درباره فلسفه( های)علوم اجتماعی متعارف و متعارض
(روایت های مدرن ،پست مدرن ، فمنیستی / قرائت آلترناتیو)
سید محمود نجاتی حسینی – طلبه مدرس فلسفه علوم اجتماعی
اشاره
این نوشتار وبلاگی ، ویرایشی است نوازمباحث کلاسی این جانب(دانشگاه تهران – دانشکده علوم اجتماعی ،دوره کارشناسی علوم اجتماعی،1390 تا1393 ) که به عنوان مبانی فهم مباحث ترم جاری (مهر 1394 - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران) به رویت ونظر دانشجویانم ودیگرعلاقمندان و مخاطبان می رسد.امید آن که سودمند افتد.
پیش نوشت
تمام تلاش من دراین نوشتار وبلاگی معطوف به این شده است که سه روایت متنازع فیه ازتعابیر رایج و مطرح در فلسفه های علوم اجتماعی که عبارتنداز: روایت مدرن (دورکیمی - مارکسی / وبری – زیملی)؛ روایت پست مدرن (فوکویی ) و روایت فمنیستی را نشان دهم. این ها در اصل فلسفه های علوم اجتماعی متعارف ( معمول ) و متعارض ( نا معمول ) اند . در ذیل این روایت های جهانی غربی عام شده ، دغدغه این را نیز داشته ام که قرائت غیرغربی اسلامی ایرانی و محلی و خاص غیر جهانی ضد علوم انسانی غربی را نیز که ذیل پروژه علم دینی و با عنوان علوم انسانی اسلامی به صورتی مناقشه آمیز درآمده است؛هم صرفا ازمنظر منصفانه فلسفه علوم اجتماعی طرح بحث کنم . من عنوان این قرائت را آلترناتیو (بدیل و جایگزین ) نامیده ام .
تذکر
اعتراف می کنم که دست کم درمحدوده مباحث کلاس های مذکور( در دانشگاه تهران– دانشکده علوم اجتماعی) وعلی رغم تلاش این جانب و نیز استقبال و مشارکت خوب دانشجویان کلاس های مزبور؛ حق مطلب ان گونه که درخور شان فلسفه های علوم اجتماعی سابق ولاحق و بدیل است ، رعایت نشده است ،هر چند امهات مباحث برای مطالعه بیش تروبه تروتکمیلی تربه طرزی هدایت شونده در اختیارمخاطب عام وخاص قرار گرفته است .با این حال قصور این کاستی ها هم چنان برعهده این مدرس و نگارنده است .
***
- چیستی فلسفه علم
پیش نوشت
فلسفه علوم اجتماعی ، ذیل فلسفه علم واقع است. فلسفه علم ، خود فلسفه ایست مضاف (صورتا یعنی قیدی و صفتی و شانی که به فلسفه اضافه شده است و معنائا این که ماهیت و جنس آن فلسفی است و محتوائا این که سرشت آن فلسفی است از حیث تئوریک و متدیک ) . زین روی لازم است ابتدا بحثی مبنایی در این باره داشته باشیم. به تبع جو بحث درکلاس موارد به اختصار و فهرست وار آمده است .
(1) فلسفه علم چیست ؟ (2) علم چیست ؟؛ (3) فلسفه چیست؟
(4) برای تعریف علم ؛ اما مقدمات زیر نیاز است :
الف) کاویدن تعاریف ناصواب ؛ب) تحلیل تعاریف ناصواب ؛پ) توافق بر تعریف متعارف
(5) تعابیر صواب و ناصواب از چیستی علم ؛ عبارتند از :
الف) علم = کار دانشمند ؛ب) علم = به مثابه تکنولوژی؛ پ)علم = به عنوان یک نهاد؛ت)علم = به عنوان لابراتوار.
(6) تعبیر متعارف از علم ؛اما اینست:
الف) معرفتی منتظم با موضوع طبیعت ؛ب)معرفتی منتظم با روش تجربی ؛پ) معرفتی منتظم با هدف تبیین و پیش بینی و کنترل به قصد کاستن از انتروپی وآنومی و افزایش نظم و دیسیپلین
(7) تعبیر صواب از فلسفه ؛ هم این است :
الف) معرفتی منتظما عقلانی با هدف شناخت حقیقت امور؛ب) معرفتی منتظما عقلانی با هدف معقول جلوه دادن هستی ؛پ) معرفتی منتظما عقلانی با هدف خرد پسند کردن زندگی
(8) دو نوع فلسفه ، نیز جاری است :
الف) نظری speculative ( نگرش فراگیر به علوم با استفاده از دستاوردهای همه علوم اعم از طبیعی و اجتماعی) ؛ب ) تحلیلی Analytical (کاویدن دقیق مفاهیم ، نظریه ها ، مفروضات ، کمات فلسفی برای ایضاح معارف بشری)
(9) ابزارهای فلسفه ؛ که به کار کاویدن می آیند عبارتند از : الف) متافیزیک ؛ ب) اپیستمولوژی ؛ت) انتولوژی ؛ث) لوژیک ؛ج) اتیک .
این ها به ترتیب درخدمت ایضاح این مواردند :
مبانی پنهان و سرشت ناپیدای جهان و سرنوشت جهان و انسان (متافیزیک) ؛کاویدن حدود معرفت ما به جهان و توانایی های ما دراین باره و نیز قصور معرفتی ما در شناخت جهان وهستی انسان ( اپیستمولوژی) ؛بحث از عناصر مقوم جهان ،هستی ها ی عینی مورد بحث علم، ترکیب عناصر مورد بحث د رعلم، سازه های نظری عینت نمای علم ، هویت ها ی عینی سازنده جهان در منظر علم (انتولوژی) ؛ نحوه و کم و کیف استدلال علمی ، مزایا و کاستی ها ی استقراء و قیاس و استدلالات فرضی استنتاجی و استنناج به قصد بهترین تبیین و امثالهم (لوژیک ) ؛و نهایتا بحث از شان و مقام ارزش ها ی اخلاقی انسانی د رعلم ،اخلاق علم ، نسبت علم و دین ، نسبت علم و ارزش ، شان انسان به عنوان آزمودنی و سوژه علم و ابژه علم ،دست کاری های غیر اخلاقی علم درمهندسی طبیعت و ژنتیک (اتیک ) .
(10) تعریف و ایضاح فلسفه علم بر مبنای موضوعات متعلق به آن ؛اما این خواهد بود:
الف) مسایل ادراک حسی ، حس گرایی ، تجربه گرایی و حدود فهم حسی ما از جهان ؛ ب) تاریخ اندیشه های علمی و مفاهیم علمی رایج؛ پ) پیامدهای اخلاقی عقیدتی علم و علم گرایی؛ ت) پیامدهای متافیزیکی علم ؛ث)شان قوانین ، نظریه ها روش های علمی رایج و جایگاه نگرش علمی به جهان؛ج) نسبت علوم طبیعی واجتماعی؛چ)توجیه روش های استقرایی،قیاسی،احتمالی آماری،فرضی استنتاجی؛خ)ماهیت و مقصد تبیین ، پیش بینی و کنترل در علم
(11) تعابیر صواب از فلسفه علم بر مبنای مقاصد آن ،نیز می تواند این باشد:
الف) صورت بندی یک جهان بینی علمی سازگار با معارف بشری؛ب) ایضاح و افشای مفروضات نهان نگرش علمی به جهان و ارزیابی آنها؛پ) تحلیل ، توضیح و تشریح ماهیت علوم و دستاوردهای آن ها و مکانیزم شان؛ت) نوعی معیار شناسی فلسفی تحلیلی هنجاری تجویزی با هدف ارزیابی دقیق علم ، روش علم ، تبیین و پیش بینی علمی ، کنترل و قوانین علمی و مسایل و چالشهای آن ها
(12) زبان فلسفه علم ؛هم زبانی است با این خصایص :
الف) تحلیلی Analytical (تحلیلی به معنای کاویدن دقیق و عمیق عناصر مفاهیم و فضای مفهومی به قصد ارزیابی انتقادی آن ها ) ؛ب )هنجاری Normative (ارزش گذاری کردن مفاهیم و یافته های و فعالیت ها ی علمی به انضمام طراحی نقشه مطلوب از یک معرفت علمی و فعالیت های علم ورزی و معارف علمی منتسب ) ؛پ ) تجویزی Prescriptive (ارائه استراتژی ها ی پیاده سازی نقشه مطلوب از یک معرفت علمی و فعالیت های علم ورزی و معارف علمی منتسب )
(13) فلسفه های علم؛نیز عبارتند از :
الف) فلسفه علوم ریاضی ب) فلسفه علوم طبیعی پ) فلسفه علوم انسانی ت) فلسفه علوم اجتماعی
[ منابع ترجمه شده برای مطالعه بیش تر با عنوان فلسفه علم : کاپالدی 1377 ، لازی 1377 ، لیدیمان 1390، روزنبرگ 1384]
پی نوشت
مباحث مطروحه در کلاس
1)ماهیت فلسفه 2)اپیستمه و دانش 3)ماهیت علم
4)علوم طبیعی و اجتماعی 5)ماهیت فلسفه علم 6)اهمیت فلسفه علوم اجتماعی7) نسبت آن با فلسفه علم 8)فلسفه های علوم طبیعی و علوم اجتماعی 9)هدف و ماهیت پرسش فلسفی از علم و علوم اجتماعی 10)ماهیت علوم اجتماعی مورد پرسش فلسفی:نظریه اجتماعی/منطق اجتماعی/ پژوهش اجتماعی/مهندسی اجتماعی.
متون درسی برای کلاس
الف) فلسفه علم
1) سمیر اوکاشا (1387 ) فلسفه علم ،هومن پناهنده،تهران،فرهنگ معاصر.
2)الن.ف.چالمرز (1389) چیستی علم ،سعید زیبا کلام ، تهران،سمت.
ب)فلسفه علوم انسانی
3)ژولین فروند( 1387 ) نظریه های مربوط به علوم انسانی ، محمد علی کاردان ، تهران ، مرکز نشردانشگاهی .
پ) فلسفه علوم اجتماعی
4)پیتر وینچ (1386 ) ایده علم اجتماعی و پیوند آن با فلسفه ، ترجمه زیر نظر سمت ، تهران ، سمت.
5)آلن راین (1387 ) فلسفه علوم اجتماعی ، عبدالکریم سروش ، تهران، صراط .
6)دانیل لیتل (1386 ) درآمدی برفلسفه علم الاجتماع - تبیین درعلوم اجتماعی ، عبدالکریم سروش ، تهران، صراط .
***
- 2.تزهایی در باره ماهیت "علم،فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعی
پیش نوشت
برا ی فهم روایت مدرن از فلسفه علوم اجتماعی لازم است از نو به فلسفه علم مدرن و به تبع فلسفه علم انسانی نگاهی داشته باشیم. برا ی سهولت فهم و روانی خواندن این موارد د رقالب تزهایی کلیدی ارائه می شود.
تز 1) علم معرفتی است تجربی درباره جهان (طبیعی / انسانی { اجتماعی فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی حقوقی، اخلاقی} ) با شئوناتی متدیک و سیستماتیک .
تز 2 ) علم به این معنا با مساله ای خاص آغاز و به طرح پرسش هایی در خصوص "چرایی – چیستی – چگونگی" طرز کار جهان های طبیعی و انسانی می انجامد .
تز 3 ) علم به عنوان یک دستگاه معرفتی را می توان متشکل ازچند لایه دانست: مقدمات(موضوع و هدف )؛ مبانی ( مسایل ، مفروضات ) ؛ منطق ( روش ، فرضیات ، نظریه ، تبیین ، پیش بینی ) ، مهندسی ( کنترل و کاربرد )
تز 4 ) زبانی که علم با ان به سخن درمی آید ، یا به عبارتی با ما سخن می گوید ، و یا ما آن را به سخن وا می داریم ، زبانی است چند وجهی :اکتشافی ( آشکار سازی ناشناخته ها و پدیده ها ی جهان ) ؛ توصیفی ( تشریح دقیق و پرو پیمان و فربه و کامل جزییات امور و پدیده های جهان) ؛ تبیینی ( توضیح مدلل و مستند خاستگاه شکل گیری پدیده ها و امور و نحوه عملکرد آن ها و نیز نتایج و توابع امور)
تز 5 ) فلسفه اما معرفتی است عقلانی درباره هستی امور(متافیزیکی / طبیعی / انسانی { اجتماعی فرهنگی اقتصادی ، سیاسی حقوقی، اخلاقی}) با شئوناتی منطقی ، تحلیلی و هنجاری .
تز 6) زبان فلسفی نیز زبانی است چند وجهی: تحلیلی( تشریح و توضیح عناصر مولف امور و نحوه چینش و به هم پیوستن آن عناصر درقالب یک سامانه منتظم ) ؛ هنجاری ( توضیح ارزیابانه و ارزش شناسانه ماهیت امور و محاسن و معایب امور به انضمام طرح سامانه مطلوب وایدئال امور در بهترین صورت ناب آن ) ؛ تجویزی ( طرح استراتژی هایی برای نحوه تبدیل و تعدیل و تصحیح امور به وجه احسن آن )
تز 7 ) فلسفه علم ، مسامحتا فلسفه ای است مضاف ، فلسفه ای است که به آن قیدی (چون "علم" ) اضافه شده است ، به این معنا فلسفه علم تماهی همان خصایص و شئونات ماهیت فلسفه و زبان فلسفی را برای توضیح و تشریح دستگاه منطقی علم به کار می گیرد. به تعبیری که مورد اجماع عام فیلسوفان علم است ، فلسفه علم طرحی معرفتی مفهومی است "در باره علم" ( و نه در علم) و لذا معرفتی است رده دوم که هدف و استراتژی آن پرسش از "ماهیت علم" است .برخی نیز قایلند ، زین روی فلسفه علم می تواند با طرح پرسشهایی در باره "جهانی که علم از آن بحث میکند" نیز به عالم امر واقع نیز ورود پیدا کند. به هر روی فلسفه علم پشتوانه و اسپانسر معرفتی علم است، چون هدف استراتژیک آن در غایت امر تصحیح انتقادی روال علم ورزی و تقویت صحت معرفت علمی ما به جهان های طبیعی و انسانی است.
تز 8 ) زبان فلسفه علم نیز، به تبع فلسفه ،زبانی است چند لایه : تحلیلی( تشریح و توضیح عناصر مولف علم و نحوه چینش و به هم پیوستن عناصرعلم درقالب یک سامانه منتظم ) ؛ هنجاری ( توضیح ارزیابانه و ارزش شناسانه ماهیت علم و محاسن و معایب فعالیت ها ی علمی به انضمام طرح سامانه مطلوب وایدئال برای علم و علم ورزی در بهترین صورت ناب آن ) ؛ تجویزی ( طرح استراتژی هایی برای نحوه تبدیل و تعدیل و تصحیح علم ومعرفت علمی و معارف علمی به وجه احسن آن)
تز 9 ) استراتژی فلسفه علم دراین زمینه چیزی نیست جز ، تشریح " تحلیلی هنجاری تجویزی" فلسفی ماهیت علم به عنوان یک دستگاه معرفتی متشکل از چند لایه : مقدمات علم ( موضوع و هدف ) ؛ مبانی علم ( مسایل ، مفروضات ) ؛ منطق علم ( روش ، فرضیات ، نظریه ، تبیین ، پیش بینی ) ، مهندسی علم ( کنترل و کاربرد ).
تز 10 ) اما دراصطلاح شناسی فیلسوفان علم ، ازتعبیر "جعبه ابزار"برای نشان دادن ابزارها ی معرفتی فلسفی استفاده می شود که درفلسفه علم برای تحقق این استراتژی به کار گرفته می شود : "اونتولوژی" یا هستی شناسی ( تشریح عناصر وهویت ها یی که علم ازان به عنوان هستی ها ی عینی صحبت می کند و نیز نحوه ساخته شدن ان ها درعلم و هم چنین نحوه ربط و مناسبت ها و نسبت ها ی میان انان از منظر علم ) ؛ "اپیستمولوژی" یا شناخت شناسی ( توضیح این که تا چه اندازه علم قادر به شناخت جهان است ، معارف علمی تا چه اندازه به شناخت مورد ادعای علم دست یافته اند، اساسا ما به عنوان انسان خردورز یا هومو ساپین تا چه اندازه و چگونه توانا بر دانایی هستیم ، مرزها ی نادانی و کرانه های دانایی د رعلم تا کجا و چگونه است ) ؛ "متدلوژی" یا روش شناسی ( این که ما از چه روش ها ی علمی می توانیم استفاده نماییم ، درعلم شان و پرستیز روش های علمی تا چه اندازه است ، اصولا روش ها ی علمی تا چه اندازه قادر به شناخت جهان اند ، این روشها چگونه به کا رمی روند و چه طور باید به کار روند تا ما به شناخت درست و دقیق و وافی به مقصود و مکفی و موجه و مقنع از جهان نایل شویم ) ؛ "اگزیولوژی " یا ارزش شناسی ( این که ارزش علم و معرفت علمی و معارف علمی برای شناخت جهان تا چه اندازه است ، علم و معرفت علمی و معارف علمی تا چه اندازه برای ارزش های انسانی ارزش قایلند ، علم چگونه با ارزشها ی انسانی مواجه می شود، ارزشهای علمی و اخلاقیات علمی چگونه اند و ...) .
تز 11 ) اما فلسفه علوم اجتماعی ، به عنوان تابعی ازفلسفه علم(مانند فلسفه ریاضی، فلسفه علوم طبیعی) خود یک "فلسفه مضاف مضاعف " است،چون به آن قید دومی ذیل عنوان "علم اجتماعی" نیز اضافه شده است.به این معنا فلسفه علوم اجتماعی هم حامل شئونات و خصایص و رسالت "فلسفه علم" است ( ان گونه که در تزهای بالا گفته شد) و هم علاوه بر آن حاوی شئونات و خصایص "علم اجتماعی" است ( ان گونه که درتزهای پایین خواهد آمد) واین است معنا و تعبیر "فلسفه مضاف مضاعف" .
تز 12 ) علم اجتماعی به عنوان یک دستگاه معرفتی شناخت جامعه را می توان،همچون علم،متشکل ازچندلایه دانست:مقدمات ( "موضوع و هدف علم اجتماعی ": که شناخت جامعه وبهتر ساختن زندگی جمعی است)؛ مبانی("مسایل و مفروضات علم اجتماعی"مرتبط با:زندگی جمعی،انسان اجتماعی،کنش اجتماعی،گروههای اجتماعی، بحران های اجتماعی،اسیب های اجتماعی،رفتارهای اجتماعی، انومی اجتماعی،جنبش های اجتماعی و... ) ؛ منطق ( "روش ، فرضیات ، نظریه ، تبیین ، پیش بینی درعلم اجتماعی " که با تبیین علت شناختی قوانین زندگی اجتماعی و تفسیر دلیل شناختی قواعد زیست فرهنگی در سه گانه ساختارهای اجتماعی ، نظام اجتماعی ، کنش اجتماعی و پیش بینی اینده های اجتماعی مرتبط است )، مهندسی ( " کنترل و کاربرد ناشی از علم اجتماعی " به صورت مهندسی اجتماعی یا کاربست نتایج و یافته ها ی علم اجتماعی برای بازاندیشی در زندگی اجتماعی و کنترل ذهن و بدن اعضای جامعه و روند وروال زندگی جمعی )
تز 13 ) زین روی فلسفه علوم اجتماعی ، با همان خصایص و شئونات فلسفه عالم ( که دربالا گفته شد) ،به سراغ تشریح و توضیح فلسفی "علم اجتماعی" روی اور می شود تا بتواند به همان منوال روایتی به دست دهد : تحلیلی( تشریح و توضیح عناصر مولف علم اجتماعی و نحوه چینش و به هم پیوستن عناصرعلم اجتماعی درقالب یک سامانه منتظم ) ؛ هنجاری ( توضیح ارزیابانه و ارزش شناسانه ماهیت علم اجتماعی و محاسن و معایب فعالیت ها ی علمی د رعلم اجتماعی به انضمام طرح سامانه مطلوب وایدئال برای علم اجتماعی و علم ورزی اجتماعی در بهترین صورت ناب آن ) ؛ تجویزی ( طرح استراتژی هایی برای نحوه تبدیل و تعدیل و تصحیح علم اجتماعی ومعرفت علمی و معارف علمی آن به وجه احسن آن)
تز 14 ) علاوه بران فلسفه علوم اجتماعی ناگزیر است از به کار گیری "جعبه ابزار" فلسفه علمی اش برای: "اونتولوژی" یا هستی شناسی ( تشریح عناصر وهویت ها یی که علم اجتماعی ازان به عنوان هستی ها ی عینی صحبت می کند {مانند جامعه و انسان اجتماعی } و نیز نحوه ساخته شدن ان ها درعلم اجتماعی { مانند تعابیر متنوع و متفاوت از جامعه } و هم چنین نحوه ربط و مناسبت ها و نسبت ها ی میان انان از منظر علم اجتماعی {مانند نسبت زندگی جمعی و انسان اجتماعی و کنش و ساختار و فرد و جمع} ) ؛ "اپیستمولوژی" یا شناخت شناسی ( توضیح این که تا چه اندازه علم اجتماعی قادر به شناخت جامعه و جهان اجتماعی و زندگی جمعی است ، معارف علمی د رعلوم اجتماعی مانند انسان شناسی و روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی تا چه اندازه به شناخت مورد ادعای علم اجتماعی دست یافته اند، اساسا ما به عنوان انسان خردورز یا هومو ساپین تا چه اندازه و چگونه توانا بر دانایی هستیم ، مرزها ی نادانی و کرانه های دانایی در علم اجتماعی تا کجا و چگونه است ) ؛ "متدلوژی" یا روش شناسی ( این که ما از چه روش ها ی علمی می توانیم استفاده نماییم ، درعلم اجتماعی شان و پرستیز روش های علمی تا چه اندازه است ، اصولا روش ها ی علمی تا چه اندازه قادر به شناخت جهان اجتماعی اند ، این روشها چگونه به کا رمی روند و چه طور باید به کار روند تا ما به شناخت درست و دقیق و وافی به مقصود و مکفی و موجه و مقنع از جهان اجتماعی نایل شویم ) ؛ "اگزیولوژی " یا ارزش شناسی ( این که ارزش علم اجتماعی و معرفت علمی و معارف علمی برای شناخت جهان اجتماعی تا چه اندازه است ، علم و معرفت علمی و معارف علمی علم اجتماعی تا چه اندازه برای ارزش های انسانی ارزش قایلند ، علم اجتماعی چگونه با ارزشها ی انسانی مواجه می شود و با ان درمی افتد، ارزشهای علمی و اخلاقیات علمی چگونه اند و...) .
تز 15 ) و بالاخره باید از سه نوع مهم فلسفه علوم اجتماعی نام برد که ماهیتا تا اندازه رویه ای متفاوت دارند: " فلسفه علوم اجتماعی دانشمندان اجتماعی" ( مباحث مرتبط با فلسفه علم اجتماعی که در آرای کلاسیکها ی بنیان گذاریافت می شود: آرای امیل دورکیم در"قواعد روش جامعه شناسی" ؛ ماکس وبر در"روش شناسی علوم اجتماعی " و گئورگ زیمل در "مقالاتی درفلسفه تاریخ و تفسیراجتماعی " { و کارل مارکس در لابلای اثارش و ان جا که به تمایزات علم انسانی از علم طبیعی می پردازد } و نیز معاصران مانند یورگن هابرماس در "منطق علوم اجتماعی" و تا اندازه ای در مباحث پراکنده زیگمان باومن ،انتونی گیدنز، نوربرت الیاس ، پیربوردیو ؛ " فلسفه علوم اجتماعی فیلسوفان علوم انسانی" که با اثار ویلهلم دیلتای ، شلایر ماخر، ادموند هوسرل ، هانس گئورگ گادامر ، پل ریکور و میشل فوکو گره خورده است ؛ " فلسفه علوم اجتماعی شارحان " مانند ژولین فروند ( ارا و نظریه های علوم انسانی ) ، پیتر وینچ ( فلسفه و ربط آن با علم اجتماعی )، الن راین ( فلسفه علوم اجتماعی) ، دانیل لیتل ( تببین درعلم اجتماعی ) ، برایان فی ( درامدی چند فرهنگی به فلسفه علوم اجتماعی ) ، یان کرایب ( فلسفه علوم اجتماعی) ، ایون شرت (فلسفه علوم اجتماعی قاره ای ) ، مایکل رووت (فلسفه علوم اجتماعی) ، راجر تریگ ( فهم علم اجتماعی) .
***
3 .فلسفه علوم انسانی پست مدرن:روایت فوکویی ازعلم های محتمل و ممکن
پیش نوشت
به چند طریق می توان با روایت ها ی پست مدرنی از معرفت ها ،معرفت علمی ، معرفت انسانی ، معارف انسانی مواجه داشت .برای نمونه روایت سخره امیز و طنز گونه "فرانسوا لیوتار" فیلسوف پست مدرن از"علم به مثابه روایت کلان " ( یعنی تنها گزارش معتبر و موجه و جایز جامع و کامل از سرشت و سرنوشت جهان و انسان و طبیعت وجامعه و فرهنگ و تمدن ) خود محل تامل است . یا اصل منتسب به " لودویگ ویتگنشتاین" اتریشی - آلمانی فیلسوف زبان نامتعارف ، درمورد نامیدن انتقادی"علم به عنوان فرا زبان"(یعنی زبانی که مجاز ومشروع است به داوری درباره همه زبان های دیگر از جمله دین و عرفان و دانش محلی وهنرو فلسفه و ایدئولوژی وبه پرسش گرفتن ان ها و به زیر سوال بردن هر چیزی جز علم ، بدون آن که خود داوری شود و یا به پرسش گرفته شود ) می تواند مبنا ی بحث باشد .یا به همین منوال می توان از کار وجد امیز و در عین حال مناقشه امیز فیلسوف جنون ،" فردریش نیچه " آلمانی یاد کرد که از گشتالتی معرفتی اجتماعی سیاسی حقوقی اخلاقی به نام zur macht Wille یعنی " اراده معطوف به قدرت " (این که هم و غم و تلاش و قصد فعالیت ها ی ذهنی و عینی ما صرفا به دست اوردن قدرت یا سهیم شدن در قدرت و یا حظ بردن ازنعمات آن است ) نام می برد . اما با توجه به این که روایت فوکو از علم مدرن و به تبع علم انسانی واجتماعی به نوعی حاوی تمامی این نوع بیانات است لذا ما در این جا صرفا به این روایت استناد می کنیم.
1) گزا ره هایی در باره تبارشناسی قدرت / حقیقت در نسبت با دانش
الف)ماهیت تبارشناسی genealogy
[ توصیف تاریخی اجتماعی نسب ها و نسبت های میان پدیده ها و سلسله مراتب بروز و ظهور آن ها از حیث انقطاع و تکثر و مفصل بندی شان و رابطه شان با مقوله "قدرت" و"دانش" ]
ب)ماهیت قدرت power
[پدیده ای است تاریخی اجتماعی / فاقد جوهر و ذات ثابت / غیر قابل تعریف اما قابل وصف / فراگیر درهمه جا و همه فضاها و زمان ها / برگرفته از تاریخ و موثر بر آن / تحقق در عمل از طریق روابط مویرگی اجتماعی سیاسی فرهنگی اقتصادی حقوقی اخلاقی / هم خوب وهم بد و هم مولد و هم مخرب و هم مثبت و هم منفی ]
پ)ماهیت حقیقت truth
[سوژه ای فرهنگی و اجتماعا این جهانی / زاده شدن در دل قدرت همانند دانش / زادن دانش و قدرت در بطن خود / بروز و ظهور "رژیم حقیقت" ]
[هر جامعه ای "رژیم حقیقت" خاص خود را دارد: یعنی دارای گفتمان های خاصی در باره محتوای حقیقت است / استراتژی معرفتی و منطقی و علمی تولید حقیقت خاص خود را دارد/ انواع روش شناسی های تولید گزاره های صادق و کاذب خاص خود را دارد/ نهادها و ساختارها و سازمان های توزیع حقیقت خاص خود رادارد/ کارگزاران حامل حقیقت خاص خود رادارد]
[قدرت همواره حقیقت و رژیم حقیقت را به سمت و سوی شر هدایت و توجیه می کند ]
["علوم انسانی مدرن"نیز به عنوان تجلی راستینی از یک "رژیم حقیقت" در درون "حقیقت – قدرت" می زیند ]
(2 ) رژیم حقیقت و علوم انسانی مدرن
الف)ماهیت وصفی علوم انسانی مدرن
[مونتاژی از رشته - دانش های مرزی با موضوع علوم انسانی {مانند روانپزشکی ، روانکاوی ، جمعیت شناسی و...} ]
[مفصل بندی از مباحث مرتبط با ذهن – بدن انسان ]
[گستره ای از نهادهای درمانی آموزشی بهداشتی پژشکی مراقبتی نظارتی ]
[مجموعه ای از پرکتیس های گفتمانی سیاسی حقوقی اجتماعی فرهنگی ]
[شبکه ای از روابط انسانی اجتماعی مرتبط با قدرت – حقیقت در زندگی روزمره]
ب) طرز کار تولیدی رژیم علوم انسانی مدرن
[عرضه کردن خود به مثابه حقیقت ]
[نشان دادن نتایج خود به مثابه تنها حقایق مطلق و یقینی و تردید ناپذیر ]
[انتساب یافته ها و داده های خود به روش های تجربی به عنوان روش های معتبر شناخت و حقیقت ]
[تلاش برای تثبیت خود به مثابه یکتا استراتژی زندگی خوب ]
[ادعای خادم بودن برای حقیقت و نیکی و رستگاری و بهروزی بشری ]
پ) نتایج کارکردی رژیم علوم انسانی مدرن
< تولید انضباط discipline در جامعه = به هنجارسازی رفتارهای ذهنی – بدنی سوژه های انسانی از طریق انطباق دادن آن رفتارها با هنجارهای مطلوب و موجه و معقول و مقبول ساخته شده توسط قدرت > < با استفاده از رویه های درونی سازی و نهادینه سازی > < و با بهره بردن از استراتژی های گفتمانی سه گانه " مراقبت – نظارت – مجازات"> .
ت) رویه های تکنیکی انضباط سازی ازطریق علوم انسانی مدرن
[استفاده از رویه مراقبت های آموزشی قضایی درمانی برای حفظ بهداشت مغزی سوژه ها ]
[استفاده از رویه تیپ بندی برای مشخص ساختن انواع رفتارهای ذهنی بدنی سوژه ها ]
[استفاده از رویه سبک سازی برای نوع زیستن سوژه ها]
[استفاده از رویه پایگانی برای رده بندی تخصصی حرفه ای شغلی صنفی سوژه ها و گروههای اجتماعی ]
[استفاده از رویه پرونده سازی برای نظارت مستمر و پایش مدام همه رفتارهای ذهنی و بدنی سوژه ها]
***
4.فلسفه فمنیستی علوم انسانی: روایت جنسیتی ازیک علم محتمل و ممکن
پیش نوشت
نگاه جنسیتی و زنانه به جامعه ، فرهنگ ، تاریخ و عناصر ذهنی و عینی مقوم آن ها ازجمله معرفت و علم اکنون بیش تر از چند دهه گذشته امری پذیرفتنی شده است .در این عرصه معرفتی که از فلسفه به علوم انسانی و اجتماعی نیز تسری داده شده است ، جنسیت گرایان و فمنیست ها عادتا معتقدند که قوام تاریخی اجتماعی بر عنصر مردانه و مذکر سالاری منجر به سویه دارشدن زیست انسانی و مقید شدن زیست زنان و حیات زنانه به انقیاد مردان شده است . به تبع بخشی اساسی از این زیست انقیادی نیز معرفت شناسی و علم شناسی فلسفی است که ازمنظر فمنیست ها ( درست یا غلط) کاملا مردانه است . تو گویی ما علمی داریم که مردانه هست، ولی می باید علمی نیز داشت زنانه.اساس نگاه و روایت فمنیستی از معرفت شناسی و علم شناسی چنین است. زین روی با توجه به اهمیتی که این نظرات فمنیستی در شبه افکندن بر شوکت و عظمت معرفت شناسی و علم شناسی فلسفی متعارف(اعم از مدرن و پست مدرن ) دارند ، سودمند دیدیم قطعاتی در ایضاح روایت فمنیستی از معرفت وعلم وعلم انسانی نیز ارائه دهیم تا هم زمینه برای مقایسه این روایت ها فراهم شود و هم این که دیدگاه های تکمیلی در این زمینه عرضه شود(نک کد و هاردینگ 1382 ) .
یادآوری می شود که مهم ترین متن فارسی شده دراین باره کتاب زیر است :
دانش های فمنیستی(1382 ) ، دایره المعارف فمنیزم راتلج ، قم ،ترجمه مرکز مطالعات و تحقیقات زنان ، حوزه علمیه خواهران .
مهم ترین فمنیست های مرتبط با این بحث نیز عبارتند از :
لوراین کد ، ساندرا هاردینگ ،نانسی هارتسوک،ساندراهاردینگ،دوناهاراوی،لینداالکوف،سوزان هکمن ،هیلاری رز،هلن لنگینو.
1 )معرفت شناسی فمنیستی
الف) دستور کارفمنیستی
[بحث انتقادی در باره خصلت مردانه علم و معرفت شناسی ]
[ارائه راهبردهای روشی نظری زنانه برای حل مساله علم مردانه ]
ب) اصول موضوعه فمنیستی
[ربط شناخت و شناسا به هم ]
[نقش جنسیت مذکر بر کمیت و کیفیت شناخت ]
[نقش فرهنگ جنسیتی شده بر شناخت ]
پ)رئوس انتفادات فمنیستی
[نسبی بودن تاریخی شناخت ها در علم ]
[وابستگی شناخت ها و یافته های علمی به تجربه زیسته مردانه]
[تاثیر چشم اندازگرایی برتدوین نظریه های علمی ]
[تمرکز نامناسب برعقلانیت ابزاری و پوزیتویزم و آمپیریزم ]
[تاکید افراطی برروش های سخت تجربی مانند مشاهده و آزمایش حسی ]
[تحریف کردن معارف غیرمردانه به بهانه غیرعلمی بودن آن ها ]
2) پارادایم های فمنیستی
الف) آمپیریزم فمنیستی
[بها دادن به تجربه زیسته همه گروههای اجتماعی ]
[الویت دادن به ارزش – هنجار و نظریه – عمل ]
[تثبیت عینیت گرایی موضعی و موقعیت مند ]
[ترویج معرفت شناسی محلی وبومی ]
ب)هرمنوتیک فمنسیتی
[نقد آمپیریزم متعارف مردانه و نیزنوع فمنیستی آن ]
[ گفتمانی دیدن معارف و ضروت تفسیرهرمنوتیکی و معناشناختی آن ها ]
[ضرورت در اختیار داشتن خوانش ها و قرائت های متنوع بومی و محلی ]
[تمرکز برتبارشناسی و دیرینه شناسی فوکویی – نیچه ای ]
[توجه لازم دادن به فهم متعارف وعقل سلیم به عنوان منبع معرفت های محلی و بومی ]
3) نتایج معرفت شناسی فمنیستی
[متکثر شدن شناساها و متنوع شدن شناخته ها و متغیر شدن شناخت ها ]
[موضع مندشدن و موقعیت مند شدن معرفت ها به صورت زنانه و مردانه ]
[بی اعتبار شدن تقسیمات اساسی فلسفه غربی به واسطه تشدید جنسیت گرایی در شناخت های تجربی ]
[رواج رویکردهای روشی "نرم" < کیفی و هرمنوتیکی > به ضدیت با رویکردهای روشی سخت < آماری ریاضی > ]
[معتبرشدن" داوری های ارزشی" و رسواشدن "بی طرفی ارزشی" ]
***
4)علم شناسی فمنیستی
الف) خاستگاه معرفتی اجتماعی علم شناسی فمنیستی
[نقد جریان مسلط علم در دهه 1960 میلادی از زاویه فیلسوفان متعارف علم
با هدف نشان دان عدم کفایت علم در ایضاح واقعیت های تجربی ]
[تقویت و تشدید مطالعات فمنیستی با نقد جنسیت گرایی مردانه آنان ]
ب)دستورکارهای علم شناسی فمنیستی
[نشان دادن علم جنسیت گرای مردانه صفت و تبعات منفی و ناگوار آن برای شناخت و جامعه ]
[تلاش جهت نشان دادن بدیل غیر جنسیتی علم و به عبارتی علم غیر جنسیتی ]
پ) مسائل علم شناسی فمنیستی
[ جایگاه و شان متزلزل زنان درعلم - هم به عنوان موضوع و هم منبع و هم کارگزار]
[نقش تحریف های جنسیتی در تبیین معوج واقعیت ها ی تجربی موضوع علم ]
[ماهیت سوگیرانه آموزش های جنسیتی علوم در آکادمی ها ]
[ماهیت سوگیرانه پژوهش های جنسیتی علوم در لابراتوارها]
5 ) مضامین علم شناسی فمنیستی
الف) علم استاندارد:معتبر / نامعتبر
[تثبیت تجربه زیسته و علایق معرفتی مردانه بر شکل گیری علم معیار ]
ب) مسایل علمی گزینشی در سویه منافع اجتماعی
[ربط ارزشی منفعت مدار دانشمندان و علایق سرمایه داری ]
پ)کدگذاری جنسیتی در نظریه – روش – پژوهش علمی
[تحمیل کدهای مردانه و صفات مذکر بر طبیعت و پدیده های تجربی مشتمل بر فیزیکی – شیمیایی – زیستی ]
ت)تکنولوژی جنسیتی شده
[تکنولوژی های ابزار گرای تهدید کننده طبیعت و جنسیت و زنان ]
***
5. چالش فلسفه علم و فلسفه دین و تسری آن به فلسفه علوم انسانی
پیش نوشت
یکی ازمناقشه آمیزترین منازعات معرفتی – عقیدتی دهه ها ی اخیر در جهان غرب ، که تا اندازه ای به جهان غیرغربی ازجمله جهان اسلام نیزراه یافته است،نزاع لفظی مفهومی فیمابین علم ودین است .این نزاع و مناقشه بسیار مورد توجه درمعرفت شناسی مدرن و پست مدرن قرار گرفته است و به تبع به دو دانش مطرح مرتبط ، فلسفه علم و فلسفه دین، تسری یافته است. چنین نزاعی سرچشمه تحولاتی شده است که فلسفه علوم انسانی را بی نصیب نگذاشته است. این ها عبارتند از: رویکرد علم عرفی ، راهبرد علم دینی و جریان دین علمی . پرداختن به تمامی این انواع خارج ازمحدوده این نوشتاراست ، لذا ما فقط بر حسب ارتباط آن ها با بحث فلسفه علوم انسانی وقرائت بدیل علم دینی به اختصارمواردی را نشان خواهیم داد.
1 ) نسبت علم و دین در منظر فلسفه غربی
|
تعارضconflict |
تمایز contrast |
|
تلاقی contact |
تاییدconfirmation |
به نظر "هات " { جان.ف.هات(1385 ) علم ودین ، بتول نجفی ، تهران ، طه ، فصل 1 } چهار پاسخ به مساله علم و دین داده شده است : تعارض و ناسازگاری میان علم و دین وجود دارد ؛ میان علم و دین به خاطر داشتن منطق مستقل تمایز وجود دارد؛ علم و دین د رنقاطی مهم و موثر به خاطر جهت گیری های مشترک شان با هم تلاقی دارند و تعامل ؛ علم و دین ناگزیر از تایید یک دیگرند تا بتوانند د درخدمت زندگی بشری باشند .
2 ) نسبت علم و دین در منظر دانش دینی
به نظر شارحان و معتقدان به علم دینی در ایران { به نمونه نک به : علیرضااعرافی(1390 )وحدت حوزه و دانشگاه،قم،اشراق و عرفان ، بخش 3 } می توان و می باید علم دینی داشت، منتها به شرطها و شروطها که درادامه خواهیم آورد.
الف) نقاط تعامل علم و دین
[در مضمون یابی و موضوع یابی و مساله یابی ]
[در تدارک دیدن روش و تکنیک پژوهش ]
[در مفروض سازی و جهت دهی ]
[در مفهوم پردازی و مساله گشایی ]
ب) تعابیر مطرح از علم دینی
[معرفت منتظم مبتنی بر متون دینی (:تفسیر، فقه ، اخلاق) ]
[معرفت منتظم بهره مند ازگزاره های دینی (:کلام )]
[معرفت منتظم متوجه به دین(: فلسفه دین، جامعه شناسی دین)]
[معرفت منتظم تجربی موضوع و منتسب به دین(:علوم انسانی اجتماعی اسلامی ، جامعه شناسی اسلامی ) ]
پ) راهبردهای علم دینی
[استفاده علم از مبانی دینی ]
[موضوع مندی دینی علم ]
[تلفیق روشمندی دینی علم ]
[هدف مندی – جهت گیری دینی علم ]
ت)مکانیزم دینی ساختن علم برای داشتن علم دینی و اسلامی
[تصفیه علمی]
[تزکیه علما]
[تدریس دینی]
[تاسیس دینی]
6.مقدمات فلسفه انتقادی علم دینی
پیش نوشت
هر چند مدعیات علم گرایان دینی وامثالهم (علم گرایان بومی ، علم گرایان اسلامی )ازحدود حامیان حکومتی ان ها و نیز معتقدان و اقلیت حوزوی و دانشگاهی فراتر نرفته است( که درجای خود قابل تامل است) با این وجود نگارنده به عنوان طلبه مدرس فلسفه علوم اجتماعی برحسب "وظیفه معرفتی" و "تکلیف عقیدتی" ، معتقد است باید وفق معیارهای علم شناسی فلسفی متعارف به این قرائت بدیل از علم گرایی خصوصا د رحوزه علوم انسانی اجتماعی نگاه کنیم. به عبارتی من فکر می کنم که به جای تجلیل مباحث علم دینی ( مثبت انگاری صرف) و یا تخفیف مباحث علم اسلامی ( منفی گرایی صرف) صواب آن است که به تحلیل مباحث علم گرایان دینی واسلامی ( واقع گرایی ) بنشینیم.زین روی آن چه درادامه خواهیم دید صرفا طرح بحثی انتقادی در باره علم گرای دینی اسلامی از منظر فلسفه علم انسانی است که می توان آن را مقدمات فلسفه انتقادی علم دینی دانست.
1 ) وفق معیار های علم شناختی،"دینی شدن" به کدام یک از این مولفه ها تسری می باید؟به عبارتی وقتی از"دینی شدن یا دینی سازی"علم و علوم انسانی اجتماعی" سخن به میان می آید منظور "دینی سازی" کدام بخش از "علم غربی و عرفی متعارف" ( نک جدول الف ) ؛کدام تیپ از "دینی شدن" ( نک جدول ب )؛ وکدام تراز از "دینی سازی"(نک جدول پ ) علم است؟
الف) معیارهای علم شناسی (عناصر تشکیل دهنده یک علم )
مهندسی |
منطق |
متد |
مبانی |
مقدمات |
|
کاربرد و نتایج |
پرسش ها ، مفروضات، نظریه ها ، تحلیل ، استدلال، تبیین ، پیش بینی |
روش و تکنیک |
مضامین، مفاهیم و مسایل |
موضوع و هدف |
ب) رویه های منطقا ممکن الوقوع در"دینی سازی" یک علم (دینی شدن یک علم )
با توجه به جدول الف
|
دینی شدن"بهینه" |
دینی شدن "بیشینه" |
دینی شدن "میانه" |
دینی شدن "کمینه" |
|
دینی سازی "مقدمات + مبانی+ متد+ منطق + مهندسی علم" |
دینی سازی "مقدمات+ مبانی+ متد+ منطق علم" |
دینی سازی "مقدمات + مبانی + متد علم" |
دینی سازی "مقدمات علم" |
پ ) تراز های "دینی سازی یک علم انسانی اجتماعی "
|
"قرائت دینی" علم انسانی اجتماعی |
"توجیه دینی" علم انسانی اجتماعی |
"بازسازی دینی" علم انسانی اجتماعی |
|
نگاه دینی انداختن به علم انسانی اجتماعی غربی |
منتسب ساختن علم انسانی اجتماعی غربی به دین |
الگو برداری دینی از علم انسانی اجتماعی غربی |
(2 ) هنگامی که از "دینی سازی و دینی شدن" علم انسانی اجتماعی (وفق جداول الف ، ب ، پ) سخن به میان می آید ؛ کدام تراز معرفتی تاریخی اجتماعی از "اسلام"( نک جدول ت ) مد نظر است؟ یکی یا همه ؟ اگر یکی : تکلیف مابقی تراز های تشکیل دهنده "اسلام" چه میشود؟ واگر همه: چگونه می توان این ترازهای متفاوت را با هم تلفیق کرد و به یک نتیجه واحد ومطلوب نیز رسید؟
ت ) ترازهای معرفتی تاریخی "اسلام" (لایه های شکل دهنده اسلام )
|
اسلام"متنی" |
اسلام "سنتی" |
اسلام"تاریخی" |
|
قرآن |
سنت پیامبر ص (تسنن ) سنت پیامبر ص و معصوم ع ( تشیع ) |
معارف اسلامی ( تفسیر و اخلاق و کلام ) فقه اسلامی ( آرای فقها ) فرهنگ اسلامی (آرای اندیشمندان مسلمان) تمدن اسلامی ( نهادهای آموزشی مسلمین ) اجتماع اسلامی ( سبک زندگی مسلمین) |
*********************************
مباحث درسی و کلاسی +گفتگوها و یادداشت ها و نوشتارها : (استفاده با ذکر منبع مجاز است) 