا "امر سیاسی" به عنوان امر محوری برای " امر اجتماعی فرهنگی اخلاقی حقوقی" محسوب شده است . و همین عمدتا به عنوان منبع اصلی اندیشه ورزی متفکران مسلمان ماخذ قرار گرفته است .
ب) کم رنگ بودن "زندگی اجتماعی" در جهان اسلامی عصر سنت ،خصوصا ، و عدم "حضور پررنگ مردم" در عرصه سیاست ، و یحتمل شکل نگرفتن عرصه ای به نام عرصه " امرعمومی"the public (عرصه حضور جمعی همه مردم و اکثریت تاثیر گذار برای تعیین سرنوشت جمعی خود از طریق مذاکره،گفتگو،بحث ،نقد و نظر --- یعنی تفاهم و توافق موردنظر در فلسفه اجتماعی امر عمومی و نظریه" کنش ارتباطی" هابرماس{فیلسوف جامعه شناس برجسته آلمانی}) قطعا و حتما توانست بر غفلت اندیشمندان مسلمان از رای پردازی در زمینه "امر اجتماعی" و "امر عمومی" تاثیر گذار باشد .
پ) شیوع گسترده" امردینی" the religions (امر مرتبط با تدین و تعبد و تشرع ) ،که منطقا جزو مقتضیات تمدن اسلامی است،درتمام حوزه های دانشی مرتبط حوزه های متعارف علوم انسانی (فلسفه،فقه،عرفان،کلام،ادبیات،تاریخ،جغرافیا)و استناد تمامی اندیشمندان به آن به عنوان منبع کامل تمام و کافی برای تمام تحلیل ها ،منجر به این توجیه نظری شد که با وجود تعابیر و تعالیم و تفاسیردینی دیگر نیازی به نوع دیگری از منبع سازی برای تحلیل مسایل علوم انسانی از جمله مصادیق" امر اجتماعی" ( امر مرتبط با زندگی اجتماعی،انسان اجتماعی ، هویت اجتماعی ، نظم اجتماعی ، رفتاراجتماعی ، اخلاق اجتماعی ) نیست.زین روی این امر سبب ساز کم رنگ شدن "تفکر اجتماعی" گردید.
ت) استفاده ناکافی و نه چندان مناسب از "مبانی دینی عقیدتی" موجود برای تحلیل مسایل"امر اجتماعی"(در حروزه های مسایل مرتبط بازندگی اجتماعی،انسان اجتماعی،هویت اجتماعی،نظم اجتماعی،رفتاراجتماعی، اخلاق اجتماعی) سبب شدتا حتی " تحلیل عقیدتی دینی ازامر اجتماعی" قوت نگیرد.و به تبع این غفلت نیزمنجر به عدم شکل گیری قوی "تفکر اجتماعی دینی عقدیدتی " شد.
3- برخی ملاحظات درباره نحوه مطالعه " ادبیات تفکر – در – امراجتماعی" (در جهان اسلام)
برای مطالعه متدیک(روشمند)و سیستماتیک(منتظم)ادبیات موصوف،سودمند است برخی ملاحظات مهم که مرتبط با خصایص این نوع ادبیات(ادبیات تفکر– در– امراجتماعی" درجهان اسلام) است،موردتوجه قرارگیرد:
اول.چندفرهنگی بودن
ادبیات مزبور عمدتا به سه زبان فرهنگی مهم جهان اسلام مشتمل برعربی ،فارسی،ترکی عثمانی نگاشته و بیان شده اند.
دوم.چندعقیدتی بودن
هرچندرویه عقیدتی غالب- قالب درجهان اسلام خصوصا درعصر سنت ،مذهب تسنن است واکثراندیشمندان مسلمان اهل تسنن اند ،بااین وجود نمیتوان سهم مذهب تشیع و اندیشمندان شیعی اقلیت را نایده گرفت
سوم.چندتاریخی بودن
پهنای تاریخی تمدن اسلامی به مدت 15 قرن و تنوع تاریخی اجتماعی فرهنگی هر کدام ازآن ها نیازبه دوره بندی تاریخی برای بررسی هرگونه ادبیات علمی فلسفی دانشی ازجمله" ادبیات تفکر– در- امراجتماعی"را ایجاب می کند.از این حیث خصوصا توجه به دوره های جامعه شناختی مشتمل بر:"دوره سنت ، دوره گذار به مدرن ،دوره شبه مدرن ،دوره نیمه مدرن ،دوره بازگشت به سنت" ضروری است
چهارم. چنددانشی بودن
تکثر شکل های معرفتی ابراز"تفکر– در– امراجتماعی"درجهان اسلام نیز قابل توجه است.ازاین لحاظ ما با حجم انبوهی ازمعارف"فلسفی،فقهی،علمی،کلامی،عرفانی،ادبی،تاریخی ،جغرافیایی"مواجهیم که هرکدام شان خاصی خود را دارند.
پنجم. چند ژانری بودن
گونه های متنوع بیان محتوا (ژانر) دراین ادبیات نیز قابل توجه اند.از جمله می توان به ژانرهای"عقیدتی ،روایتی ، دانشی ،فلسفی" اشاره کرد که هرکدام موازین خاص خود را دارند. دراین جا ما به ترتیب با "عقیده اجتماعی " (ابراز عقیدتی گونه آرای اجتماعی) ؛ " روایت اجتماعی"(گزارش روایت گونه و توصیفی و سفرنامه ای آرای اجتماعی) ؛" فلسفه اجتماعی" (ارائه تحلیل های فلسفی در آرای اجتماعی) ؛ و " دانش اجتماعی" ( ارائه واقعیات اجتماعی تجربی گونه در آرای اجتماعی ) هستیم.
برچسبها: تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام 2
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ساعت 18:37 توسط سید محمود نجاتی حسینی | آرشیو نظرات
***
(3 )
*{توضیح: این نوشتار خلاصه مباحث این جانب در چند جلسه کلاس درس اندیشه های اجتماعی متفکران اسلامی 1 (دانشگاه آزاد تهران مرکزی - گروه جامعه شناسی: "کارشناسی ارشد جامعه شناسی" - مهر ماه 13944) است ؛ که توسط سرکار خانم سمیه اشراقی دانشجوی محترمه این کلاس تنظیم شده است. به این وسیله از مشارالیها به خاطر این تلاش تشکر می شود}
اندیشه اجتماعی متفکرین مسلمان
منظور از اندیشه اجتماعی متفکرین مسلمان، یعنی اندیشه اجتماعی متفکرینی که در جهان اسلام و یا خارج از جهان اسلام زندگی می کنند ولی مسلمان هستند.
یکی از مهمترین نکته هایی که وجود دارد این است در خود غرب هم یک حوزه دانشی و پژوهشی به نام اندیشه های اجتماعی متفکرین مسیحی وجود دارد ..منظور از متفکرین مسیحی یعنی آنها هم دقیقا منظور مذهبی دارند و منظورشان اندیشه های اجتماعی آن دسته از آبا کلیسا است که در ضمن کشیش بودن اندیشه های اجتماعی هم داشتند و دارند.
اندیشه اجتماعی Social thought
قبل از پرداختن به واژه Social thought لازم است بدانیم اندیشه چیست و متفکر کیست؟
اندیشه: هرگونه آراء منسجم و منظبط درباره امور است.
متفکر: کسی است که دارای اندیشه منسجم است.
وقتی می گوییم اندیشه اجتماعی یعنی اندیشه ای که در رابطه با امر اجتماعی است. و امر اجتماعی هرگونه امری است که با جامعه سروکار داشته باشد. محور بحث امر اجتماعی جامعه است که طبق تئوری نظام اجتماعی پارسونز شامل اقتصاد، سیاست، فرهنگ و حقوق است. بخش دیگر امر اجتماعی زندگی اجتماعی social life و انسان اجتماعی social human است.
وقتی می گوییم اندیشه اجتماعی ، اندیشه ای است که باید به زندگی اجتماعی و انسانی ک در جامعه زندگی می کند و زندگی اجتماعی دارد بپردازد.
زندگی اجتماعی و انسان اجتماعی از مهمترین مؤلفه های اندیشه اجتماعی است. اندیشه اجتماعی نخواهد بود مگر اینکه محور اصلی اش جامعه باشد و راجع بهه زندگی اجتماعی و انسان اجتماعی صحبت کند.
فلسفه اجتماعی Social philosophy
بخش از اندیشه اجتماعی که بسیار فلسفی است و با آراء فلسفی سروکار دارد و تحلیل فلسفی میکند یا بخشی از اندیشه اجتماعی که ماهیت فلسفی به خودش می گیرد و با رای فلسفی بیان می شود با استفاده از تحلیل فلسفی، فلسفه اجتماعی می گویند و به کسی که فلسفه اجتماعی می باشد فیلسوف اجتماعی می گوییم. ابن خلدون یک فیلسوف اجتماعی بود. و فارابی کسی است که به مرزهای فلسفه اجتماعی نزدیک شده است. از جمله فیلسوف های اجتماعی در غرب می توان از افلاطون، ارسطو و سقراط نام برد.
تاریخ تفکر اجتماعی در غرب را به چند دوره تقسیم می کنند
- دوره باستان
- دوره قرون وسطی از 500 میلادی تا 1500 میلادی
- دوره رنسانس (زایش مجدد) از 1500 میلادی به بعد
- دوران مدرنیته
افلاطون و ارسطو و سقراط پایه گذاران فلسفه اجتماعی هستند. در قرون وسطی از افراد بزرگی چون سنت آگوستین و سنت توماس می توان نام برد. دوره رنسانس اوج اندیشه و تفکر اجتماعی است چون جهان فرهنگی و اجتماعی غرب از نو احیا می شود، آراء مسیحی کنار زده می شود، کشیش ها به درون کلیساها و صومعه ها رفته اند و دین نقش چندانی در زندگی اجتماعی ندارد و به نوعی زایش مجدد اتفاق افتاده است.
در رنسانس بعد از اندیشه اجتماعی، اول فلسفه اجتماعی و بعد علم اجتماعی و در آخر نظریه اجتماعی شکل گرفته است.
مهمترین اندیشمندان اجتماعی غرب در دوره رنسانس
- اصحاب روشنگری: دوره ای در خود رنسانس است که قرار است علم هم چون نور بر تمام زوایای جامعه بتابد.
- مونتسکیو
- جان لاک
- روسو
- ایمانوئل کانت
- هگل
- هابس
- آدام اسمیت
- آگوست کنت
در غرب بعد از رنسانس از یک دوره ای به نام دوران مدرنیته نام برده اند که تقریبا از 1800 میلادی به بعد شروع می شود، و کم کم فلسفه اجتماعی جای خود را به علم اجتماعی می دهد.
علم اجتماعی Social science
چه تفاوتی بین فلسفه اجتماعی و علم اجتماعی وجود دارد؟
بخشی از اندیشه های اجتماعی که ماهیت فلسفی دارد و به صورت رأی فلسفی در می آید و تحلیل فلسفی می شود فلسفه اجتماعی است .
یک شکلی از فلسفه اجتماعی که شکل علمی به خودش می گیرد و با تحلیل های علمی همراه می شود را علم اجتماعی می گویند.
پایه گذار علم اجتماعی آگوست کنت است که هم یک فیلسوف اجتماعی است و هم اینکه تلاش کرده است که علم اجتماعی را پایه گذاری کند.
به کسانی که به علم اجتماعی توجه می کنند دانشمند اجتماعی می گویند. بنیانگذاران علم اجتماعی در دوران مدرنیته بعد از کنت:
- دورکیم (فرانسه)
- وبر ، مارکس و زیمل (آلمان)
- پارتو (ایتالیا)
از آنجا که ایتالیا سرچشمه هنر و ادبیات بود بعد از پارتو کسی جامعه شناسی پارتو را ادامه نداد.
خلاصه: فلسفه اجتماعی طبق تقسیم بندی هایی که از دوران غرب وجود دارد از دوران باستان شروع می شود و در قرون وسطی به سنت آگوستین و سنت توماس می رسد و از آنها در دوران رنسانس به مونتسکیو و جان لاک و...می رسد. منتهی منشا علم اجتماعی آگوست کنت است یعنی سعی کرده است فلسفه اجتماعی که از دل اندیشه های اجتماعی بیرون می آید را به علم اجتماعی تبدیل کند و اسمش را هم فیزیک اجتماعی می گذارد.
کارهایی که باید بتوانیم انجام دهیم
- از حیث جامعه شناسی تاریخی ما باید بتوانیم به یک دوره بندی از تفکر اجتماعی در جهان اسلام به دست بدهیم، یکی از کارهایی که جامعه شناسان تاریخی انجام می دهند دوره بندی تاریخی است.
- شناسایی متفکرین هر دوره
- مقایسه متفکران
- مقایسه این متفکران با همتایانشان در غرب
- مشخص کردن اینکه هر یک از متفکران در مورد کدام قسمت از امر اجتماعی صحبت کرده اند.
- کدام بخش از متفکران اجتماعی فیلسوف اجتماعی اند و کدام به علم اجتماعی و کدام به نظریه اجتماعی نزدیک شده اند.
موجود اجتماعی Social Being
موجود انسانی اجتماعی Social Human
موجود فرهنگی Cultural Being
تفکر جامعه ای Societal Thought
جامعه Society
تفاوت دو واژه Societal وSocial
اینجا فقط باید از نظریه نظام اجتماعی پارسونز الهام بگیریم وقتی می گوییم جامعه یا Society یک کلیت جمعی است که شامل سیاست، حقوق، اقتصاد، فرهنگ و حتی خود اجتماع Community است. Community جامعه نیست بلکه اجتماع است که در دل جامعه شکل می گیرد و مبتنی بر روابط، احساسات و عواطف نزدیک است اما جامعه خیلی عقلانی و ساختار یافته است.
جامعه شناسی علم شناخت جامعه است که باید اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع و حقوق را همراه عقل بررسی و مطالعه کند.
آیا در جهان اسلام تفکر جامعه ای داشتیم؟ آیا در جهان اسلام می توان متفکری داشت که همزمان به اقتصاد، سیاست، حقوق، فرهنگ و اجتماع بپردازد؟
کانت فیلسوف برجسته ای در غرب است که هم در مورد سیاست، هم فرهنگ، هم حقوق بحث دراد اما در مورد اقتصاد حرفی ندارد ، در مورد اجتماع حرفی ندارد اما در مورد اخلاق بحث دارد ، کلا جامعه شناسان آلمانی فرزند کانت هستند.
هگل بعد از کانت بزرگترین فیلسوف غرب بعد از رنسانس است.
فیلسوف جامعه ای Societal Philosopher
هگل بزرگترین فیلسوف جامعه ای است. هگل تنها فیلسوف جامعه ای است که حقوق، فرهنگ، اخلاق، اقتصاد، سیاست، اجتماع را با هم ترکیب و بحث می کند.
وبر، زیمل و مارکس دانشمندان اجتماعی دایره المعارفی هستند و الگویشان هگل و کانت است. یعنی تمام اطلاعاتی را که باید برای تحلیل جامعه و برای تحلیل وضعیت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی داشته باشند را دارا هستند.
در دوران معاصر هم ما یورگن هابرماس را داریم که گفته شده است توانسته جای خالی مارکس، وبر و هگل را پر کند.
آیا مانی و مزدک متفکر اجتماعی هستند؟
تعریف ما از تفکر بسته به این است که ما چه تعریفی از امر اجتماعی داشته باشیم. مانی و مزدک را به عنوان پیامبران ایران باستان نام می برند که کارشان ایده پردازی نیست بلکه تبلیغ است پیامبران را نمی شود اندیشمند اجتماعی نامید چون شانشان بالاتر است. لوتر و کالون اصلاح گران اجتماعی هستند. اصلاح گران اجتماعی اندیشه های اجتماعی را همزمان بارور کرده اند. خودشان چند ایده اجتماعی داشتند و این ایده ها را بارور کرده اند. مثلا یکی از ایده های اجتماعی که مزدک داشت اشتراک گرایی بود.
چرا باید زمینه های شکل گیری تفکر اجتماعی در تمدن اسلامی مطرح شود؟
نیاز اجتماعی چگونه مطرح میشود؟ نیازهای طبیعی ما مثل خوردن، اشامیدن و.. چگونه به وجود می آیند؟ اینها نیازهای طبیعی است. انسان یک سری نیازهای فرهنگی هم دارد این نیازهای فرهنگی در جامعه رشد می کنند و بسته به اینکه در چه نوع جامعه ای زندگی می کنیم نوع این نیازهای فرهنگی هم متفاوت است. این قضیه برای هر چیزی که صفت Social را دارد صدق می کند. ما می خواهیم بدانیم که چه عواملی در جامعه منجر به شکل گیری تفکر اجتماعی می شود.
چه شد که در غرب علم اجتماعی شکل گرفت اما در جهان اسلام شکل نگرفت؟ چرا علم اجتماعی از آلمان، فرانسه و انگلیس آغاز شد اما در اروپای شرقی و جهان اسلام این اتفاق نیفتاد؟
برای پاسخگویی به این سوال ها باید دوباره به این نیازهای اجتماعی برگردیم. عوامل موثر در غرب شامل: صنعتی شدن، مدرنیته، انقلاب صنعتی، شهرنشینی، رشد عم، اصلاحات دینی، سوسیالیسم و.. اگر این حوادث اجتماعی اتفاق نمی افتاد، اندیشمندان اجتماعی هم پیدا نمی شدند که راجع به این مسائل فکر کنند. به طور مثال اگر انقلاب صنعتی اتفاق نمی افتاد مارکس مطرح نمیشد، اگر سوسیالیسم اتفاق نمی افتاد مارکس نمی توانست اندیشه سیاسی را بارور کندو...
پس هر اتفاقی که در جامعه می افتد روی اندیشه اجتماعی تاثیرگذار است. بین زمینه های اجتماعی و اندیشه اجتماعی رابطه دیالکتیکی وجود دارد یعنی اگر صنعتی شدن اتفاق می افتد و اندیشه اجتماعی هم شکل می گیرد، اندیشه اجتماعی هم صنعتی شدن را تسریع می کند. یعنی بین متن (ایده) و context (زمینه) رابطه دوسویه و تعاملی وجود دارد.
جامعه Context اندیشه اجتماعی Text
جامعه روی شکل گیری اندیشه اجتماعی تاثیر می گذارد و به همین منوال اندیشه اجتماعی هم روی جامعه تاثیرگذار است. به این خاصیت باز اندیشی Reflective می گویند. پس ما هم باید دنبال کشف بازاندیشی در جهان اسلام باشیم و اینکه کدام عوامل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی روی اندیشه اجتماعی تاثیر گذاشتند و چطور این اندیشه اجتماعی در شکل گیری جامعه تاثیرگذار بود.
آیا در جهان اسلام چیزی به نام جامعه داشتیم یا نه؟
خیلی ها معتقدند که ما هنوز در جهان اسلام چیزی به نام society نداریم ما آدم هایی را داریم که به صورت community به هم وصل هستند و بر اساس روابط خویشاوند، روابط خونی، عاطفی به هم گره خورده اند اما به قول زیمل روابطشان عقلانی نیست. حتی غربی ها هم در یک دوره ای Society نداشتند.
اگر می گوییم جامعه یا society وجود نداشت به این معنی نیست که امر اجتماعی هم وجود نداشت چون امر اجتماعی در روابط خویشاوندی، روابط خانوادگی، روابط خواهر و برادری و.. وجود داشته است. پس باید ببینیم در جهان اسلام در کجاها و در چه زمان هایی و در چه دوره هایی این امر اجتماعی پر رنگ بوده و چه کسانی از متفکرین اجتماعی بهاین امر اجتماعی پرداختند؟
یکی از موضوعات مهمی که می تواند مورد توجه اندیشمندان اجتماعی اسلامی قرار گرفته باشد ، یک وجه قوی از امر اجتماعی به نام خانواده است.
یکی از مهمترین جنبه های امر اجتماعی که دورکیم کشف می کند تحت عنوان Social Solidarity انسجام اجتماعی، همبستگی اجتماعی، یکپارچگی اجتماعی است. چرا اندیشمندان اسلامی در مورد این موضوعات صحبت نکردند؟
پوپر یک ایده خیلی مهمی را وارد علم کرد و گفت:علم با طرح مساله و حل مساله آغاز می شود یعنی اگر قرار است یک دانشی شکل بگیرد و اگر قرار است کسی ادعاد دانشمندی بکند هم باید مسئله داشته باشد و هم باید بتواند مسئله را به خوبی حل کند.
پس علم اجتماعی و اندیشه اجتماعی بدون مساله شکل نمی گیرد. دورکیم ، زیمل، وبر، مارکس و... همه با مساله آغاز کردند.
آیا موجودی به نام انسان اجتماعی می تواند باشد یا نه؟
دورکیم این سوال را مطرح میکند که چیزی به نام جامعه وجود دارد یا نه؟ متاسفانه در جهان اسلام کسی را نداریم که این را مطرح کرده باشد. آن چیزی که وجود داشت یک سری سرزمینهایی بود که تعدادی در آن زندگی می کردند و اگر بخواهیم دقت نظر جامعه شناسانه داشته باشیم واژه Society به یک هویت جمعی گفته می شود که عقلانی و مبتنی بر روابط عقلانی و ساخت یافته است و کلا مبتنی بر روابطی است که از ویژگی عقلانی شدن برخوردارند. در چنین فضایی می توانیم از جامعه صحبت کنیم. اما وقتی که جامعه ساخت نیافته است، روابطعقلانی وجود ندارد، ما اجتماعات کوچکی را داریم که هر کدام زندگی خودشان را دارند.
Gemeinsschaft (روییده شده) Community
GesselsSchaft (نهاده شده) Society
ما در جهان اسلام Gemeinsschaft را داریم یعنی اجتماعی از آدمیانی که زندگی اجتماعی دارند اما زندگی اجتماعی شان بر اساس عواطف و روابط خویشاوندی و قبیله ای و.. است.
زندگی اجتماعی تا قبل از دوران مدرن تبدیل به Society در جهان اسلام نمی شود و به همین دلیل نباید انتظار داشته باشیم که متفکران ما هم در مورد زندگی اجتماعی آنگونه حرف بزنند که مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، کنت، ارسطو، افلاطون و اسپینوزا گفته اند. پس:
- زندگی اجتماعی به معنای جامعه اش شکل نگرفته بود.
- به دلیل غلبه امر سیاسی بر زندگی اجتماعی در جهان اسلام خصوصا در دورا سنت و در دوران کلاسیک امر اجتماعی بسیار کمرنگ بود. تا جایی امر حکومت داری و حاکمیت، روابط حاکم و محکوم، مردم و خلیفه، رابطه رعیت و سلطان، رابطه مولا و غلام و.. قوی و مهم بود که از امر اجتماعی غافل بودند.
دوره بندی جامعه شناسی تاریخی جهان اسلام:
- جهان اسلامی عصر سنت (از زمان پیامبر تا فروپاشی حکومت عثمانی) قرن 7 تا 17 میلادی
- جهان اسلامی در مواجهه با مدرنیته (از حمله ناپلئون به مصر) قرن 18 تا 19 میلادی
- عصرگذار و )شاید(عصر استقرار مدرنیته قرن 20 به بعد
برچسبها: تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام 3
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان ۱۳۹۴ساعت 11:6 توسط سید محمود نجاتی حسینی | آرشیو نظرات
***
(4 )
یادداشت کلاسی
( درس تاریخ تفکر اجتماعی در اسلام ، دانشگاه آزاد تهران مرکزی،گروه جامعه شناسی، ابان 94 )
اشاره
آن چه ملاحظه میکنید ویرایش شده یادداشت هایی از کلاس این جانب است که توسط خانم الهام اشراقی از دانشجویان کلاس تهیه شده است.با سپاس از ایشان. اما برای رعایت حال فکری دانشجویانم ! وسهولت فهم ، مطالب به صورت تز مرتب شده اند .
الف) چرا اندیشه اجتماعی در اسلام در مقایسه با غرب به صورت مدون شکل نگرفت؟
تز 1 ) در بررسی اندیشه اجتماعی با دو پیش فرض ذهنی و عینی مواجهیم:اول) اندیشه اجتماعی مربوط به کل دوره های تاریخی است.دوم)
اندیشه اجتماعی علمی فقط محصول دوران مدرن است.
تز 2 ) وجود اندیشه های اجتماعی پیشا جامعه شناسی و تاثیر ان بر شکل گیری جامعه شناسی به عنوان تبلور علمی اندیشه اجتماعی که محصول قرن 18 و 199 و دوران مدرن است ، پیش فرض اول ما را تایید و دومی را تثبیت می کند.
تز 3 ) اما برای بررسی پرسش بالا که د رمورد اسلام است ، در اینجا با دو عامل عینی و ذهنی روبرو هستیم:اول) عوامل ذهنی. در جهان اسلام تفکر نقادی شکل نگرفت. به گفته دکتر سروش، در جهان اسلام چون همیشه اشاعره حاکم بودند فرصت به معتزله نرسید که حاکم شوند و چون تفکر اشاعره ایدئولوژیک دیدن موضوعات بود و بحث عقیدتی در باره مسایل ؛ و لذا فرصتی هم برای بررسی علمی جامعه و مسایل ان فراهم نشد. در نتیجه تفکر نقادی در جامعه نتوانست شکل بگیرد که بتوانیم تفکر اجتماعی به معنای غربی ان داشته باشیم.
تز 4 ) پس می بینیم که در جهان اسلام دو فرقه فکری و سیاسی از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری تحت عنوان اشاعره و معتزله شکل می گیرند. اشاعره عقل ستیز هستند و معتزله عقل گرا ؛ یعنی دقیقا معتزله راسیونالیست های جهان اسلام هستند و اراده گرا و اومانیست و اندیویدوالیست . اما اشاعره وحی گرا و تقدیرگرا هستند و محافظه کار و کلکتویست.
تز 5 ) پس در جایی که اشاعره حاکمند چون عقل حاکم نیست نمی شود ، مسائل را تحلیل عقلی و علمی و فلسفی کرد و درنتیجه توقع پیدایش تفکر اجتماعی را داشت.
تز 6 ) احتمالا وجود اشاعره ایدئولوژی گرا ، اندیشه مسلمین را در دوران متافیزیکی و تئولوژیکی اگوست کنت قرار می دهد .اما تفکر معتزلی عقل گرا و علم گرا اندیشه مسلمین را به دوران پوزیتویستی اگوست کنت منتسب می کند.دورانی که تحلیل ها با ارجاع به عوامل عینی و مستندات عقلی و علمی می باید انجام شود .
تز 7)اگر چنین باشد که اندیشه مسلمین در نسخه معتزلی ان پوزیتویستی بوده است ، ان گاه می توان نتیجه گرفت که جهان اسلام در سده های 8 تا 13 میلادی ( مصادف با 2 تا 7 هجری ) بسیار پیشرفته تر از همین دوران در غرب بوده است که به گفته اگوست کنت در مرحله تئولوژیک و متافیزیک قرون وسطایی به سر می برده اند.
دوم)عوامل عینی. در غرب تحولات اجتماعی مدرنیته ای عینی باعث شده بود که اندیشه اجتماعی هم شکل بگیرد، مثل صنعتی شدن، شهری شدن ، سرمایه داری شدن ، انقلاب های سیاسی ، شورش های اجتماعی ، اصلاحات دینی ، رشد علم مدرن .
تز 8 ) اما در جهان اسلام نه صنعتی شدن را داشتیم و نه شهرنشینی و نه سرمایه داری شدن ، انقلاب های سیاسی ، شورش های اجتماعی ، اصلاحات دینی و نه رشد علم مدرن . اجتماع زیستی جهان اسلام روستایی عشایری بود و فرهنگشان شفاهی . غلبه با فهم متعارف و عقل سلیم بود تا ذهنیت علمی عقل گرای انتقادی .
تز 9 ) برای شکل گیری هر نوع تفکر اجتماعی باید بتوان ازچیزهایی صحبت کرد که ملموس و محسوس اند، پس وقتی جامعه و عوارض آن نباشد ، تفکر اجتماعی هم نمی توان داشت .
تز 10 ) اما قابل توجه است که لزوما ذهنی بودن وجه منفی ندارد، چه بسا یک تفکری بسیار ذهنی گراست اما در بطن همان ذهنی گرایی می تواند در مورد زندگی اجتماعی هم بیاندیشد.درخود غرب هم بسیاری از بحث های متفکران اجتماعی تفکرات انتزاعی است و تجربی نیست مثل بحث هایی که روسو، کانت و هگل و ...دارند. مثلا هگل فیلسوف ذهنی گرای بزرگی است اما فیلسوفی است که متوجه است در بعد حیات اجتماعی غرب چه می گذرد.
تز 11) پس نظریه های فلسفی انتزاعی هستند و با نظریه هایی که برگرفته از یک تحقیق تجربی هستند متفاوت اند، اما در پس همین نظریه فلسفی هم باید استدلال و تحلیل صورت بگیرد .و این گونه است که بسیاری از فیلسوفان مدرن غرب در مورد زندگی اجتماعی هم صحبت کرده اند. ما ما حصل این نوع مباحث را باید ذیل عنوان فلسفه اجتماعی بررسی کنیم.
تز 12 ) در اسلام هم نقش عوامل ذهنی بارز است. مثلا یکی از عوامل ذهنی که در تمدن اسلامی موجب شکوفایی علم می شود اهمیتی است که قران برای علم قائل است.پایه تمدن اسلامی علم Science است. ما تا قبل از تمدن اسلامی در عربستان Science نداریم بلکه یک دانش محلی Local Knowledge از نوع جاهلیتی داریم که مرکب از شعر، ادبیات و تاریخ شفاهی است اما همین که اسلام شکل می گیرد علم گسترش می یابد و این بر می گردد به اهمیتی که قران برای علم قائل است و اهمیتی که قران به عالم می دهد.اما اینکه ما مسلمین چرا عالم نشدیم خود بحثی است دیگر!
ب) چرا حمایت های سیاسی از تفکراجتماعی در اسلام صورت نمی گرفت؟
تز 13 ) تفکر اجتماعی اندیشه ای انتقادی نیزهست؛ متفکر باید بتواند و بخواهد و بگذارند تا از زمانه تاریخی و زمینه اجتماعی اش انتقاد علمی منصفانه و موثر داشته باشد. در جهان اسلام به جز دوره محدود و معدودی در صدر اسلام و دوران امام علی ع ( که خود ایشان البته پیشاهنگ بزرگی دراغاز فکر انتقادی از وضعیت تاسف برانگیز دوری جهان اسلام از قران و سنت رسول ص و مسلمین حقیقی بوده اند که در نهج البلاغه هم کاملا بارز است) شما شاهد تفکر انتقادی صریح و منسجم و منتظم نیستید . چون سیاست ظلم و حاکمان مدح خواه و تملق طلب نمی توانستند تن به تیغ انتقاد بدهند.پس چه توقعی می توان داشت که تفکر اجتماعی حتی غیر انتقادی وجود داشته باشد.
تز 14 )اما درعین حال درهمین جو اجتماعی سیاسی اختناقی ، علم بی طرف خنثی ، مانند علم طبیعی و ریاضیات پیشرفته در نوع خود رشد می کند که حتی رقیب قوی برای علم طبیعی غربی است. ضمن ان که ادبیات هوش مندانه انتقادی زیر زمینی! در لفافه و در قالب شعر و طنز وحکایت و قصه و وعظ و توصیه شکل می گیرد که زیرکانه نظم حاکم اعم از اجتماعی فرهنگی سیاسی را به چالش می کشد، مانند طنز تیز عبید زاکانی ، یا نقد اجتماعی شیرین شیخ اجل سعدی ، یا نقد فرهنگی تلخ خواجه حافظ شیرازی ، یا نقد معرفتی عقیدتی وجودی هراسناک مولوی بلخی .
پ) چه رویه هایی برای کاویدن تفکر اجتماعی در اسلام داریم ؟
تز 15 ) برای فهم علمی اندیشه اجتماعی در اسلام ، ان گونه که درغرب برای فهم اندیشه اجتماعی وجود دارد، استفاده از تاریخ اندیشه ها History of Ideas و استفاده از تاریخ فکری Intellectual History لازم است . منظور از تاریخ اندیشه یک متد و یک رویه است یعنی باید با متد مشخص که معمولا مطالعه اسنادی است اندیشه ها را منتظم و دسته بندی شده و د رقالب مقولات مرتب شده بکاویم.باید ببینیم که آرا و تفکرات موجود در طول تاریخ اجتماعی اسلام چه تفکراتی بود و آنها را مرتب کرده و جایگاه اندیشه اجتماعی را مشخص کنیم.کاویدن زمینه های اجتماعی،تاریخ فرهنگی، تاریخ اجتماعی، تاریخ سیاسی ضروری است. تفکر بر یک زمینه اجتماعی شکل می گیرد، هر تفکر فرزند زمانه خودش است پس در هر فرهنگ خاصی که زندگی می کند و متاثر از تاریخ سیاسی است که درآن به دنیا آمده است و در آن کار می کند .(بهترین مثال در این باره کتاب سه جلدی استوارت هیوز است : " اگاهی و جامعه ، راه فروبسته،هجرت اندیشه اجتماعی" که با استفاده از این متدها کلیت اندیشه اجتماعی مدرن غرب را بررسی نموده است ).
تز 16 ) بنابرین حتی الامکان استفاده از متد sociology of knowledge یا جامعه شناسی شناخت نیز لازم است ، منظور قراردادن فکر در زمینه اجتماعی ان است .(برای نمونه می توان به کار لویس کوزر در کتاب " زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی" اشاره کرد که به خوبی توانسته است با مبنا قراردادن چهار معیار : " زندگی، زمینه تاریخی ، زمینه اجتماعی ، اندیشه معرفتی " تفکرات تعدادی از جامعه شناسان بنام را بررسی نماید)
ت) چگونه امر اسلامی را معنا کنیم تا بتوانیم متدیک و سیستماتیک ان را مطالعه کنیم؟
تز 17 ) امر اسلامی تعابیر متنوع و متفاوت و گاه متضادی به خود گرفته است.لذا ما ناگزیریم برای این طرح معانی مورد نظرمان از
امر اسلامی را روشن نماییم.اما ان چه مد نظر من است مدل زیر است :
اسلام"متنی" ( قران )
اسلام "سنتی"( سنت رسول ص ؛ امامان معصوم ع )
اسلام "عقیدتی " (معارف اسلامی : حدیٍث ، فقه، تفسیر ، اخلاق ، کلام ، عرفان )
اسلام "معرفتی "( فرهنگ اسلامی: تولیدات فلسفی، علمی ،ادبی ، تاریخی ، جغرافیایی )
تز 18 ) برای بررسی اندیشه اجتماعی در اسلام باید دید کدام لایه از این اسلام شناسی مد نظر است .مثلا اندیشه اجتماعی مندرج درقرآن منظور است ؛ یا حدیث منتسب به رسول ص و امام معصوم ع مد نظر است ؛ یا اندیشه های اجتماعی مندرج شده در ارای فقها، عرفا، اخلاقیون، متکلمین،مفسران و محدثان مورد توجه است ؛ و یا به دنبال فهم و استنباط و استخراج ارای اجتماعی موجود در متون علمی ، فلسفی ، ادبی، تاریخی و جغرافیایی هستیم .
تز 18 ) "محمد ارکون" اسلام پژوه معاصر در کتاب " تاریخمندی اندیشمندی اسلامی " {ترجمه رحیم حمداوی، نشر نگاه معاصر،1392 ،صص 33 و 34 } برای بررسی "امر اسلامی" 14 معیار را مورد توجه قرار می دهد: قرآن و تجربه مدینه النبی ، نسل صحابه، مبانی جدال خلافت و امامت ، سنت و تسنن ، اصول دین و شریعت، فلسفه و حکمت ، علوم عقلی،ادبیات تاریخی و جغرافیایی،شعر، اسطوره،معرفت سنتی مدرسه ای ،عقل رنسانسی ،خرد اجتماعی نو، عقلانیت نو .
برچسبها: تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام 4
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان ۱۳۹۴ساعت 15:19 توسط سید محمود نجاتی حسینی | آرشیو نظرات
***
(5 )
اندیشه ورزی مسلمین - در-امراجتماعی":
ملاحظاتی تئوریک درباره مطالعه متون کلاسیک
(سیدمحمود نجاتی حسینی– مدرس" تاریخ تفکراجتماعی دراسلام"/ آذر94)
***
اشاره
کلاف سردرگم مطالعه آثار و متون تخصصی که منتسب به اندیشه ورزی اجتماعی مسلمین است ، ما را وامی دارد تا تامل دقیق در این حوزه بلاتکلیف و رهاشده به حال خود داشته باشیم (که البته درعین حال مدعیان و متولیان زیادی نیز دارد!؟). زین روی نگارنده با توجه به تجربه زیسته معرفتی اندکی که دراین چند صباح از تبرک تدریس دروس منتسب به این حوزه از دانش های انسانی تمدن اسلامی داشته (منظوردروس دانشگاهی است با نام های متنوعی مانند:"اندیشه اجتماعی متفکران مسلمان"،"تاریخ تفکراجتماعی دراسلام"،"روش شناسی اندیشمندان مسلمان " ، "متفکران اجتماعی مسلمان" )برآن است که به سهم خودتلاش نمایدتا پرتوی ولو اندک برروشن شدن مسیرمطالعات تخصصی "اندیشه اجتماعی در اسلام"یا هرعنوان مرتبط دیگربا این مضمون داشته باشد.خصوصا در این میان تاکید ما بر نحوه مطالعه متون تخصصی موجود مرتبط در پیوند با مضمون " اندیشه ورزی مسلمین – در - امر اجتماعی" است . این مهم هم برای نهادهای علمی برنامه ریزی ذیربط سودمند است (مانند سمت، مرکزنشر دانشگاهی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و....) ،هم برای محققین این حوزه ضروری است و هم برای مدرسین این دروس الزامی است و نیز برای دانشجویان که مخاطبان و مصرف کنندگان این نوع کلاس های مرتبط با موضوع تفکر اجتماعی در اسلام هستند.
تذکر
برای اولین گام بهتر است مفاهیم کلیدی که محل ابهام معنایی وتشکیک و تردیدمعرفتی اندروشن شود. ما 5 مفهوم را برای توضیح انتخاب کرده ایم:(( اندیشه ورزی مسلمین،در– امراجتماعی،اندیشه پیشا اجتماعی ، اندیشه ورزی عرفی– عقیدتی – پیوندی،حقیقت/ واقعیت )).
(1 ) اندیشه ورزی مسلمین MUSLIMS THINKING
این مفهوم به معنای"ماهیت آرا وعقایدکلی دانش سازونحوه بیان آن ها"ازسوی صاحب نظران ومتفکران مسلمان ساکن درسرزمینهای امپراتوری خلافت اسلامی(از شمال افریقا تا هند ،حوزه مدیترانه واسپانیای کنونی ، خاورمیانه امروزین) است .
(2 )اندیشه "در– امراجتماعی" ON – THE SOCIAL
منظور آرایی است که اندیشمندان مسلمان در باره ماهیت امر اجتماعی به معنای زیر بیان نموده اند:
- ماهیت زندگی اجتماعی
- ماهیت انسان به عنوان موجود اجتماعی
- ماهیت تاثیرات زندگی اجتماعی بر فطرت و خلق و خو و رفتارهای فردی انسان
- ماهیت روابط اجتماعی میان انسان ها در اجتماع محل زندگی شان
- ماهیت روابط میان حاکمیت با مردم
- ماهیت اخلاق فردی و اجتماعی مردمان
- ماهیت روابط حقوقی میان مردم با مردم و مردم با حاکمیت
(3 ) اندیشه"پیشا اجتماعی" PRE-SOCIAL
وارسی دقیق مفادمتنی"تفکراجتماعی دراسلام"نشان میدهدکه اگربا نگاه انتقادی به این موضوع بپردازیم شاید بخش عمده ای ازآرای بزرگان تفکر اجتماعی در اسلام (از فارابی تا ابن سینا،غزالی،ابن خلدون و... ) ازبرخی جنبه ها وازوجه برخی ملاحظات تئوریکی عینا با محتوای مفهوم دوم(اندیشه درامراجتماعی)هم خوانی ندارد.دراین حالت ،ممکن است این اندیشمندان به موضوع "اندیشه درامراجتماعی" تا اندازه ای نزدیک شده باشند،اما دقیقا به همه جوانب آن نپرداخته باشند.دراین صورت،به نظر این طور می رسدکه اطلاق عنوان "پیشا اجتماعی"(یعنی اندیشه ورزی قبل ازورود دقیق به مفهوم امراجتماعی) صحیح تراز"اندیشه ورزی اجتماعی" باشد که خالص تر و ناب تراست.البته بایدتوجه داشت که حتی همین اندیشه های پیشا اجتماعی هم مواد اولیه خوبی برای پی بردن به محتوای اندیشه ورزی اجتماعی مسلمین است.نکته دیگراین است که اطلاعات موجود که درمتون کنونی با عنوان"تفکراجتماعی دراسلام" آمده است،عمدتا"اندیشه پیشااجتماعی"اند تا "اندیشه اجتماعی".
(4 ) اندیشه ورزی عرفی– عقیدتی – پیوندی
حتی با فرض اثبات این نکته که مسلمین متفکرومتفکران مسلمان" اندیشه پیشا اجتماعی" داشته اند،نمی توان از این موضوع مهم غفلت نمودکه ،لازم است حتما(( محتوا وجهت گیری و نیز نحوه سند دهی و ایده پردازی های متفکران مسلمان))از لحاظ درجه وابستگی وانطباق با((وحی،متن مقدس،معارف اسلامی وفرهنگ مسلمین))موردتوجه قرارگیرد.به این معنا نگارنده معتقد است که ما باید سه مفهوم را بحث کنیم :
الف) عرفی بودن اندیشه ورزی متفکران مسلمان.
این که تا چه اندازه آنان به جای استفاده از متن مقدس و معارف اسلامی کلاسیک از جمله "تفسیر و حدیث " (دانش ها ی عقیدتی) ؛ ازدانشهای عرفی (غیر دینی) دوران خود بهره برده و به آن ها استناد نموده اند .
ب) عقیدتی بودن اندیشه ورزی متفکران مسلمان.
این که تا چه اندازه آنان به جای استفاده ازدانشهای عرفی(غیردینی) دوران خود ؛ از دانشهای عقیدتی ( متن مقدس و معارف اسلامی کلاسیک از جمله "تفسیروحدیث " ) بهره برده و به آن ها استناد نموده اند .
ج) پیوندی بودن اندیشه ورزی متفکران مسلمان.
این که تا چه اندازه آنان هم زمان ازدانشهای عرفی (غیر دینی) دوران خود و نیز متن مقدس و معارف اسلامی کلاسیک از جمله " تفسیروحدیث " (دانشهای عقیدتی) بهره برده و به هر دوی آن ها استناد نموده اند.
(5 ) گرایش به حقیقت / واقعیت در اندیشه ورزی متفکران مسلمان.
برا ی وارسی بخش اعظم نتایج ناشی از ماهیت اندیشه ورزی متفکران مسلمان درامراجتماعی باید دید آنان به وضع موجود (امرواقعی) توجه داشته اند یا وضع مطلوب (امرحقیقی) و یا هردو .در برخی متون و در نزد برخی متفکران مسلمان خصوصا حوزه "ادبیات و تاریخ " (شعر و داستان و حکایت و پند و روایت گری ) ما شاهد واقع گرایی هستیم .اما در برخی حوزه های عقیدتی از دانش مسلمین( مانند فلسفه ،اخلاق ،فقه،کلام ) حقیقت گرایی وجود دارد. در برخی مواقع نیز ترکیبی از هردو وجود دارد.
سنتز بحث
باری بحث این نوشتار وبلاگی این بود که چگونه می توان با متون تخصصی متفکران اجتماعی مسلمان (آثار دست اول) و شرح ها ی علمی موجود (آثار دست دوم )و بالاخره متون دانشگاهی دانشجویی که معرفی و خلاصه ای از آرای متفکران اجتماعی مسلمان (آثار دست سوم ) هستند ،مواجه شد و آنان را از لحاظ مطالعات تخصصی علمی به صورتی دقیق و درست فهم کرد .
اگر این نوشته ، که مخاطب ان عمدتا دانشجویان اند،توانسته باشد به این مهم کمک کند ،سعی ما مشکور است.
و من الله التوفیق
***
برچسبها: تاریخ تفکر اجتماعی دراسلام 5
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آذر ۱۳۹۴ساعت 16:43 توسط سید محمود نجاتی حسینی | آرشیو نظرات
***
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 