جامعه شناسی سیاسی-حقوقی اعتراضات/ بخش 2
[به مناسبت اعتراضات دی1404]
***
بخش 1
https://for-mystudents.blogfa.com/post/739

بخش 2 : میدان اجتماعی- فرهنگی اعتراضات در جوامع جهان اسلام
*[توضیح مهم : این نوشتارطی هفته دوم تا چهارم دی 1404 به هنگام قطع سراسری اینترنت تدوین شده است و طبیعتا تحولات سیاسی اجتماعی فرهنگی مرتبط با پسا اعتراضات دی 1404 در ایران اسلامی و اروپا وامریکا و اقیانوسیه که مرتبط با این اعتراضات بوده و در بهمن 1404 رخ داده اند دراین نوشتار موجود نیست ولازمست در نوشتار تکمیلی بعدی ارائه شود ]*
***
بخش دوم: میدان اجتماعی- فرهنگی اعتراضات در جوامع جهان اسلام
اعتراضات سیاسی که منتج به فروپاشی سیاسی و یا تحولات سیاسی اساسی درجوامع عربی جهان اسلام و خاورمیانه و شمال آفریقا-منهای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس- از2000میلادی به بعد شده است سوژه مناسبی برای جامعه شناسی اعتراضات بوده است .دست کم درجهان اسلام میتوان به چند نمونه تاریخی اجتماعی مهم این تئوری های جامعه شناسی سیاسی حقوقی که پیش روی ما ازسال2000 م به بعد درخاورمیانه وشمال افریقا[ازافعانستان تاسوریه وعراق و تا لیبی و تونس و مصر و سودان و یمن]هستند ،اشاره نمود؛مانند«انقلاب های بهارعربی»[وفق اصطلاحات جامعه شناسی سیاسی-حقوقی غربی]یا«بیداری اسلامی»[آنگونه که محافل اسلام گرای سیاسی نامگذاری نموده اند و در ژورنالیزم سیاسی عربی ذیل عنوان«صحوه الاسلامیه»آمده است].
هم چنین باید به این مساله نیز توجه کرد که در برخی از جوامع عربی و حتی غیرعربی به ظاهر آرام می توان نشانگرهایی از زمینه های«اعتراض بالقوه»یعنی وجود پتانسیل اصلی و بهانه های اجتماعی فرهنگی لازم (وجود نابرابری و تبعیض و محرومیت و ممنوعیت وآپارتاید و ستم و محدودیت دسترسی به منابع وفقدان تحرک اجتماعی سیاسی دربروکراسی و نداشتن حق شهروندی و یا محسوب شدن بعنوان شهرونددرجه دوم وسوم)برای اعتراضات اجتماعی فرهنگی از نوع طایفه ای و قومی ویا مذهبی رامشاهده کردکه مطالعه آنهابرای جامعه شناسی اعتراضات درجهان اسلام بسی ضروری و سودمنداست.گاه اینها به« اعتراضات بالقوه پویا »یعنی اعتراضاتی که درحال آمادگی و بسیج منابع اند تبدیل میشوند و نهایتا نیز بدل به «اعتراضات بالفعل»میشوند.انقلاب های بهار عربی یا بیداری اسلامی بین سالهای 2000 تا 2010 درتونس و سوریه و مصرنمونه های بارز این اعتراضات بوده اند.آخرین نمونه این نوع اعتراضات بالفعل منجر به ساقط کردن سیاسی نظام را میتوان درفروپاشی سوریه بشار اسد در2024 میلادی توسط نیروهای مسلح معارض عرب وکرد به رهبری محمد الجولانی از نیروهای داعش یا احمدالشرع متحدکنونی غرب و ترکیه و عرب ها ،حاکم کنونی سوریه پسااسد ،دید.
ازاین منظر بحرین و لبنان بخاطروجود اقلیت شیعی و اکثریت سنی وعراق بخاطر اکثریت عرب و اقلیت کرد و مصر و سودان بخاطر اکثریت مسلمان واقلیت مسیحی قابل ذکرند.در بخش غیر عربی جهان اسلام نیز از جمله درترکیه«نزاع بالقوه»میان اقلیت کرد واکثریت ترک و درایران جمهوری اسلامی میان اکثریت شیعی و اقلیت سنی و نیز میان اکثریت فارس و اقلیت کرد و بلوچ و عرب و ترکمن هم چنان میتواند عامل ماشه برای شروع اعتراضات اجتماعی فرهنگی منتج به اعتراضات سیاسی باشد.
نکته دیگرکه درجامعه شناسی اعتراضات توجه به آن ضروری است نقش عامل تعیین کننده ژئوپولتیکی واستراتژیکی و سیاست بین الملل درتبدیل «اعتراضات بالقوه ایستا» به « اعتراصات بالقوه پویا» و سپس« اعتراضات بالفعل» منتج به «تغییر رژیم»اگرممکن شودو یا «تغییرحاکم »اگر میسر شود با هدف «استحاله حکومت» است.این سویه از جامعه شناسی اعتراضات را میتوان نوعی جامعه شناسی سیاست بین المللی اعتراضات دانست که کمتر مورد توجه واقع شده است .ازاین منظر دست کم درجوامع جهان اسلام مساله دخالت وتاثیرمنافع امنیتی وملی امریکا و اروپا واسراییل وروسیه و چین یعنی بازیگران اصلی سیاست در خاورمیانه حایز اهمیت است .هر چند باید بین نقش بازیگران سیاسی غربی یا شرقی از حیث«حمایت از اعتراضات» و «مخالفت با اعتراضات» و «مساعدت به اعتراضات» بصورت لفظی و«دخالت در اعتراضات»و یا« ممانعت از اعتراضات» بصورت عملی آن تمایز قائل شد.
به نمونه دررخدادهای سیاسی نظامی منتج به فروپاشی نظام بشاراسد درسوریه 2024 م جهان شاهد شکل گیری یک محور ائتلافی در«حمایت از اعتراضات و فروپاشی نظام و تغییر رژیم»بصورت غربی-عربی–ترکی– عبری بود. در مورد جنبش های اعتراضی مردمی مدنی درایران جمهوری اسلامی نیز(خرداد 1388 ، آبان 1396، دی 1398 ،شهریور1401 و اخیرا نیز دی 1404)این ائتلاف بین المللی هم در«حمایت از اعتراضات» و«دخالت در اعتراضات» و «مساعدت به اعتراضات» بصورت محورغربی-عبری آن ( امریکا وبریتانیا واتحادیه اروپا وکانادا واسترالیا واسراییل) مشاهده میشود.و هم اینکه میتوان نشانه هایی از«مخالفت با اعتراضات» و یا «ممانعت از اعتراضات»در محورعربی–ترکی(مصروعربستان وقطروعمان وترکیه )و محور روسی-چینی(روسیه و چین)درهمراهی با جمهوری اسلامی ایران ملاحظه کرد.
جامعه شناسی اعتراضات درسطوح ملی(به نمونه ایران جمهوری اسلامی)ومنطقه ای (به نمونه خاورمیانه و شمال آفریقا وآسیای میانه)وبین المللی میتواند نشان دهدچرا وچگونه جوامع توسعه نیافته غیرغربی(مانند جوامع جهان اسلام)که فاقد دموکراسی اجتماعی فرهنگی و دموکراسی سیاسی حقوقی هستند،درمعرض پدیده«اعتراضات مدنی بالقوه ایستا وپویا»ونیز«اعتراضات بالفعل مدنی یا رادیکال»هستندونیز این که چرا و چگونه ازحیث داشتن پتانسیل تغییرسیاسی و انقلاب سیاسی وبرنامه تغییر رژیم، مجموعه «اعتراضات نهفته»،«اعتراضات تعلیق شده»،« اعتراضات موقتا متوقف شده»و«اعتراضات سرکوب شده» همچنان«آتش زیر خاکسترند»و یا به یک «جرقه درونزا» نیازمندند ویا محتاج یک «عامل ماشه برونزا» برای ادامه اعتراض جمعی تا حصول به نتیجه نهایی مطلوب شان هستند.
این مساله که چرا و چگونه اکثر اعتراضات مسالمت آمیز مردمی از مسیر خشونت پرهیزی و خشونت پرهیزی اولیه خود درابتدای شروع اعتراضات–ساعات اول یا روز اول و یا هفته اول-خارج شده و تبدیل به عرصه نبرد خشن و خونین و مرگبار میان مردم معترض با نیروهای امنیتی اطلاعاتی انتظامی میشود همچنان محل بحث در «جامعه شناسی اعتراضات جمعی و مدنی ومردمی» است. از لحاظ داده های تجربی دست کم در محدوده سال 2000 م تا کنون شاهداین رخدادهابوده ایم که درجریان«اعتراضات بهارعربی»،آنگونه که تحلیل گران عرب و غربی مینامندش، یا «اعتراضات بیداری اسلامی» ،آنگونه که اسلام گرایان رادیکال میخوانندش، در لیبی و مصر و تونس و سوریه دهه 2010 میلادی این اعتراضات مدنی به «اعتراضات مرگبار» منجر شد.
تحلیل گران دارای سویه جامعه شناسی معتقدند هم «پتانسیل مایل به خشونت» در بین برخی گروههای معترضان بعنوان واکنش به خشونت پلیس و هم وجود «سیاست سرکوب» اعتراضات از سوی دولت ها بعنوان کنشی برای جلوگیری از گسترش اعتراضات و ایجاد ممانعت بر سرراه فروپاشی نظم و ثبات سیاسی کشور وجلوگیری از سقوط دولت روی هم یک میدان اجتماعی سیاسی از خشونت نظامی بر علیه معترضان ایجاد می کند که به گواه آمارهای رسمی موجود منجر به مرگ و زخمی شدن وبازداشت و زندانی شدن هزاران معترض و حتی محاکمه و اعدام معترضان میشود.تا جایی که به میدان تجربی اعتراضات درایران جمهوری اسلامی بر میگردد ، وفق آمارهای رسمی دولتی که معمولا برآوردآماری شان محتاطانه وحساب شده و بسیارکمتر ازآمارهای غیردولتی ورسانه های آزاد جهانی و رسانه های مستقل فارسی زبان خارج از کشور است،طی چند موج «اعتراضات مردمی مدنی مسالمت آمیز» در بازه زمانی 25 سال اخیر از «اعتراضات جنبش دانشجویی تیر1378،جنبش سبز فراگیر خرداد 1388 ،اعتراضات دی 1396 ،اعتراضات آبان 1398 » تا «اعتراضات جنبش فراگیر جهانی شده زن- زندگی-آزادی شهریور 1401» و نهایتا «جنبش اعتراضی ملی و جهانی ایرانیان خواهان براندازی - دی 1404» که هنوزهم بیش و کم بصورت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی وحقوقی گوناگون درداخل و خارج ادامه دارد، این میدان خشونت ورزی متاسفانه در همه اعتراضات بیش وکم والبته با نوساناتی خاص به صورت مرگبار آن وجود داشته است.در مورد اعتراضات دی 1404 حتی آمارهای رسمی دولتی هم حاکی ازکشته شدن هزاران نفرمعترض و مجروح شدن هزاران معترض دیگر ونیز بازداشت چندهزارمعترض هستند.
مساله و پدیده اجتماعی دیگری که درجامعه شناسی اعتراضات موردتوجه قرارمیگیرد ، چیستی و چرایی و چگونگی شکل گیری مکانیزم تبدیل شدن «اعتراضات با ماهیت اقتصادی-صنفی» به «اعتراضات اجتماعی فرهنگی»وسپس «اعتراضات سیاسی» است که طبق تجربیات منطقه ای اعتراضات درجهان اسلام نهایتا نیز به یک سه راهه مرگبار ختم میشود:«جنگ داخلی فرسایشی»یا «مداخله نظامی خارجی»ویا«اعتراضات انقلابی منجربه سرنگونی حکومت».اینها در اصطلاح جامعه شناسی اعتراضات میتواند «موتاسیون وفرماسیون اعتراضات»یعنی یک جهش غیرمنتظره و یک شکل بندی پیش بینی نشده سیاسی امنیتی محسوب شوند.دراعتراضات بهارعربی2010مصر ولیبی وتونس وسوریه این جهش و شکل بندی به چند صورت وجود داشت.در مصر و تونس فقط اعتراضات مردمی منجر به سرنگونی رژیم دیکتاتوری حسنی مبارک و بن علی و روی کارآمدن یک دولت جدید شد ،در لیبی با جنگ داخلی و مداخله خارجی(ناتو)اعتراضات مردمی موجب ساقط شدن حکومت دیکتاتوری معمرقذافی وسپس نا امنی و ناآرامی ها و هرج و مرج سیاسی وجنگ های چند قطبی شد که هنوز هم از پس یک دهه ادامه دارد.در سوریه اعتراضات مردمی منجر به جنگ داخلی فرسایشی طولانی مدن وهمراه با مداخله خارجی(جمهوری اسلامی ایران وروسیه)ونهایتا نیز سرنگونی حکومت دیکتاتوری بشاراسد با کمک محور عربی-غربی-عبری– ترکی پس از 14 سال در سال 2024 م شد.
اما درمورد این که چرا «اعتراضات اقتصادی» منجر به این رخ دادهای خونین و خشن و مرگبار میشود نگاه جامعه شناختی بیشتر متوجه اقتصاد و دو دترمینانت مهم موثرمرتبط با«جامعه –دولت»است :یکی «اقتصادسیاسی اعتراضات» و دیگری «اقتصاد اجتماعی انقلابات».طبق دیدگاه اقتصادسیاسی اعتراضات،ناکارآمدی دولتها دراجرای برنامه توسعه ملی موفق و شکست دولت ها درتامین رفاه برای جامعه و عدم توانایی و یا تمایل دولت ها به مهار تورم ،چاپ بدون پشتوانه پول،رانتها و فساد اقتصادی بروکراسی دولتی و وجود رشوه گیری و اختلاس و نیز تقویت شکاف بین دارا و ندار و نیز توسعه بی عدالتی و نابرابری و فقرو فلاکت و محرومیت وگسترش حاشیه نشینی و بیکاری و مانند آن عوامل اصلی نارضایتی مردم ازعملکرد دولت و کارکردحکومت بوده و نهایتا نیز به اعتراض وشورش منجر میشود. طبق دیدگاه اقتصاد اجتماعی انقلابات نیز سقوط طبقه متوسط به سطح طبقه پایین و فقیر شدن اکثریت جمعیت و زیر خط فقر رفتن طبقه متوسط و پایین و حتی طبقه بالا بر شکل گیری «اعتراضات منجر به شبه انقلاب » موثر است.در هر دو دیدگاه بحرانی شدن وضع اقتصادی زندگی اکثریت مردم و ناکارآمدی حداکثری دولت »عامل ماشه اعتراض- انقلاب» است.درتمام جوامع جهان اسلام دستخوش «اعتراض-انقلاب»از مصرو لیبی تا سوریه و تونس و تا ایران جمهوری اسلامی این قاعده بیش وکم با اندکی واریانس قابل ملاحظه بوده است.
درموردایران جمهوری اسلامی بصورت خاص آن باید به عامل اضافی دیگری هم درحوزه اقتصاد سیاسی و اجتماعی موثربراعتراضات نیزاشاره نمود.منظورمن عامل مهم موثر«اقتصاد سیاسی بین الملل» است؛عاملی که عمدتا میتواند ناشی ازدرگیری سیاسی دیپلوماتیک نظام جمهوری اسلامی با سیاست جهانی و به وِیژه روابط خصمانه با غرب خصوصا اتحادیه اروپا وآمریکا باشد.این عامل درنهایت وخصوصا طی 20 سال گذشته ازطریق مکانیزم مخرب و مهلک و خطرناک «تحریم اقتصادی بین المللی»موجب بحران های اقتصادی درسطح جامعه و دولت شده است.از سال 2025 میلادی هم بدلیل شدت درگیری سیاسی جمهوری اسلامی با غرب در پرونده هسته ای- موشکی و موضوعات برجام ونیز مسایلی که مرتبط با فلسطین و محور مقاومت مورد حمایت ایدئولوژیک و لجستیک جمهوری اسلامی است ، یک عامل مضاعف هم وارد میدان تحریم اقتصادی بین المللی شده و آنرا تشدید کرده است : عامل ماشه مندرج در برجام یا «اسنپ بک».
ازاین منظرنیز تحلیل های جامعه شناسی اعتراضات منطقا متکی به پژوهشهای پشتیبان خواهد بود.بنمونه مطالعات سلیومتریک(تاریخی-تجربی)انجام شده با استفاده ازدیدگاه «جامعه شناسی اقتصاد سیاسی بین الملل اعتراضات ملی»بایدبتوانند بصورت سلیومتریک یا داده سنجی تاریخی آماری و روند سنجی کمی وروال پژوهی کیفی نشان دهندچه پیوستگی وهمبستگی آماری علی معنادارمیان«تحریم-تورم-اعتراض»درطی دو دهه گذشته ( 1388 تا 1404 خورشیدی)وجود داشته و دارد و احتمالا نیز در سالهای بعد وجود خواهد داشت.هم چنین این نوع مطالعات سلیومتریک میتوانند نشان دهند چرا وچگونه نوسانات بازارجهانی صادرات نفت و ارزش طلا و بیت کوین و نیز محدودیت های صدورنفت واستفاده از درآمدهای آن برای حکومت بربحران دربازارملی ارزخصوصا دلار بعنوان پول جهانی تاثیر گذاشته و میگذارد .ونیز اینکه تبعات اقتصاد سیاسی آن بر بازار وبازاریان و نیز تبعات اقتصاد اجتماعی آن بر جامعه و مردم وگروههای اجتماعی مختلف بویژه 7 دهک یارانه بگیر چیست و چگونه است .
برای پی بردن به اهمیت این مطالعات سلیومتریک پشتیبان برای جامعه شناسی اعتراضات که در حوزه «اقتصاد سیاسی اعتراضات» و «اقتصاد اجتماعی اعتراضات» باید انجام شود ،کافیست به این واقعیت اجتماعی سیاسی مهم توجه کنیم که «نقطه شروع اعتراضات»دی 1404 بازار تهران بودو«نیروی اجتماعی پیشران اعتراضات» هم بازاریان بودندو«عامل محرک اعتراضات» هم بالارفتن ناگهانی و وحشتناک نرخ دلار و پایین آمدن وحشتناک ارزش ریال بود و «بسیج منابع اعتراضات» هم تورم وگرانی وکاهش درآمد وافزایش هزینه ها و بخطر افتادن سرمایه و تشدید نارضایتی اقتصادی-اجتماعی از وضعیت موجود کسب وکار و زندگی و نهایتا ناتوانی و ناکارآمدی دولت درکنترل بازارارز وطلا و بیت کوین بود.
اما اینکه چرا و چگونه درعرض یک زمان محدود اعتراضات اقتصادی بازارتهران یک جهش اجتماعی پیش بینی نشده داشت از لحاظ: «فرم اجتماعی اعتراضات» یعنی حجم معترضان و تیپ اجتماعی معترضان و نوع اجتماعی اعتراض ونحوه مواجهه معترضان با نیروهای امنیتی و انتظامی و شیوه مرگبارسرکوب معترضان و نیز «محتوای سیاسی اعتراضات»یعنی نوع شعارهای رادیکال ورتوریک انقلابی معترضان دربیان مطالبات ایجابی(آنچه میخواهند)و مطالبات سلبی شان(آنچه نمیخواهند)و نیزگفتمان غالب-قالب اعتراض(حذف آنچه نمی خواهند و بدست آوردن وحفظ آنچه میخواهند)؛و نهایتا تبدیل به اعتراضات سیاسی در سرتاسر ایران شد؛خود هم چنان محل تامل برای«جامعه شناسی اعتراضات درایران»است.
از منظر جامعه شناختی بایدتوجه داشت که در جریان هراعتراضی و درهر جایی و در هر زمانی «جریان سیال و پویای اعتراضات» برای خیز اولیه و تیک آف و بازتولید و استمرار در زمان و مکان قاعدتا وفق تجربیات جهانی موجود نیازمند یک «گفتمان غالب- قالب اعتراضات» برای هویت دادن رسمی متمایز به اعتراض است ؛برای این که بتواند هم هویت یابی اجتماعی فرهنگی را شکل دهد ،یعنی عضوگیری ازجامعه برای افزودن بر حجم معترضان و پیوستن گروههای اجتماعی مختلف به صف معترضان تقویت شده وتوسعه پیدا کند، هم هویت سازی سیاسی-حقوقی داشته باشد، یعنی اعتراضات را به عنوان یک شکلبندی سیاسی که آلترناتیو حکومت مستقر است تثبیت کند و ازنظرحقوقی نیز معترضان و لیدرهای میدانی اعتراضات و راهبران اصلی اعتراضات ازطریق اپوزیسیون فراگیر درداخل و خارج از کشور ورسانه های دیداری شنیداری و نوشتاری که دراختیار و حامی معترضان است بتوانند این«آلترناتیواعتراضی»را به نهادهای حقوقی بین المللی ومجامع حقوقی بین المللی و دولت های غربی و سازمان ملل متحد و شوراهای امنیت و حقوق بشر آن بعنوان تنها نیروی اجتماعی سیاسی تشکیل دهنده حکومت جدید معرفی کنند .
ازهمین منظرتجربیات جهانی اعتراضات و به ویژه تجربه اعتراضات جنبش زن-زندگی-آزادی شهریور1401 و خصوصا جریان اعتراضات دی1404 مویداین واقعیت اجتماعی فرهنگی و سیاسی حقوقی است که «جنبش اعتراضی»هم بصورت خود جوش وهم نسبتا سازمان یافته ،شکل دادن به یک «هویت خودی دراعتراضات»که موافق وحامی معترضان است وباید دائما آنراگسترده کرد ویک«هویت دیگری دراعتراضات»که مخالف ومانع معترضان است و بایدآنرا محدودترکرد،دردستورکارمعترضان وبه ویژه لیدرها و راهبران با نفوذ آنان خواهد بود.تا جایی که به دو جنبش اعتراضی شهریور1401 و خصوصا دی 1404 که جهانی تر شده است برمیگردد،میتوان به حمایت های اتحادیه اروپا و دولت های غربی و پشتیبانی فرهنگی رسانه ای اروپایی-آمریکایی و نهادهای سیاسی حقوقی رسمی ومعتبر بین المللی از اعتراضات دی 1404 و نیز«بسیج منابع اعتراضات»در اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا و برخی کشورهای آسیایی مانند ژاپن و کره جنوبی و حتی نسبتا ترکیه درحمایت ازاعتراضات دی 1404 اشاره کرد.
شکل گیری تظاهرات پر تعداد ایرانیان خارج از کشور خصوصا در اروپا و امریکا و کانادا واسترالیا در حمایت از اعتراضات دی 1404 ونیز اعلام مواضع مخالفت آمیزعلنی آمریکا و کاناداو استرالیا و اتحادیه اروپا و برخی دولت های اروپایی نسبت به سرکوب مرگبارمعترضان دی1404 چند نمونه از واقعیت های اجتماعی سیاسی هستند که از لحاظ جامعه شناختی نشان میدهند چرا و چگونه یک جنبش یاجریان اعتراضات داخلی مانند اعتراضات دی 1404 میتوانند به طرزی پیش بینی نشده برای دولت و حکومت مستقر«بیرون گستری»کند و خود را بعنوان تنها آلترناتیو برای حکومت مستقر به نظام سیاسی حقوقی بین الملل ونهادهای سیاسی حقوق بین المللی مانند سازمان ملل متحد ودولت های غربی واتحادیه اروپامعرفی کند.ازاین منظرست که بکارگیری حجیم«تبلیغات رسانه ای اعتراضات»دردستورکاریک جریان اعتراضی رو به گسترش در داخل وخارج قرارمیگیرد.با این هدف که اعتراضات فعلا به عنوان یک«جنبش شبه انقلابی»،که کاراصلی آن براندازی حکومت مستقر است،درنزد جامعه ملی وجهانی از لحاظ سیاسی وحقوقی برسمیت شناخته شود.
دراینجا برای تقویت بنیه تئوریک و افزودن بر قدرت تحلیلی جامعه شناسی اعتراضات،دانش پشتیبان دیگری هم بکارمیاید.منظور«مطالعات رسانه ای اعتراضات» است.درمطالعات رسانه ای اعتراضات سوژه های مطالعه متنوع اند اما بنظرما مرتبط ترین و مهمترین سوژه های جامعه شناختی آن فعلا میتواند سه پدیده مهم موثر باشد:«بازتاب رسانه ای رخداد اعتراضات»،«بازنمایی گفتمانی رسانه ای اعتراضات»،«بازیابی حقوقی رسانه ای اعتراضات» و «بازسازی سیاسی رسانه ای اعتراضات».درهمین راستا این نگارنده پیشتردرهفته اول دی1404 وپیش از قطع سراسری اینترنت(!؟)وبه اصطلاح«خاموشی دیجیتال»در یک توییت ایکس درباره«پنتاگون رسانه ای تریبون اعتراضات ایران»[شامل:بی بی سی فارسی،منوتوهاب،رادیو فردا،بخش فارسی صدای آمریکا،ایران اینترنشنال]نوشته بود که طی یک دهه گذشته به ویژه5رسانه حرفه ای فارسی زبان ماهواره ای فراگیر پرمخاطب درخارج ازکشورشکل گرفته است که تقریبا اکثریت جمعیت مخاطبان فارسی زبان داخل و خارج کشور را بعنوان بیننده و شنونده دارد.کارکرد سیاسی فرهنگی اجتماعی این پنتاگون رسانه ای یک کوارتت پلاس است:«بازتاب-بازنمایی-بازخوانی -بازیابی-بازسازی رسانه ای»ازامرواقعی درایران جمهوری اسلامی از حیث نسبت آن باجامعه وحکومت مستقر و جهان عربی-غربی-شرقی-عبری.
کارکرد«بازتاب رسانه ای» پوشش خبری-تصویری از امرواقع است،ازجمله پوشش رخ دادرسانه ای «بازتاب امر واقع اعتراضات»؛که با استفاده ازتیم خبرنگاران حرفه ای و بانک جهانی داده ها و نهایتا شهروند–خبرنگاران کثیر یعنی اپوزیسیون داخل وخارج و دیاسپورا (ایرانیان مهاجرت کرده مستقر درخارج از کشور)انجام میشود.اما «بازخوانی» عملی است رسانه ای برای نسبت دادن امر واقع با امر مطلوب از منظر سیاست رسانه ای که رسانه سیاسی دارد. به تبع کارکرد« بازنمایی رسانه ای» شکل میگرد که ماهیت دیگری دارد چون بیان تصویری امرواقع ازمنظرگفتمان سیاسی رسانه و رتوریک فرهنگی رسانه آنهم بصورت روایتگری ایدئولوژیکی از امرواقع است ازجمله «بازنمایی اعتراضات»آنگونه که منظورسیاسی فرهنگی رسانه است ورسانه درپی آنست واین عملکرد بابهره گرفتن ازتیم متخصصان حرفه ای ومجرب و مطلعان اقتصاد وفرهنگ وسیاست ملی وحقوق بین الملل و کارشناسان وهمکاران و مفسران و تحلیلگران و ایده پردازان و سیاست مندان ودولت مردان داخلی و خارجی وایرانی وغیرایرانی و بااستفاده ازفرمت گفتگوی افلاین یاانلاین انجام میشود ودرآن تفسیرخاص ایدئولوژیکی سیاسی عقیدتی رسانه از«بازنمایی امرمطلوب اعتراضات»وفق «سیاست رسانه ای» دربافتار یک «رسانه سیاسی» انجام میشود.
به همین منوال اما کارکرد توامان «بازیابی-بازسازی رسانه ای» در باره امرواقع از جمله اعتراضات اینست که رسانه بتواند به اتکای بازتاب-بازخوانی-بازنمایی رسانه ای، اقدام به آرشیوسازی و بایگانی سازی از مستندات تصویری و گفتاری و نوشتاری وشنیداری امرواقع اعتراضات وانچه عملا درمیدان خیابانی اعتراضات مشاهده شده است انجام دهد .و رسانه سیاسی تلاش میکند که اگرممکن شود یک ارشیوسازی مکمل هم داشته باشداز رخدادهای بازداشتگاهها ودادگاهها ازمواجهه معترضان با پلیس و نهادهای امنیتی اطلاعاتی و قضایی و انتظامی دیگر هم جهت پرونده سازی ازامرواقع برای استفاده های بعدی در روایت های رسانه ای ونیزبرای جهت دهی و روشنگری افکارعمومی و مخطبان و هم چنین برای اقدامات حقوقی و طرح دعاوی حقوقی در مجامع حقوقی قضایی بین المللی و جهانی به نفع معترضان وبرعلیه حکومت ودولت.
اینها که گفتیم تلاشهایی رسانه ای از جنس تئوریک و روایتی و شناختی وعقیدتی است با این هدف ، که «امرواقع اعتراضات»را درعمل و بصورت عملیاتی شده آن آنگونه که سیاست رسانه ایجاب میکند و از الزامات یک رسانه سیاسی است ایجاد و برساخت کند و وفق اهداف سیاسی عقیدتی رسانه به عنوان امر مطلوب واقعی به مخاطب و جامعه و جهان بعنوان تنها« امرواقع مشروع حقیقی ازاعتراضات»معرفی و تثبیت کند.از لحاظ مطالعات رسانه ای اعتراضات وبه خصوص از منظر «جامعه شناسی اعتراضات رسانه ای شده » اعتراضات مردمی گویی در دو جهان موازی هم رخ میدهند:در«جهان خیابان» با حضورفیزیکی معترضان و در«جهان رسانه»با مشارکت مجازی اصحاب رسانه در شبکه های اجتماعی و روزنامه ها و سایت های خبری و برنامه های خبری رادیویی وتلویزیونی .رابطه این دو یعنی «خیابان-رسانه» دوسویه است و لذا همدیگر را تقویت وتغذیه میکنند.ازاین منظرست که در جهان سیاسی شده و رسانه ای شده اعتراضات از جمله و بویژه اعتراضات در ایران جمهوری اسلامی رسانه های سیاسی اپوزیسیون و آزاد و مستقل با رسانه های حکومتی و دولتی درگیر «جنگ روایت ها از اعتراضات»و «جنگ شناختی عقیدتی ازاعتراضات » هستند.درگیری که بی پایان است .
ازاین منظر مونیتورینگ کارکرد پنتاگون رسانه ای فارسی زبان ماهواره ای خارج از کشور درجریان جنبشهای اعتراضی آبان 1396 ودی 1398 و جنبش اعتراضی زن- زندگی- آزادی شهریور1401 و به ویژه جنبش اعتراضی جاری دی 1404 نشان میدهد هر5 کارکرد رسانه ای وصف شده با توجه به سیاست رسانه ای دربافتار این رسانه های سیاسی اجرا شده است و جامعه و جهان بصورت حداکثری مخاطب این اجرای رسانه ای اند..به طوری که اکنون درغیاب هژمونی رسانه ای رسانه های رسمی داخلی اعم از دیداری-شنیداری(صداوسیما)ونوشتاری( چاپی ودیجیتالی وسایتهای خبری و خبرگزاری ها)ونیز بخاطر قطع اینترنت و خاموشی دیجیتال و لذا فعال نبودن تحلیل گران مستقل مطلع مجرب معتبر درشبکه های اجتماعی، تنها روایت جامعه شناختی غالب- قالب مشروع و رسمیت یافته وتثبیت شده و ملاک عمل از«اعتراضات دی1404»همانا روایت پنتاگون رسانه ای فارسی زبان ماهواره ای خارج ازکشور برای ایرانیان و جهانیان ودولتهای غربی واتحادیه اروپا وسازمان ملل متحد است.درنتیجه این واقعیت رخ داده ،اکنون یک هم افزایی رسانه ای هم صورت گرفته است که درآن«جنبش اعتراضی دی1404 » تبدیل به لیبل رسانه ای «انقلاب ملی ایرانیان» با محوریت شبکه ایران اینترنشنال شده است.
اما نباید دچار ظاهر بینی و ساده سازی و ساده انگاری و ساده فهمی شد،این فقط یک لیبل معمولی موقتی مقطعی نیست بلکه یک موضع وگرانیگاه رسانه ای استراتژیک پویا و پایدارو مانا وسازا و کارآبرای بازتولید یک محتوای شناختی عقیدتی کارشناسی شده جهت توسعه و تقویت و نشرجنگ روایت ها وجنگ عقیدتی شناختی ازاعتراضات له معترضان وعلیه حکومت ودولت وپلیس ونهادهای امنیتی اطلاعاتی قضایی درگیردرسرکوب معترضان است.درهمین راستا البته دو پدیده رسانه ای مکمل وموازی هم نیزشکل گرفته است که فعلا میتوان به کلیت آن اشاره کرد:«آفندروایت سازی رسانه ای»و«پدافند روایت سازی رسانه ای».درآفندرسانه ای،هم رسانه های اپوزیسیون ودیاسپورا وشبکه های اجتماعی و هم رسانه های رسمی حکومتی ودولتی هرکدام در تقابل با «رسانه های دیگری»اقدام به تولید روایت خود از امرواقع اعتراضات خیابانی میکنند ودیگری هم در تقابل با آن ،«روایت خود» را تولید میکند برای نفی و حذف و محو و بی اعتبارسازی «روایت دیگری».
دراین جا مساله فلسفی شناخت حقیقت و واقعیت مطرح میشود و این که مخاطب و افکارعمومی و مردم چه چیزی را باید درست واصیل دانسته و باورکنند و چه چیزی را باید نادرست دانسته و باور نکنند ،موضوعی که خود نیازمند یک نوشتار مستقل علمی تحقیقی است اما اینجادرحد اشاره و طرح مساله به آن میپردازیم.ازاین منظر تمام روایت های رسانه ای اپوزیسیون و دیاسپورا و نیز روایت های رسانه ای حکومتی ودولتی که اینجا واکنون از«اعتراضات دی1404 »می بینیم ومی شنویم و میخوانیم چون از جنس جنگ روایت ها وجنگ شناختی عقیدتی است لذا ازلحاظ علمی و فلسفی محتوای آن خود محل«تامل عقلی-تاریخی-تجربی»است.
به عنوان نمونه معرفی شدن هزاران هزارمعترض وبه روایتی چندمیلیون معترض درروایت رسانه های دولتی وحکومتی بعنوان آشوبگر و اغتشاشگر و فتنه گر و زان مهمتر به عنوان تروریستهای مسلح یا مزدوران آمریکایی-اسراییلی و یا داعشی تا چه اندازه معقول وعقلاباورپذیراست؟و درنقطه مقابل نیز این روایت اپوزیسیون و دیاسپورا هم محل تامل عقلی-تجربی-تاریخی است،اینکه چگونه ممکنست در میان میلیونها معترض ،گروهی خاص دانسته یا نادانسته و آگاهانه یا ناآگاهانه و برنامه ریزی شده و یا خود جوش دست به خشونت مرگبار وآشوب خطرناک در مقابله با پلیس و نیروهای امنیتی انتظامی حاضردر میدان خیابانی اعتراضات نزده باشند؟ و تظاهرات شان فقط مسالمت آمیز بوده است؟و یا اینکه چگونه ممکنست سمپات های گروههای تروریستی فعال درداخل کشور به داخل اعتراضات رخنه و نفوذ پیدانکرده باشندبرای به خشونت کشاندن اعتراضات ومرگبار کردن اعتراضات مسالمت آمیزی که به گواه امارهای رسمی منجر به به کشته شدن هزاران نفر معترض و مجروح شدن هزاران نفر و بازداشت هزاران نفر شده است؟. اینها نمونه پرسشهایی اند که برای روشن شدن حقیقت باید برای آنها پاسخ هایی معقول و معتبر و موجه ومستند و مستدل وقانع کننده و مجاب کننده داشت. وظیفه و کار و رسالت علمی مدنی «جامعه شناسی اعتراضات» تلاش و کمک برای رسیدن به چنین پاسخهایی است .
*
اما یکی دیگر از سوژه های مهم در جامعه شناسی اعتراضات توجه به «اسلام گرایی سیاسی-نظامی» است .علت مشخص راباید درخصایص ژئوپولتیکی و ژئوکالچر و ژئواکونومیک جهان اسلام هم در سپهر تسنن و هم تشیع دید که طوریست که بخش دیگری ازپویش های اعتراضی را به سمت میلیتاریسم وسازمان دهی نظامی و فعالیتهای مسلحانه و حتی اقدامات تروریستی سازمان یافته مستمر یا تلاشهای تروریستی موضعی و مقطعی و موردی جهت داده است.به صورت خاص از2000 میلادی وبا شکل گیری سلفی گری و توسعه وهابیت میتوان شاهد شکل گیری سازمان سیاسی عقیدتی واسلام گرای رادیکال ومسلح القاعده وطالبانیسم درافغانستان وپاکستان ویا بوکوحرام و الشباب در آفریقای اسلامی بود.در بافتارسپهر اسلام گرایی شیعی رادیکال هم سه سرزمین استراتژیک لبنان وعراق ویمن شرایط لازم برای شکل دادن به اعتراضات سیاسی- نظامی سازمانیافته را داشته اند و لذا توانسته اند یک «محور مقاومت شیعی»،که البته در رتوریک نظام بین الملل و سیاست غرب سازمانهای تروریستی نامیده میشوند، مرکب ازحزب الله لبنان و انصار الله وحوثی های یمن و حشد الشعبی های عراقی به انضمام سازمان اسلام گرای سنی رادیکال و نظامی حماس درغزه فلسطین را با مدیریت ایدئولوژیک و لجستیک ومیلیتاریستیک سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران و برای مقابله با محور عربی-غربی-عبری که موضع مخالف نسبت به این ها دارند را سامان دهند.
از لحاظ جامعه شناسی اعتراضات جمعی ، نکته مهمی که درباره این نوع خاص از شکل بندی «عتراضات سیاسی نظامی عقیدتی» باید گفت اینست که تبدیل شدن آن ها به یک سازمان دارای مانیفست مشخص وبا سلسله مراتب اداری و مدیریتی و نظم نظامی بروکراتیک و نیز داشتن فرماندهی و پادگان وارگان رسانه ای و گردش مالی گسترده و نیروهای نظامی فراوان و لجستیک جنگی پیشرفته و حجم فراوان عملیات نظامی جنگی درسطح منطقه خاورمیانه وحتی داشتن عملیات برون مرزی ویا تاسیس نمایندگی دربرخی کشورهای حامی ازجمله درقطر وترکیه و پاکستان و جمهوری اسلامی ایران،وهم چنین داشتن سمپات عقیدتی سیاسی در برخی کشورهای اروپایی وافریقایی و آسیایی و حتی آمریکای لاتین ومرکزی وکاراییب ؛موجب میشود که اینها درذیل سازمانهای سیاسی نظامی غیردولتی و جنبشهای سیاسی نظامی موردمطالعه قرارگیرند.
در حال حاضر بخش مهمی از مطالعات و پژوهشهای اجتماعی سیاسی موجود مربوط به «جامعه شناسی سازمانها-جنبشهای سیاسی عقیدتی نظامی»ازجمله سازمانهای اسلام گرای رادیکال سنی و شیعی مستقردرمنطقه خاورمیانه وشمال آفریقا است.وارسی جامعه شناختی این شکل بندی اجتماعی سیاسی ونتایج سیاسی نظامی ناشی از فعالیت های سازمانها-جنبشهای سیاسی عقیدتی نظامی اسلام گرای رادیکال خود موضوع یک مطالعه مستقل است.لازم به یادآوری است که حجم گسترده مطالعات مرتبط با جامعه شناسی سازمانها-جنبشهای سیاسی عقیدتی نظامی اسلام گرای رادیکال بصورت خاص پس از رخداد7 اکتبر2023 یعنی حمله حماس به اسراییل وآغاز جنگ 24 ماهه اسراییل باحماس وترور رهبران حماس وحزب الله لبنان و وقوع جنایات جنگی اسراییل در غزه و وکشتارمردمان مظلوم و محروم وبی حامی غزه ونیز رخ داد سقوط نظام بشار اسد در سوریه در سال 2024 و نهایتا جنگ 12 روزه خرداد تا تیر1404 اسراییل با جمهوری اسلامی،بشدت تقویت و توسعه یافته است و اکنون صدها عنوان مطالعه و پژوهش درحوزه مطالعات مرتبط با «جامعه شناسی سازمانها-جنبشهای سیاسی عقیدتی نظامی اسلام گرای رادیکال»دردسترس است.
***
بخش 3 :برخی واقعیت های اجتماعی از اعتراضات جمعی
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 