[جنگ، خطر فروپاشی اجتماعی و شکلگیری پساجامعه]
جستار منتشره در سایت موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران
https://isr.ut.ac.ir/fa/article/229939065

(1) فروپاشی اجتماعی چیست؟ چرا و چگونه ممکن میشود؟
فروپاشی اجتماعی social collapse به یک موقعیت و وضعیت و حالت بحرانی از جامعه گفته میشود که در آن تمام الگوهای کنش اجتماعی، سازه-فضاها و ساختار-سازمانهای شالودهای و سازنده جامعه و زندگی اجتماعی و انسان اجتماعی دستخوش زوال تدریجی و فرسایش میشوند بهطوریکه موجودیت جامعه و تداوم زندگی اجتماعی و بقای انسان اجتماعی با خطر نیستی و نابودی مواجه میشود. فروپاشی اجتماعی معمولاً با تضعیف تدریجی هویت اجتماعی، همبستگی اجتماعی، انسجام اجتماعی، اعتماد اجتماعی، سرمایه اجتماعی، مشارکت اجتماعی، اطمینان اجتماعی و امید اجتماعی، همچنین کمرنگ شدن و نحیف شدن تعلق اجتماعی به جامعه و در عوض پررنگ شدن و فربهشدن فردگرایی افراطی فرصتطلبانه، تشدید روحیه اجتماعستیزی و جامعهستیزی نمودار میشود.
همچنین در جریان فروپاشی اجتماعی رفتارهای ضداجتماعی و ضد اخلاقی نمود بیشتری پیدا میکند و فراوانی آنهم بیشتر از قبل میشود. با این وصف در فرایند فروپاشی اجتماعی به معنایی که گفتیم، جامعه دستخوش فروپاشی و یا در آستانه فروپاشی شاهد چند پدیده اجتماعی پرمخاطره برای تداوم زندگی اجتماعی و بقای انسان اجتماعی نیز خواهد بود، ازجمله میتوان به این چند پدیده جامعهای مهم توجه کرد:
1-آنومی اجتماعی (تضعیف تنظیمکنندههای مذهبی و اخلاقی و حقوقی در جامعه)؛2- آنتروپی اجتماعی (بینظمی و رهاشدگی و نابسامانی امور جامعه)؛3-اینرسی اجتماعی (ایستایی و کندی و سکون و سکوت و خمودگی و رکود فعالیتهای اجتماعی)؛4-ترومای اجتماعی (لطمه شدید وجودی و خدشه روحی به هویت فردی و گروهی و جمعی همراه با بیم و نگرانی و هراس و اضطراب و یاس و استرس).
همافزایی این چهار پدیده در مجموع، شرایط اجتماعی فرهنگی را شکل میدهد که منجر به وضعیتهای اجتماعی نامناسب و موقعیتهای فرهنگی نامطلوب برای جامعه و در جامعه میشود که برخی نمونههای مهم آن عبارتست از:
«بحران هویت فرهنگی، بینظمی اجتماعی، سکون اجتماعی، احساس ناامنی وجودی، بههمریختگی زندگی اجتماعی، پیشبینیناپذیر شدن روابط و تعاملات اجتماعی، انزوای اجتماعی، رکود اجتماعی، غمبار شدن زندگی اجتماعی، تراژدیک شدن رفتارهای اجتماعی، ایزوله شدن اجتماعی، ناامیدی اجتماعی، بی اطمینانی اجتماعی، بیاعتمادی اجتماعی، بیاعتباری سیاسی سیستم، فردگرایی افراطی فزاینده، منفعتطلبی فرصتطلبانه فردی».
درپرتوی این توضیحات مسایل اجتماعی زیادی مطرح میشود و مسیال زیادی به ذهن تاملی درعلوم اجتماعی خطورمیکند؛ ازجمله این مساله تاملی اجتماعی که: فروپاشی اجتماعی چراوچگونه بواسطه «جنگ» وموقعیت-وضعیت «پسا جنگ» رخ میدهد؟ و چرا و چگونه از پس فروپاشی و یابا نمودارشدن نشانگرهای فروپاشی و قرارگرفتن جامعه در مرز فروپاشی ممکنست شکل بندی به نام «پسا جامعه» ظاهرشود؟ یعنی سیاه چاله اجتماعی که اجتماعیت و اجتماع گرایی و روحیه جمع گرایی را به درون خود فرو میبرد و فرد اجتماعی و زندگی اجتماعی و زیست جهان اجتماعی را محو میکند. ازاین منظر در شرایط جامعهای که اینجا و اکنون ما در 1405 خورشیدی /2026 میلادی است، تامل تجربی جامعه شناختی دراین مساله-پرسش ضروریست.
(2) زمانه جنگ و ممکن شدن فروپاشی اجتماعی
به لحاظ منطق اجتماعی (هم فرایند تجربه شده و مرتب و مکرر زندگی اجتماعی/ هم روند تجربی منتظم و روشمند و نظام یافته پژوهش اجتماعی) جامعه برساخته یک میدان اجتماعی مغناطیسی است که حاوی علتهای ساختاری و دلایل کنشی است، علت هایی که عملا برون زا هستند و از خاصیت ساختارهاو سازهها ونهادها وسازمانهای اجتماعی تاثیرمی پذیرند؛ و نیز دلایلی که درون زاهستند و از ماهیت و ویژگی نیات وانگیزهها وباورها و نگرشها وگرایشات و ایستارهای کنشگران اجتماهی متاثر میشوند. با این نگاه البته گفتن این که «جنگ» مستقیما بعنوان یک امر تک علتی سبب ساز فروپاشی اجتماعی است درظاهر امر نامانوس و نامعقول به نظر میرسد؛ اما اگر جنگ را «عامل ماشه» درمیدان اجتماعی فرض کنیم آنگاه مفروض گرفتن «جنگ» بعنوان عامل نهایی مداخله گر در فروپاشی اجتماعی طبق منطق اجتماعی وصف شده امری معقول و منطقی و به لحاظ علمی پذیرفتنی است. لذا از همین منظرمیتوان مختصرا درباره «مدخلیت علی جنگ» درشکل دادن به «فروپاشی اجتماعی» بحث کرد.
ازین لحاظ و برای فهم مدخلیت علی جنگ در فروپاشی اجتماعی ابتدا باید دید، جنگ، بعنوان یک شکل اجتماعی مهم از واقعیت اجتماعی تضاد و تنازع وتخاصم، وبعنوان مهلک ترین ومخرب ترین و پر مخاطره ترین شکل اجتماعی که درسطح روابط بینا دولتها و جامعه –کشورها رخ میدهد؛ چه خصایص اجتماعی مخاطره آمیزی دارد و چه نیروهای اجتماعی تخریب گری را از درون خود آزاد میکند و چگونه با به چالش کشیدن شبکه فرهنگی سازنده زندگی اجتماعی وانسان اجتماعی وجهان اجتماعی یعنی «عقلانیت-معنویت-مدنیت-انسانیت-اخلاقیت» نهایتا سیاست ورزی عقلانی عمومی و رسمی و دیپلوماسی تفاهمی توافقی عمومی ورسمی را مختل و مخدوش میکند و «نظامات حقوق بشرو شهروندی» را نیز به حال تعلیق یا توقف درمیاورد و روند پویشهای فرهنگی و جنبشهای اجتماعی شهروندی رانیز توقیف میکند. وارسی این مکانیزم جامعه شناختی، پژوهشگر اجتماعی متامل در مساله جنگ و فروپاشی اجتماعی را به آستانه فهم مدخلیت علی جنگ میکشاند.
مکانیزم فروپاشی اجتماعی، وفق «مطالعات اجتماع جنگ وفروپاشی اجتماعی» چه درسطح دولت-ملت و چه در ساحت جامعه-کشوربا توجه به تجربه زیسته چندفرهنگی کشور-دولتهای متنوع از چند مسیر اجتماعی فرهنگی، اقتصادی، سیاسی حقوقی شکل میگیرد. ازجمله میتوان به این موارد شاخص تر که طی چند دهه اخیر در سطح جوامع کنونی دستخوش «عمدتاجنگ خارجی/ بعضا جنگ داخلی» مشاهده شده است اشاره کرد:
1- بلعیده شدن بودجه دولتهای درگیرجنگ در بخشنظامی گری 2- ایجاد بحران اقتصادی در سطح تعاملات مالی در بازارهای بین المللی 3- مختل شدن بازار کسب و کار در محدوده اقتصاد کلان و اقتصاد ملی و اقتصاد خرد و اقتصاد خانوار 4-ناتوانی بروکراتیک دولت درگیر جنگ درمدیریت بهینه امور 5- جابجاییهای جمعیتی درون محیطی و برون محیطی 6- بحرانهای زیست محیطی و اکولوژیکی 7- تخریب زیرساختهای انرژی و زیربنایی و سازه فضاهای اینترنتی 8- محدود شدن فعالیتهای شبکه تعامل اجتماعی در فضاهای عمومی و جامعه مدنی و حوزه عمومی 9- پایین آمدن کیفیت زندگی و رفاه اجتماعی 10- بخطر افتادن بهداشت اجتماعی وسلامت اجتماعی و بهزیستی معنوی 11- مختل شدن شبکه خدمات رسانی اجتماعی و مددکاری اجتماعی و اورژانس اجتماعی 12-افزایش ناهنجاریهای اجتماعی و رفتارهای انحرافی و جرم و جنایت وفساد 12-افزایش تضادها و شکافها وگسستهای اجتماعی درسطح ساختارها و نهادها و سازه فضاهای جامعه و نیز در ساحت کنش متقابل اجتماعی نمادین و فیزیکال و مجازی 13- فعال ترشدن گسلهای اجتماعی که میتوانند فروپاشی زیست اجتماعی و همزیستی اجتماعی را تسریع و تقریب و تشدید و تقویت کنند.
برون داد اجتماعی حضور این فاکتورهای جامعهای درمیدان اجتماعی علل ساختاری و دلایل کنشی، به تعلیق درآمدن فرایند توسعه یافتگی جامعه و یا به تاخیر افتادن تحولات فرهنگی و تغییرات اجتماعی مثبت و سازنده است. بنابرین میتوان گفت برآیندجامعهای (اقتصادی، اجتماعی فرهنگی، سیاسی حقوقی، شخصیتی کنشی)«جنگ» در ساحت «فروپاشی اجتماعی» دور شدن هر چه بیشتر جامعه-کشور درگیر درجنگ از مدار توسعه یافتگی و رانده شدن جامعه درگیر جنگ به سمت و سوی توسعه نیافتگی و تاخریافتگی توسعه ای است. این رخ داد در ساحتهای جامعهای خود را در چند شکلبندی اجتماعی بحرانی مهم موثر نشان میدهد:
1-بحران اقتصادی در ساحت بازار وکسب و کار در سطح نظام اقتصادی؛2-بحران بروکراتیک و ناکارآمدی و ناتوانی در ساحت نظام سیاسی؛3- بحران نارضایتی سیاسی و کسری مشروعیت درسطح دولت؛4-بحران هویت ومعناگرایی و ارزش گرایی درسطح نظام فرهنگی؛5-بحرآنهمبستگی وانسجام و مشارکت اجتماعی و بی تفاوتی اجتماعی در سطح نظام اجتماعی؛6- بحران قانون ستیزی و حقوق بشرو شهروندی درسطح نظام حقوقی؛7-بحران بی اخلاقی درسطح نظام حقوقی؛8- بحران اجتماع ستیزی و فردگرایی در سطح نظام شخصیت وکنش.
وفق منطق اجتماعی (هم فرایند تجربه شده و مرتب و مکرر زندگی اجتماعی/ هم روند تجربی منتظم و روشمند و نظام یافته پژوهش اجتماعی) این شکلبندیهای اجتماعی بحرانی که وصف کردیم، نیزدر نهایت امربعنوان متغیرهای میانجی (z) مدخلیت علی «جنگ»(X) در رخداد «فروپاشی اجتماعی»(Y) را ایجاد میکنند؛ و جامعه درگیر جنگ را با چند چالش اساسی که درحقیقت نشانگرهای فروپاشی اجتماعی جامعه اند، مواجه میکنند
1-آنومی اجتماعی (تضعیف تنظیمکنندههای مذهبی و اخلاقی و حقوقی در جامعه)؛2- آنتروپی اجتماعی (بینظمی ورها شدگی و نابسامانی امورجامعه)؛3-اینرسی اجتماعی (ایستایی وکندی وسکون وسکوت وخمودگی و رکود فعالیتهای اجتماعی)؛4-ترومای اجتماعی (لطمه شدید وجودی و خدشه روحی به هویت فردی و گروهی و جمعی همراه با بیم ونگرانی وهراس واضطراب و یاس و استرس).
این چند چالش مهم میتوانند، ضمن فروپاشاندن روح جامعه گرایی و جمع گرایی واجتماعیت sociality به پدیده اجتماعی نوظهوردیگری هم منجر شوند که ماهیتا «جامعه زدایی از جامعه»de-socialization of society و به تبع آن شکل دادن به نوعی هستی جدیدتر یعنی «پسا جامعه» post-society است. این واقعیت اجتماعی هم در زمانه جنگ و هم بینا جنگ (نه صلح و نه جنگ/ صلح سرد/ آتش بس مقطعی شکننده/ وقفه موقتی درجنگیدن) و هم در موقعیت پساجنگ-البته با لحاظ واریانسهای خاص خود در این وضعیتها- موضوعیت دارد.
(3) پسا فروپاشی اجتماعی و پسا جامعهای شدن
موردلطمه و صدمه قرارگرفتن روح جامعه گرایی وجمع گرایی واجتماعیت در زمانه جنگ و در وضعیت فروپاشی اجتماعی، از طرفی، وفشار جامعه زدایی از جامعه و وادار شدن اجتماعی فرد و انسان اجتماعی به زیستن در وضعیت و فضاو موقعیتی که دیگر جامعه نیست و نوعی پسا جامعه است، از طرفی دیگر، واقعیت اجتماعی انکارناپذیری است که بایدمورد تامل جامعه شناختی واقع شود تا ماهیت و تبعات و مکانیزم آن بیشتر روشن شود. بیشتر به این دلیل تاریخی-منطقی که تاکنون نظریههای جامعهشناسی و دیدگاهها و منظرهای متنوع جامعه شناختی مدرن و پست مدرن ولیت مدرن و اولترامدرن و فمنیستی و رادیکال و انتقادی موجود و مطرح در طرح بحث از مقوله مهم «پسا جامعه»(از دیدگاههای ناظر به: جامعه پسا صنعتی و جامعه اطلاعاتی وجامعه شبکه ای و جامعه مجازی تا جامعه نظارتی-مراقبتی-حراستی و نیزجامعه بدنی شده ومک دونالدی وفست فودی و پزشکی شده و مانند آن) عمدتا منظورشان توجه دادن به تغییر شکل زندگی و محتوای جامعه بوده است و نه لزوما تامل کردن در باره شکل گیری یک هستی و هویت جدید ورای جامعه موجود و یا شکل گرفتن امری «غیر جامعه». درحالی که منظور ما از مفهوم-پدیده «پساجامعه» عمدتا ورای دیدگاههای گفته شده موجود است. با این توضیح لازم و تاکید ضروری که دراینجا طرح بحث مهمی که پست مدرنهای علوم اجتماعی و جامعه شناسان پست مدرن درباره «پایان جامعه-امراجتماعی-انسان اجتماعی-جهان اجتماعی–زندگی اجتماعی-فرد اجتماعی» دارند، بیشتر به منظور ما از ماهیت «پسا جامعه» نزدیک است.
براین مبنا در «پسا فروپاشی اجتماعی» و احتمال اجتماعی قرار گرفتن یک جامعه مشخص به ویژه یک «جامعه درگیر در جنگ»(مانند جامعه–کشور جمهوری اسلامی/ جامعه تاریخی ایران کنونی) در آستانه ورود به وضعیت و موقعیت و مرحله «پسا جامعهای» نشانگرهای اجتماعی داردکه میتواند هم چون آلارم اجتماعی عمل کند و شبکه فرهنگی و رسانه ای و دانشگاهی جامعه و سیاست گزاران حاکمیتی را متوجه بحران و فاجعه محتمل در حال وقوع کند. وفق این نشانگرها «پساجامعه» معمولابا تضعیف تدریجی معنویت اجتماعی، اخلاقیات اجتماعی، هویت اجتماعی و همبستگی اجتماعی و انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی و سرمایه اجتماعی و مشارکت اجتماعی و اطمینان اجتماعی و امید اجتماعی و نیزکمرنگ شدن و نحیف شدن تعلق اجتماعی به جامعه و درعوض پررنگ شدن وفربه شدن فردگرایی افراطی فرصت طلبانه و تشدید روحیه اجتماع ستیزی و جامعه ستیزی نمودار میشود.
(4) در باره وضعیت ایران
اینکه یک «جامعه درگیر در جنگ» مانند جامعه–کشورجمهوری اسلامی وجامعه تاریخی ایران کنونی تا کجا و کی و چگونه در آستانه ورود به وضعیت و موقعیت و مرحله «پسا جامعهای» است؟ و اینکه آیا از لحاظ جامعه شناختی امکان واقع شدن این جامعه درمعرض فروپاشی اجتماعی و سپس ورود به فاز پساجامعهای شدن هست؟ و اگر هست چگونه این امرممکن شده است؟ و به تبع آن نیز چگونه میتوان با بینش جامعه شناختی راهبردی وکاربردی تدبیر اجتماعی و سیاست گزاری اجتماعی موثری را برای کند کردن و یا متوقف سازی و به تعلیق درآوردن آن انجام داد؟ خود موضوعیست تاریخی-تجربی و لذا مستلزم نوشتاری مستقل نیز هست.
با اینحال به استنادپژوهشهای اجتماعی تاریخی و تجربی مناسب و مرتبط یک دهه اخیر در مورد جامعهایران کنونی (ازجمله چندموج پیمایشهای فرهنگی اجتماعی ملی) تا اندازه ای در حدطرح مساله اجتماعی، مشخص شده است که «نشانگرهای فروپاشی اجتماعی»(تضعیف تدریجی معنویت اجتماعی، اخلاقیات اجتماعی، هویت اجتماعی و همبستگی اجتماعی و انسجام اجتماعی و اعتماد اجتماعی و سرمایه اجتماعی و مشارکت اجتماعی و اطمینان اجتماعی و امید اجتماعی و نیزکمرنگ شدن و نحیف شدن تعلق اجتماعی به جامعه و درعوض پررنگ شدن وفربه شدن فردگرایی افراطی فرصت طلبانه و تشدید روحیه اجتماع ستیزی وجامعه ستیزی) در جامعه تاریخی ایران کنونی و جامعه–کشور ایران جمهوری اسلامی رو به رشد بوده است.
این شاخصها هم یک «آلارم اجتماعی علمی» مهمی برای اجتماع علمی علوم اجتماعی ایران است تا تامل جامعه شناختی و تخیل جامعه شناختی شان دراین خصوص را تقویت کنند و توسعه دهند و تدبیر علمی انجام دهند؛ و هم «آلارم اجتماعی فرهنگی» موثری است برای شبکه سیاست گزاری فرهنگی در ساحت مدرسه-مسجد-رسانه- دانشگاه تا با سیاست گزاری معنوی- اخلاقی-فرهنگی کنشگران اجتماعی را به حوزه عمومی و جامعه مدنی پیوند دهند؛ و نهایتا نیز «آلارم اجتماعی سیاستی» است برای حاکمیت درسطح دولت و حکومت و نهادهای عمومی و مقامات منتخب که تدبیر بروکراتیک برای این مساله اجتماعی ملی فراهم کنند.
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 