[ وحدت اجتماعی دینی در جهان اسلام در پرتوی تحولات خاورمیانه] سخنرانی 94 / یادداشت منتشره 99
" وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات اخیر خاورمیانه"
خلاصه سخنرانی سید محمود نجاتی حسینی (خراسانی )
در " همایش دانشگاهی – حوزوی هفته وحدت "
(وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری - معاونت فرهنگی و اجتماعی/ 7 دی 1394 )
***
وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات خاورمیانه
https://iqna.ir/fa/news/3932772
*در ادامه اصل متن این جانب و نیز متن ویرایش شده آن - منتشره توسط ایکنا - هر دو به رویت و نظر مخاطبان می رسد .

*پیش نوشت
هفته وحدت ( آبان ماه 1399 )
به مناسبت ولادت خاتم پیامبران محمد رسول الله ص
قصد باز نشر نوشتار حاضر که بعد از 5 سال و اندی به سمع و نظر شیفتگان تسنن نبوی و تشیع علوی می رسد ؛ تنها یادآوری این امر استراتژیکی- آن هم در زمانه تاریخی و زمینه اجتماعی پر تنش و پر مناقشه و پر منازعه و این جا و اکنون سکولاریستی ما است - که جهان بینا مذهبی اسلام از درون و جهان بینا دینی یهودی – مسیحی – اسلامی از برون هم چنان بیش از پیش نیازمند هم بستگی دینی گفتگویی تفاهمی توافقی عقلانی برای مشارکت مدنی معنوی اخلاقی در ایجاد یک جامعه جهانی انسانی مبتنی بر اخلاقیت و معنویت و مدنیت هستند ؛ جامعه ای که به اعتقاد همه ما پیروان ادیان ابراهیمی امرمطلوب و مقصد و مقصود پیامبران ابراهیمی ( و وفق تاریخ ادیان جهانی : پیامبران ادیان آریایی و آسیایی ) بوده است .
و پر پیدا است در تحقق این امر وجود سیاست های دینی از نوع شمول گرایی و کثرت گرایی دینی و گفتگو گرایی های فرهنگی معنوی درون دینی و بینا دینی تعیین کننده است . هم چنان که نقش دانشگاهیان و حوزویان و روحانیون و روشنفکران و اصحاب قلم و رسانه و نیز فرهیختگان برای کمک به پیش برد جهانی تحقق این پروژه معنوی اخلاقی مدنی مهم است .
*اشاره
آن چه ملاحظه خواهید نمود خلاصه منقح و ویرایش شده ای است ازمباحث این جانب ذیل عنوان"وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات اخیر خاورمیانه"درهمایش دانشگاهی حوزوی هفته وحدت.
این همایش دروزارت علوم وبه همت معاونت فرهنگی اجتماعی وبا حضورومشارکت تعدادی از شخصیت های اهل سنت وتشیع وکارشناسان معاونت های فرهنگی اجتماعی دانشگاههای کشور ونیزاصحاب فرهنگی حوزوی برگزارشد.
لازم به ذکراست در پانلی که به این بحث اختصاص داشت ،جناب مولوی قتالی (از علمای اهل سنت) و جناب دکتر محمدعثمان حسین بر (استادیار جامعه شناسی دانشگاه سیستان و بلوچستان) نیز سخن رانی داشتند.
مضاف برآن و ضمن آن که به موازات مباحث ما درپانل،تعدادی دیگر از اصحاب دانشگاهی حوزوی هم به طرح بحث های ارزشمند ومرتبط با موضوعات و یا نقد و نظر مطالب ما می پرداختند که ذکر آن ها به دلیل مطول شدن نوشتار دراین جا مقدور نیست.
*تذکر روشی نظری
در بحث ازموضوع و مضمون مهمی مانند" وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات اخیر خاورمیانه" ابتدا لازم است فضای مفهومی مولفه های این بحث ،روشن شود: این ها مشتمل اند بر :
- مفهوم "وحدت"
- مفهوم "جهان اسلام"
- مفهوم "تحولات"
علاوه بر این ، موضوع دیگری که باید ایضاح گردد این است که در چنین مباحثی حتما لازم است تراز های مولف و تشکیل دهنده مساله و مضمون مورد بحث به خوبی دیده شود .
منظور ما دقیقا توجه به این سویه ها است :
- سویه "وضع موجود"
- سویه "وضع مطلوب"
- سویه "استراتژی مقدور "
- سویه "راهبرد ممکن".
[1 ] معنای "وحدت "
در بادی امر و درکلیت موضوع دوتعبیر مهم می توان از "وحدت" داشت: وحدت به مثابه یک فریضه دینی،آن گونه که درمتن مقدس قرآن و نیزسنت النبی ص و معصوم ع آمده است(مانند : واعتصموا به حبل الله جمیعا ولا تفرقوا ) وفق این متون ، اعتقاد حداکثری به وحدت برای معتقدان به اسلام اعم از همه مذاهب آن لازم است .تعبیر دوم ، وحدت به مثابه امت واحده است که تعبیری ا ست از جنس اجتماعی فرهنگی با پیامدهای سیاستی – تعبیری که منجر به اتحاد و همبستگی و انسجام امت اسلام می گردد.
با این دو توضیح مشخص می شود که هم وحدت به معنای التزام عقیدتی منظور است و هم وحدت به معنای هم بستگی و انسجام اجتماعی فرهنگی درقالب یک امت واحده .اکنون که این ها را روشن نمودیم جا دارد بار دیگر تصویری از لایه های متنوع و مختلف وحدت اسلامی – مسلمین را نشان دهیم.
1.1. وحدت درتراز اجتماع مسلمین (وحدت عقیدتی،معرفتی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی)
2.1. وحدت درتراز "دین داری"
این نوع وحدت که به لحاظ اهمیت بسی موسع و پرنفوذ و پرتاثیر است، درچندلایه باید مورد توجه قرارگیرد :
اول- وحدت درمیدان اجتماعی"دین"
در این لایه منظور وحدت میان دین داران (مردم مسلمان )، دین یاران (مجاهدان و نهادهای موسس)،دین بانان(روحانیت و نهادهای دینی تبلیغی ترویجی)، دین خوانان (دین پژوهان و روشن گران دینی) است .
دوم- وحدت در عرصه اجتماعی"بینا دینی"
دراین لایه منظوروحدت درسه سطح است:
وحدت برون دینی(میان دین گرایان وسکولار گرایان)؛
وحدت بینا ادیان ( میان ادیان ابراهیمی:یهودیت،مسیحیت، اسلام// ادیان ابراهمی با دین های آسیایی به رسمیت شناخته شده پرپیرو وپرسابقه مانندبودیزم، هندوییزم،کنفوسیوسیزم،تائوئیزم،شینتوئیزم،زرتشتی گری) ؛
وحدت درون دینی(وحدت میان فرق ومذاهب اسلامی خاصتا میان تسنن وتشیع، هم به صورت افقی{فرق شیعی با یک دیگر}وعمودی{فرقه های اهل سنت با هم دیگر}) .
فارغ از این تیپولوژی ها که در نوع خود و به سهم خود مهم اند، آن چه که اصحاب دانشگاهی حوزوی ما باید به آن توجه نمایند این است که وقتی از وحدت سخن به میان می آید پاسخ دادن به چند سوال مهم است:
« وحدت چه کسی ؟ وحدت بر سر چه چیزی؟وحدت با چه کسی ؟وحدت برای چه چیزی ؟وحدت به چه صورت ؟وحدت با چه تضمین و ضمانت اجرایی ؟ » .
پرواضح است که دقت نظربه این امر منجر به کاستن از بارتبلیغاتی نمایشی رسانه ای مراسمی می گردد که از"وحدت" فقط عنوان آن را یدک می کشند!
[ 2 ] تعابیر متنوع از"جهان اسلام "
جهان اسلام هم به معنای ژئوپولیتیکی(سیاست– فضا) و هم به معنای ژئوکالچرالی (سیاست – فرهنگ) موسع ومتنوع است .بنابراین لازم است به هنگام هرگونه بحث مرتبط با جهان اسلام چنین ظرافت و خاصیتی رعایت شود.
اتفاقا دربحث مورد نظرما نیز مهم است که جهان اسلام با توجه به این دو اقتضائات(سیاست– فضا وسیاست – فرهنگ) دیده شود، خصوصا به این دلیل مهم که شئونات مرتب بر هر کدام متفاوت است . بنابراین تعبیر درست و دقیق و بجایی که از جهان اسلام باید داشت :
1) دردرجه اول،منظر ژئوپولیتیکی جهان اسلام است (خاورمیانه ، شمال آفریقا ،مالزی و اندونزی ، آسیای میانه و قفقاز ) که کشورهای اسلامی نامیده می شوند .
2) در درجه دوم ، منظر ژئوکالچرالی جهان اسلام است (اجتماعات مسلمین پراکنده در سایر کشورها : اجتماع مسلمین اروپایی،امریکایی،آسیایی،افریقایی،اقیانوسیه ).
درهردومنظرما با مفهوم – پدیده جامعه شناختی روبرو هستیم که امت اسلامی نامیده می شوند ؛ یعنی از خصایص سیاسی اجتماعی فرهنگی حقوقی اخلاقی اقتصادی مختص به خود برخوردارند که ان ها را ازسایر اجتماعات دینی بزرگ(مانند اجتماع مسیحیان جهان ، بوداییان و هندو ها و...) متمایز می کند.
[3 ] معنای "تحولات "
فارغ از بحث مستوفایی که درعلوم اجتماعی متاخر راجع به معانی چند لایه و هم عنان با "تحول" شده است(مانند توسعه ، تکامل ، ترقی ، تغییر ) ؛ آن چه که برا ی بحث ما مهم و اساسی است ، ماهیت تحولات جهان اسلام و لایه های متکثر وعوارض وتبعات آن ها برای"اجتماع مسلمین" ،"آینده دین داری" و"دین اسلام" است .از این لحاظ به نظر ما چند نکته قابل توجه است :
- اگر چه عمدتا به هنگام بحث از تحولات، سویه سیاسی این تحولات مطرح می شود خصوصا رخ داد نیم قرن اخیر یعنی نزاع خونین و مهلک میان اجتماع فلسطینیان اشغال شده با دولت بنیادگرای اسراییل ورخ دادهایی نوظهور مانند بهار عربی(یا آن چه بیداری عربی و اسلامی نیز می نامندش) در تونس ومصر و سوریه ؛
و نیز جنگ های نیابتی در یمن و سوریه و عراق و افغانستان و تا اندازه ای لبنان میان حکومت با اپوزیسیون و یا با معارضان و تروریست ها و خصوصا "داعش و القاعده و طالبان " در خاورمیانه عربی و شمال افریقا و خشونت های مذهبی نمای تروریست های اسلام گرای "بوکوحرام و الشباب" در قاره افریقا ؛ و یا تنش های سیاسی میان عربستان و ایران ، ایران و بحرین ؛ نزاع پرسابقه و اکنون خونین تر میان کردهای ترکیه با دولت قومیت کش آن و امثالهم ؛
با این وجود در پس و پشت این نوع تحولات باید به تغییرات اجتماعی فرهنگی مدرنیستی و نو ظهور و شتابانی اشاره داشت که از حیث دگرگونی های بینانسلی وحتی درون نسلی در سطح اجتماعات اسلامی حادث شده است .
- تحولات نوع بالا طبعا تنش وکشمکش میان دونسل سنتی ومدرن را دامن زده است وطوری عمل نموده است که خصوصا حاکمیت های سنتی شیخ نشین عربی درحوزه خلیج همیشه فارس نتوانسته اندآن را درک ومهار نمایند.
دردیگرحوزه های اسلامی غیر عربی موثر نیز مانند هند و پاکستان،مالزی– اندونزی،آسیای میانه،ترکیه وایران نیزبه هم چنین ما شاهد تحولات فرهنگی شگرفی هستیم که بیش ترناشی ازشتابانی تغییرات مدرنیستی وحتی رواج سبک های زندگی پست مدرنیستی است.روی هم این تحولات نیز به چند معنا تاثیرات مهمی ازخود برجای گذاشته است که لازم است موردتامل قرارگیرد.مانندتحولات دردین داری،در سبک زیستن فردی و جمعی، در رابطه مردم با حاکمیت ، مردم مسلمان با غرب.
- نکته دیگردراین تحولات تقویت و ترویج نادرست و غیرمدنی فرقه گرایی های مذهبی خصوصا از نوع سنی/ شیعه است که بزرگ ترین مایه تفریق و تفرقه است.دراین خصوص به ویژه باید مسایل سیاسی فرهنگی کلانی اشاره کرد که جامعه بزرگ اسلامی دچار افات و بلایای آن شده است- منظور مسایلی است ازقبیل:« تروریزم،تعصب،تحجر،تکفیر،توهین ،تخریب، تهمت » که راه را برای هرگونه رفتارمدنی صلح آمیز بینا جامعه ای،بینا دینی،بینا گروهی،بینا قومیتی سخت می کند.
- متاسفانه دراین میان سهم موثر منفی دولت های جوامع اسلامی کم ترازسهم سایر نیروهای اجتماعی خارج ازبدنه دولت ویا نیروهای سیاسی خارجی نیست.تاسف برانگیزترنقش ناچیز دانشگاه ودانشگاهیان جوامع جهان اسلام در تغییر رو به مثبت چنین وضع نابسامانی است .
و البته ازآن تاسف آمیزترهمراهی بخشی ازبدنه نهاد روحانیت درجهان اسلام خصوصا بخش سنتی افراطی آن(با نمایندگی نهادتاریخی مذهبی"الازهر"مصر؛ ونیزنهادافراطی متحجر ومتصلب "وهابیت"عربستانی؛ونیزبرخی نهادهای شیعه گرایی افراطی درایران) با حاکمیت های متبوعشان در زمینه ترویج و تبلیغ نفرت گرایی و ستیزه گرایی بینا مذهبی و بینا فرقه ای است.
سنتز بحث
باری با توجه به این تحولات ظاهرا اجتناب ناپذیر و نیز بعضا مهارناپذیر و نیز به لحاظ نقش مهم تاریخی و رسالت اجتماعی فرهنگی که دانشگاه و دانشگاهیان باید درتوسعه وترویج فرهنگ مدنی صلح و آشتی و گفتگوهای بینا تمدنی و بینا ادیانی داشته باشند؛ما برآنیم که یکی از استراتژی های "مدنی– عقیدتی" تقریب به شرایط کنونی جهان اسلام می تواند پیش بردن جدی و حقیقی پروژه"شهروندی صلح گفتگویی درحوزه عمومی" باشد که هم ازمبانی عقیدتی اسلامی برخورداراست وهم متکی برمبانی فلسفی اجتماعی فرهنگی علوم انسانی جهان شمول است - خصوصا « تز"صلح پایدار" امانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمانی » و« تز" کنش ارتباطی " یورگن هابرماس فیلسوف اجتماعی برجسته آلمانی» .
در این خصوص نیز برای تقویت و ترویج حقیقی و جدی روح و روحیه " وحدت – صلح -گفتگو" در جهان اسلام باید به چند نکته راهبردی توجه نمود:
- لزوم بحث جمعی میان دانشگاهیان با سیاست ورزان در زمینه " راههای عملی برای کاستن از نفرت گرایی بینا مذهبی وقومیتی "
- کمک فکری دانشگاهیان به دولت های متبوع خود برای اتخاذ "سیاست فرهنگی گفتگو با هم ، اخلاقیات مدنی جمع گرا وهم زیستی مسالمت آمیز بینا اجتماعاتی "
3) دورخیز دانشگاهیان برای" ترویج برنامه اسلام اجتماعی فرهنگی " جهت کاستن از نتایج مخرب اسلام گرایی های سیاسی موجود.
پی نوشت
درخاتمه با توجه به این سه نکته راهبردی ، پیشنهاد خاص نگارنده به همایش که مورد توجه دانشگاهیان و حوزویان حاضر درآن نیز واقع شد ؛ مقدمتا برگزاری دو تیپ نشست هم اندیشی در وزارت علوم (معاونت فرهنگی و اجتماعی ) بود :
اول) برنامه مطالعاتی مبانی گفتگویی شهروندی دینی
دوم) برنامه مطالعاتی مبانی دینی شهروندی گفتگویی.
***
یادداشت/
کد خبر: ۳۹۳۲۷۷۲
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۹ - ۰۹:۴۶
وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات خاورمیانه
سید محمود نجاتی حسینی در یادداشتی تشریح کرد که وحدت یک امر استراتژیک برای جهان اسلام و حتی جهان بینادینی بیش از پیش نیازمند گفتوگویی تفاهمی، توافقی و عقلانی است.

به گزارش ایکنا، سیدمحمود نجاتی حسینی (خراسانی) دینپژوه و مدیر گروه دین انجمن انسانشناسی ایران
به مناسبت ولادت خاتم پیامبران محمد رسول الله (ص) در یادداشتی با عنوان
«وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات خاورمیانه» به موانع و مسائل این امر پرداخته است. در ادامه این یادداشت را میخوانید.
بر درمها، نام شاهان میکنند / تا قیامت، نام احمد میزنند
نام احمد، نام جمله انبیاء است / چون که صد آمد، نود، هم پیش ماست
چون که بوش پادشاهان، از هواست / کارنامه انبیاء، از کبریاء است
هست این قرآن تو را، هم چون عصا / کفرها را درکشد، چون آژدها
چون که در قرآن حق، آویختی / با روان انبیاء، آمیختی
هست قرآن، حالهای انبیاء / ماهیان بحر پاک کبریاء
ور پذیرایی چو بر خوانی قصص / مرغ جانت، تنگ آید در قفس
ور بخوانی، و نیی قرآنپذیر / انبیاء و اولیاء نادیده گیر
[ برگرفته از: مثنوی معنوی مولوی بلخی خراسانی ]
تنها یادآوری امر استراتژیکی وحدت- آن هم در زمانه تاریخی و زمینه اجتماعی پر تنش و پر مناقشه و پر منازعه و اینجا و اکنون سکولاریستی ما است - که جهان بینامذهبی اسلام از درون و جهان بینادینی یهودی – مسیحی – اسلامی از برون هم چنان بیش از پیش نیازمند همبستگی دینی گفتگویی تفاهمی، توافقی و عقلانی برای مشارکت مدنی معنوی اخلاقی در ایجاد یک جامعه جهانی انسانی مبتنی بر اخلاقیت و معنویت و مدنیت هستند؛ جامعهای که به اعتقاد همه ما پیروان ادیان ابراهیمی امر مطلوب و مقصد و مقصود پیامبران ابراهیمی (و وفق تاریخ ادیان جهانی: پیامبران ادیان آریایی و آسیایی) بوده است.
پر پیداست در تحقق این امر وجود سیاستهای دینی از نوع شمولگرایی و کثرتگرایی دینی و گفتگوگراییهای فرهنگی معنوی درون دینی و بینادینی تعیین کننده است. همچنان نقش دانشگاهیان، حوزویان، روحانیون، روشنفکران، اصحاب قلم و رسانه و نیز فرهیختگان برای کمک به پیشبرد جهانی تحقق این پروژه معنوی اخلاقی مدنی مهم است.
در بحث از موضوع و مضمون مهمی مانند «وحدت در جهان اسلام در پرتو تحولات اخیر خاورمیانه» ابتدا لازم است فضای مفهومی مولفههای این بحث، روشن شود: اینها مشتمل بر مفهوم «وحدت»، «جهان اسلام» و «تحولات» است. علاوه بر این، موضوع دیگری که باید ایضاح شود این است که در چنین مباحثی حتماً لازم است ترازهای مولف و تشکیل دهنده مسئله و مضمون مورد بحث به خوبی دیده شود. منظور ما دقیقا توجه به این سویههای «وضع موجود»، «وضع مطلوب»، «استراتژی مقدور» و سویه «راهبرد ممکن» است.
در ابتدا به معنای «وحدت» میپردازیم، در بادی امر و درکلیت موضوع دو تعبیر مهم میتوان از «وحدت» داشت: وحدت به مثابه یک فریضه دینی،آن گونه که در متن مقدس قرآن و نیز سنت النبی (ص) و معصوم (ع) آمده است (مانند: و اعتصموا به حبلالله جمیعا و لا تفرقوا) وفق این متون، اعتقاد حداکثری به وحدت برای معتقدان به اسلام اعم از همه مذاهب آن لازم است. تعبیر دوم، وحدت به مثابه امت واحده است که تعبیری است از جنس اجتماعی فرهنگی با پیامدهای سیاستی – تعبیری که منجر به اتحاد و همبستگی و انسجام امت اسلام میشود.
با این دو توضیح مشخص میشود که هم وحدت به معنای التزام عقیدتی منظور است و هم وحدت به معنای هم بستگی و انسجام اجتماعی- فرهنگی در قالب یک امت واحده. اکنون که اینها را روشن نمودیم جا دارد بار دیگر تصویری از لایههای متنوع و مختلف وحدت اسلامی – مسلمین را نشان دهیم. ابتدا وحدت در تراز اجتماع مسلمین (وحدت عقیدتی، معرفتی، فرهنگی، اجتماعی،سیاسی) دوم وحدت در تراز «دینداری».
این نوع وحدت که به لحاظ اهمیت بسی موسع و پرنفوذ و پرتاثیر است، درچند لایه باید مورد توجه قرارگیرد: اولین لایه، وحدت در میدان اجتماعی«دین»، در این لایه منظور وحدت میان دینداران (مردم مسلمان)، دینیاران (مجاهدان و نهادهای موسس)، دینبانان (روحانیت و نهادهای دینی تبلیغی ترویجی)، دینخوانان (دین پژوهان و روشنگران دینی) است.
دومین لایه وحدت در عرصه اجتماعی «بینا دینی» است در این لایه منظور وحدت در سه سطح است: وحدت برون دینی (میان دینگرایان و سکولارگرایان)، وحدت بیناادیان (میان ادیان ابراهیمی: یهودیت، مسیحیت، اسلام) و ادیان ابراهمی با دینهای آسیایی به رسمیت شناخته شده پر پیرو و پرسابقه مانند بودیزم، هندوییزم، کنفوسیوسیزم، تائوئیزم، شینتوئیزم، زرتشتیگری). وحدت درون دینی (وحدت میان فرق و مذاهب اسلامی بهویژه میان تسنن وتشیع، هم به صورت افقی{فرق شیعی با یک دیگر} و عمودی{فرقههای اهل سنت با همدیگر}).
فارغ از این تیپولوژیها که در نوع خود و به سهم خود مهماند، آنچه اصحاب دانشگاهی حوزوی ما باید به آن توجه نمایند این است که وقتی از وحدت سخن به میان میآید پاسخ دادن به چند پرسش مهم است: «وحدت چه کسی؟ وحدت بر سر چه چیزی؟ وحدت با چه کسی؟ وحدت برای چه چیزی؟ وحدت به چه صورت؟ وحدت با چه تضمین و ضمانت اجرایی؟».
پرواضح است که دقت نظر به این امر منجر به کاستن از بار تبلیغاتی نمایشی رسانهای مراسمی میشود که از «وحدت» فقط عنوان آن را یدک میکشند!
در ادامه نیاز است به تعابیر متنوع از «جهان اسلام» توجه کنیم، جهان اسلام هم به معنای ژئوپولیتیکی (سیاست– فضا) و هم به معنای ژئوکالچرالی (سیاست – فرهنگ) موسع و متنوع است. بنابراین لازم است به هنگام هرگونه بحث مرتبط با جهان اسلام چنین ظرافت و خاصیتی رعایت شود.
اتفاقا دربحث مورد نظر نیز مهم است که جهان اسلام با توجه به این دو اقتضائات (سیاست– فضا و سیاست – فرهنگ) دیده شود، خصوصا به این دلیل مهم که شئونات مرتب بر هر کدام متفاوت است. بنابراین تعبیر درست و دقیق و بجایی که از جهان اسلام باید داشت: دردرجه اول، منظر ژئوپولیتیکی جهان اسلام است (خاورمیانه، شمال آفریقا، مالزی و اندونزی، آسیای میانه و قفقاز ) که کشورهای اسلامی نامیده میشوند. در درجه دوم، منظر ژئوکالچرالی جهان اسلام است (اجتماعات مسلمین پراکنده در سایر کشورها: اجتماع مسلمین اروپایی، امریکایی، آسیایی، افریقایی، اقیانوسیه).
در هر دوم نظر با مفهوم – پدیده جامعهشناختی روبرو هستیم که امت اسلامی نامیده میشوند؛ یعنی از خصایص سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، حقوقی، اخلاقی، اقتصادی مختص به خود برخوردارند که آنها را از سایر اجتماعات دینی بزرگ (مانند اجتماع مسیحیان جهان، بوداییان و هندوها و...) متمایز میکند.
اما «تحولات» به چه معناست؟ فارغ از بحث مستوفایی که درعلوم اجتماعی متاخر راجع به معانی چند لایه و همعنان با تحول» شده است (مانند توسعه، تکامل، ترقی، تغییر)؛ آنچه برای بحث ما مهم و اساسی است، ماهیت تحولات جهان اسلام و لایههای متکثر و عوارض و تبعات آنها برای «اجتماع مسلمین»، «آینده دینداری» و «دین اسلام» است. از این لحاظ به نظر ما چند نکته قابل توجه است:
اگر چه عمدتا به هنگام بحث از تحولات، سویه سیاسی این تحولات مطرح میشود خصوصاً رخ داد نیم قرن اخیر یعنی نزاع خونین و مهلک میان اجتماع فلسطینیان اشغال شده با دولت بنیادگرای اسراییل و رخدادهایی نوظهور مانند بهار عربی (یا آنچه بیداری عربی و اسلامی نیز مینامندش) در تونس ومصر و سوریه؛ نیز جنگهای نیابتی در یمن و سوریه و عراق و افغانستان و تا اندازهای لبنان میان حکومت با اپوزیسیون یا با معارضان و تروریستها و خصوصا «داعش و القاعده و طالبان» در خاورمیانه عربی و شمال افریقا و خشونتهای مذهبی نمای تروریستهای اسلامگرای «بوکوحرام و الشباب» در قاره افریقا؛ یا تنشهای سیاسی میان عربستان و ایران، ایران و بحرین؛ نزاع پرسابقه و اکنون خونینتر میان کردهای ترکیه با دولت قومیت کش آن و امثالهم.
با این وجود در پس و پشت این نوع تحولات باید به تغییرات اجتماعی فرهنگی مدرنیستی و نوظهور و شتابانی اشاره داشت که از حیث دگرگونیهای بینانسلی و حتی درون نسلی در سطح اجتماعات اسلامی حادث شده است. تحولات نوع بالا طبعا تنش و کشمکش میان دو نسل سنتی و مدرن را دامن زده است و طوری عمل نموده است که خصوصا حاکمیتهای سنتی شیخ نشین عربی در حوزه خلیج همیشه فارس نتوانستهاندآن را درک و مهار نمایند.
در دیگر حوزههای اسلامی غیر عربی موثر نیز مانند هند و پاکستان، مالزی– اندونزی، آسیای میانه، ترکیه و ایران نیز به شاهد تحولات فرهنگی شگرفی هستیم که بیشتر ناشی از شتابانی تغییرات مدرنیستی و حتی رواج سبکهای زندگی پستمدرنیستی است. روی هم این تحولات نیز به چند معنا تاثیرات مهمی ازخود برجای گذاشته است که لازم است مورد تامل قرارگیرد. مانند تحولات در دینداری، در سبک زیستن فردی و جمعی، در رابطه مردم با حاکمیت، مردم مسلمان با غرب.
نکته دیگر در این تحولات تقویت و ترویج نادرست و غیرمدنی فرقهگراییهای مذهبی خصوصا از نوع سنی/ شیعه است که بزرگترین مایه تفریق و تفرقه است. در این خصوص به ویژه باید مسایل سیاسی فرهنگی کلانی اشاره کرد که جامعه بزرگ اسلامی دچار آفات و بلایای آن شده است- منظور مسایلی است ازقبیل: « تروریزم، تعصب، تحجر، تکفیر، توهین، تخریب، تهمت» که راه را برای هرگونه رفتارمدنی صلحآمیز بینا جامعهای، بینادینی، بیناگروهی، بینا قومیتی سخت میکند.
متاسفانه در این میان سهم موثر منفی دولتهای جوامع اسلامی کمتر از سهم سایر نیروهای اجتماعی خارج از بدنه دولت یا نیروهای سیاسی خارجی نیست. تاسف برانگیزتر نقش ناچیز دانشگاه و دانشگاهیان جوامع جهان اسلام در تغییر رو به مثبت چنین وضع نابسامانی است. البته از آن تاسفآمیزتر همراهی بخشی از بدنه نهاد روحانیت در جهان اسلام خصوصا بخش سنتی افراطی آن (با نمایندگی نهاد تاریخی مذهبی«الازهر» مصر و نیز نهاد افراطی متحجر و متصلب «وهابیت» عربستانی، نیز برخی نهادهای شیعهگرایی افراطی در ایران) با حاکمیتهای متبوعشان در زمینه ترویج و تبلیغ نفرتگرایی و ستیزهگرایی بینامذهبی و بینافرقهای است.
باری با توجه به این تحولات ظاهراً اجتنابناپذیر و نیز بعضاً مهارناپذیر و نیز به لحاظ نقش مهم تاریخی و رسالت اجتماعی فرهنگی که دانشگاه و دانشگاهیان باید در توسعه و ترویج فرهنگ مدنی صلح و آشتی و گفتگوهای بیناتمدنی و بیناادیانی داشته باشند؛ ما برآنیم که یکی از استراتژیهای «مدنی– عقیدتی» تقریب به شرایط کنونی جهان اسلام میتواند پیش بردن جدی و حقیقی پروژه «شهروندی صلح گفتگویی درحوزه عمومی» باشد که هم از مبانی عقیدتی اسلامی برخوردار است و هم متکی برمبانی فلسفی اجتماعی فرهنگی علوم انسانی جهانشمول است - خصوصاً «تز صلح پایدار امانوئل کانت فیلسوف برجسته آلمانی» و «تز کنش ارتباطی یورگن هابرماس فیلسوف اجتماعی برجسته آلمانی».
در این خصوص نیز برای تقویت و ترویج حقیقی و جدی روح و روحیه «وحدت – صلح -گفتگو» در جهان اسلام باید به چند نکته راهبردی توجه نمود: لزوم بحث جمعی میان دانشگاهیان با سیاست ورزان در زمینه «راههای عملی برای کاستن از نفرتگرایی بینامذهبی وقومیتی»، کمک فکری دانشگاهیان به دولتهای متبوع خود برای اتخاذ «سیاست فرهنگی گفتگو با هم، اخلاقیات مدنی جمعگرا وهم زیستی مسالمتآمیز بینااجتماعاتی»، دورخیز دانشگاهیان برای «ترویج برنامه اسلام اجتماعی فرهنگی» جهت کاستن از نتایج مخرب اسلامگراییهای سیاسی موجود.
انتهای پیام
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 