جمعه, 03 مرداد 1393 ساعت 12:14
نجاتی حسینی
در گفت وگو با شفقنا:
داعشی ها به نام اسلام بهترین ابزار برای تقویت
تز «مذهب علیه مذهب» هستند
این روزها گروه های تروریستی مانند داعش با رفتار و جنایات خود علاوه بر نشان دادن چهره ای خشن و غیر واقعی از اسلام، در مقابل باور و پذیرش خداوند نیز علامت سوالی قرار داده اند و نسبت به خانه خدا ادعایی مبنی بر پرستش سنگ توسط مسلمانان کرده اند و به عبارتی این مساله را بهانه ای برای گسترش و شدت وحشی گری های خود قرار داده اند. چرا گروهی پس از سال ها اعتقاد و پرستش به خداوند، دچار تفکر خداناباوری می شوند؟ خداباوران حقیقی در برابر خداباوران کاذبی چون داعش چه رویکردی را باید پیش بگیرند؟ کدام انگاره از خداوند می تواند جامعه اسلامی امروز را از جنگ و تفرقه نجات دهد؟
شفقنا این مباحث را با دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی، مدیر بخش جامعه شناسی دین موسسه مطالعات و تحقیقات و اجتماعی دانشگاه تهران به بحث گذاشته است.
متن گفت و گوی شفقنا با دکتر نجاتی حسینی را می خوانید:
* عده ای در مساله پذیرش بودن یا نبودن خداوند، دچار تناقض هستند و خدا را ساخته ذهن بشر می دانند. این گروه شاید حضور ملموس نداشته باشند، اما نمی توان رشد این تفکر به خصوص در میان نسل های جدید را انکار کرد. اساسا خداناباوری چیست؟ انسان به چه تفکری از خداوند که می رسد، خداناباور نامیده می شود؟
نجاتی حسینی:
من با بخشی از مضمون سوال شما مشکل دارم. این که می فرمایید خدا ناباوری در میان نسل جدید رشد کرده است به نظر من مفروضی است که باید آزمون تجربی شود و نه یافته تجربه ای که باید آن را تحلیل یا توجیه کرد. خداناباوری به هر معنایی که فرض شود مستلزم این است که خداوندی وجود دارد که دیگران مایلند از سر نادانی آن را انکار کنند. تعجب نکنید این تناقض نیست؛ تنها سوژه فلسفی الهیاتی است که انکارش موجب تناقض خداوند است زیرا تنها سوژه ای که خداناباوران برای انکار آن به خود آن مراجعه می کنند، خداوند است. اتفاقا در جهان مدرن کنونی در هزاره سوم میلادی ما با خداناباوری معمولی مواجه نیستیم بلکه با نوعی تناقض در مورد "نا خداوند باوری خدا باورانه " روبروییم که (به قول هانری دروش فرانسوی – متخصص جامعه شناسی دینی مسیحی) مصداق این جمله است: "به خدا قسم که خدایی وجود ندارد – اما پناه بر خدا اگر خدایی باشد چه؟" بنابراین از لحاظ معرفتی - فکری که نگاه کنیم می توان گفت برخی ها خصوصا خواص از علمای تجربی و فلاسفه ممکن است در مورد "گزاره خداوند وجود دارد" ان قلت داشته باشند، به این افراد خداناباور فکری و معرفتی می گوییم، اما مشکل ما اینها نیستند چون بهترین آنان در بهترین حالت اهل مباحثه و برهان اند، لذا می توان وفق منطق عقلا با آنان روی حساب حرف زد.
* عده ای پس از گذشت سال ها از زندگی و پذیرش خداوند و عبادت او، ناگهان به این نتیجه می رسند که خدایی وجود ندارد. این تغییرات ناشی از چیست، آیا از ابتدا زندگی خود به طور صحیح نتوانستند خداوند را بپذیرند و درک کنند یا عوامل دیگری در این تغییر به وجود آمده مؤثر است؟
نجاتی حسینی:
چالش اجتماعی عظیم ما با "خداناباوران تجربی و عقیدتی" است که فقط لفظا می پذیرند خدایی هست، اما تن به الزامات آن نمی دهند. به عبارتی قبول دارند که هم خدایی هست و هم حساب و کتاب و عقاب و ثواب؛ اما اجتماعا در زندگی به آن عمل نمی کنند. از این لحاظ من معتقدم به جای بحث الهیاتی صرف که البته در جای خود ارزشمند است، بیاییم از زاویه "الهیات اجتماعی social theology " به خداناباوری نگاه کنیم – یعنی از این زاویه که اگر اعتقاد به خدا و الزامات آن را از زندگی اجتماعی مان حذف کنیم چه اتفاقات ناگواری متفردا و اجتماعا برایمان رخ خواهد داد. از این لحاظ من معتقدم متاسفانه با کثرتی متنوع از "خداناباوری های اجتماعی" در شرق و غرب عالم اعم از اجتماعات یهودی، مسیحی، اسلامی، هندویی، بودایی و فرقه های جدید التاسیس! و مابقی اجتماعات مذهبی خیالی و موهوم و گاها موهن مواجهیم. به این معنا "من" نوعی به عنوان یک فرد اجتماعی شده به جای "بندگی خداوند" مجبورم به تن دادن به الزامات نهادی، ساختاری، فرهنگ و جامعه ای که در آن زندگی می کنم. یعنی "بندگی خداوند" جای خود را البته در بهترین حالت به "شهروندی جامعه" می دهد. صورت های بد و ناگواری مانند تبدیل شدن به تبعه حکومت کفر شدن و رعیت نظام جورشدن و عمله ظلم گشتن همگی ناشی از"بنده خدا نبودن" است. از این لحاظ است که خطرات و مخاطرات ناشی از توسعه سکولاریم چنان چه از منظر الهیات اجتماعی دیده شود، که مع الاسف کم تر نیز دیده می شود، می تواند به خوبی "تضعیف بندگی خداوند در جهان مدرن" را تبیین کند. به نظر من مهم ترین دترمینانت و عامل تعیین کننده و موثر بر خداناباوری چیزی جز رخنه سکولاریزم نیست – یعنی " خالی کردن جهان اجتماعی از قداست و معنویت حقیقی و تهی دیدن آن از حضور معنوی موثر خداوند در زندگی فردی و اجتماعی". چه بسا خداناباورانی که با فاصله گرفتن از میدان تشعشع و دایره شعاع سکولاریزم به سمت "خداباوری" عزیمت کرده اند و برعکس – چه بسا حجم انبوهی از افرادی که به لحاظ واقع شدن سهوی یا عمدی، آگاهانه یا نا آگاهانه در معرض تشعشع سکولاریزم به سمت "خداناباوری" خیز برداشته اند. در هر دو حالت عامل اصلی خداباوری و خداناباوری مدرن کنونی و نوسان بین این دو – خداباوری خداناباورانه و ناخداباوری خداباورانه – باید "اجتماعی" نیز دیده شود. باید به جد مفروض بگیریم که از منظر الهیات اجتماعی و نیز "جامعه – خداشناسی" “Theo-soci”ology (یعنی دیسیپلین دانشگاهی که هنوز تاسیس نشده است!؟) رابطه اصلی و اصیل "رابطه انسان – خدا- جامعه " با محوریت "خداوند" و کارگزاری "انسان" است. از این حیث است که می توان پرتو نویی بر شناخت خداباوری ها و خداناباوری های جدید و قدیم افکند. این دو دانش می توانند و باید سهم خوبی در این زمینه ایفا کنند.
* مرز میان خداباوران و خداناباوران كجاست؟
نجاتی حسینی:
مرز خداباوری و خداناباوری را فقط نباید فکری و معرفتی دانست و نباید تنها عقیدتی و ایدئولوژیک فرض کرد؛ بلکه این مرز می تواند اجتماعی هم ترسیم شود. باید دید در عمل چه کسی تا چه اندازه ای و چگونه و با چه هدفی منویات خداشناسی و پتانسیل های خداباوری اش را در اجتماع عرفی بارور می کند. باید دید تا کجا یک فرد مومن به خداوند یا مدعی دارای ایمان به خداوند می تواند در "تکوین، تشکیل، توسعه، تقویت و تعمیق اجتماع مومنان" سهم داشته و اثرگذار باشد. اصل خداباوری و مرز میان معتقد بودن و نبودن حقیقی همین است و بس.
* اخیرا گروه تروریستی داعش که هدف خود را تشکیل دولت اسلامی و شناساندن اسلام و خدای حقیقی حضرت محمد(ص) می دانند، نسبت به خانه خدا نیز ادعاهایی مبنی بر پرستش سنگ توسط مسلمانان کرده اند و همین مساله یکی از نشانه هایی است که این گروه در واقع بیان حقیقت اسلام و خداوند را بهانه ای برای اقدامات وحشیانه خود قرار داده اند. خداباوران حقیقی در برابر این خداباوران کاذب چه رویکردی را باید پیش بگیرند؟
نجاتی حسینی:
داعش یا "دولت عراق و شام" پدیده الهیاتی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و نظامی و بسیار خونین، تلخ و ناگوار هستند. آنها فعلا در حال "جنبش" متحرک هستند و خوشبختانه هنوز تبدیل به انستیتوسیون یا "نهاد" مستقر نشده اند؛ یعنی فعلا در حال تحرکاتی برای تشکیل دولت موهوم خلافت اسلامی هستند که هم تاریخ مصرف آن گذشته است و هم عملا امکان تاریخی اجتماعی برای باز تولید خودش را ندارد. داعشی ها فاقد الهیات متمایز، نو و خاص خود هستند یعنی فاقد یک دکترین و دیسیپلین منتظم که در آن تعبیر از خداوند و وظیفه بندگان نسبت به خود و دیگری و خداوند مشخص شده باشد. برخلاف الهیات منتظم، مدون، سنتی، رسمی و سیستماتیک ابراهیمی متمدنانه یهودی، مسیحی و اسلامی ای که ما داریم آنها فقط رجز خوان اند و تنها نشانه صوری الهیاتی آنان، پرچم سیاهشان با آرم لا اله الا الله و محمد رسول الله است و تکبیر در گفتن شان به هنگام جنایت، نسل کشی، انسان کشی و مسلمان کشی! و همچنین سوار شدن شان بر امواج ماهواره، اینترنت و استفاده از فضای مجازی برای ایجاد رعب فرهنگی و تروریزم سایبر و نشان دادن و نمایش هنری نتایج جنایاتشان علیه بشریت از طریق شبکه های اجتماعی. متاسفانه داعشی ها به نام اسلام بهترین ابزار برای توسعه و تقویت تز و استراتژی "مذهب علیه مذهب" هستند، آنان بهترین رویه برای تقویت و ترویج "اسلام هراسی" اند نه فقط در غرب که طبیعی است بلکه در خود جهان اسلام نیز اینان مایه اسلام هراسی شده اند و این خیلی عجیب و ناگوار است. از این لحاظ "داعشی گری" مایه تخریب وجه و اعتبار اسلام گرایی فرهنگی و حقیقی است که نقطه اتکای آن خداباوری و خداگرایی حقیقی، اصیل، متمدنانه، جامعه ساز و انسان ساز است.
* خشونت و کشتاری که امروز از سوی گروه های تروریستی در جهان اسلام مشاهده می شود، خدایی را به دنیا نشان می دهد که خشونت و خونریزی را حکم می کند. کدام انگاره از خداوند می تواند جامعه اسلامی را از جنگ و تفرقه نجات دهد؟
نجاتی حسینی:
رسالت و وظیفه همه ما روشن گری برای نشان دادن "خداناباوری متوحشانه"ای است که طی چند سال اخیر گریبان جهان اسلام را گرفته است و وهابیت، داعشی گری، القاعده، طالبان، بوکوحرام و الشباب محصولات فکری، سیاسی و نظامی آن است. خداباوران حقیقی اعم از یهودی، مسیحی، مسلمان و حتی پیروان سایر فرقه های مذهبی دیگر نیز باید با تخریب وجهه خداوند و تخریب اعتبار دین ورزی و تحریف خداباوری حقیقی که داعشی ها خواسته یا ناخواسته کارگزار آن هستند، مقابله کنند. باید به وضوح همین عقاید فکری ناچیز و آموزه های عقیدتی ایدئولوژیک نیم بند داعشی ها مورد روشن گری انتقادی قرار گیرد و این فقط وظیفه فلسفه ورزان دین یا الهیاتی ها یا فقهای مسلمان نیست؛ بلکه وظیفه ای برعهده اصحاب علوم اجتماعی ایران نیز هست که در ذیل مباحث "روشن فکری دینی" و "روشنگری اجتماعی دینی" و بحث های "جنبش های دینی جدید NRM’s " نیز کار را با تحلیل انتقادی داعشی گری شروع کنند. باید قبول کرد که داعشی گری، القاعده گرایی، طالبانیزم، وهابی گری، سلفی گری و امثال اینها "نه برای اسلام نفعی دارند و نه برای غرب ضرر!" و این بسیار معنادار است.
انتهای پیام

مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 